نمایش «سفید برفی و هفت جنگلی» به کارگردانی امید انصاری، از آن دست آثاریست که نشان میدهد تئاتر کودک، اگر با شناخت، جسارت و احترام به مخاطب تولید شود، میتواند به تجربهای جدی و در عین حال لذتبخش تبدیل شود.
آنچه بیش از هر چیز در این اجرا جلب توجه میکند، نگاه کارگردان است؛ نگاهی که ریشه در تجربه، شناخت دقیق از جهان کودک و البته جسارت در تولید دارد. امید انصاری، بهعنوان یکی از فعالان باسابقه تئاتر، در این اثر نشان میدهد که صرفاً به اجرای یک داستان آشنا بسنده نکرده، بلکه با درک درست از روانشناسی کودک، جهانی خلق کرده که زنده، پویا و قابل لمس است. مهمتر از آن، این است که در این نمایش، هیچچیز اتفاقی به نظر نمیرسد؛ حضور هر عنصر، هر بازیگر و هر لحظه، حاصل فکر و طراحی است، نه پر کردن صحنه.
این دقت، بهویژه در هدایت بازیگران کودک، بهشکل چشمگیری دیده میشود. کودکانی کمسنوسال که در قالب فرم اجرایی حضور دارند، بینهایت دقیق، هماهنگ و با انرژی روی صحنه ظاهر میشوند؛ حضوری که نهتنها شیرین و جذاب است، بلکه نشاندهنده شناخت عمیق کارگردان از ظرفیتها و زبان بدن کودک است. اینکه چنین گروهی بتوانند تا این حد منسجم و تأثیرگذار عمل کنند، اتفاقی نیست و حاصل هدایت درست و تمرین هدفمند است.
نمایش در قالب یک موزیکال، یکی از نقاط قوت اصلیاش را در موسیقی پیدا میکند؛ جایی که قطعات بهجا و دقیق انتخاب شدهاند و با طراحی حرکت و فضای صحنه کاملاً همسو هستند. این هماهنگی باعث شده ریتم اجرا حفظ شود و مخاطب، بهویژه کودک، در طول نمایش همراه
... دیدن ادامه ››
باقی بماند.
طراحی صحنه و لباس، از نقاط درخشان اثر است. توجه به جزئیات، خلق فضایی فانتزی و در عین حال باورپذیر، و همچنین تغییرات نرم و جادویی صحنهها، همگی نشاندهنده یک طراحی دقیق و فکرشده هستند. در اینجا نیز همان اصل کلی رعایت شده: هیچ عنصر اضافهای وجود ندارد و همهچیز در خدمت جهان نمایش است.
در بخش بازیگری، با گروهی مواجهیم که در مجموع عملکردی قابل قبول و در لحظاتی بسیار خوب دارند. کودکان فرم، حضوری زنده و دوستداشتنی دارند و انرژی آنها بهخوبی به سالن منتقل میشود. در میان نقشها، بازیگر شکارچی عملکرد خوبی دارد، هرچند میتوانست بار کمدی را بیش از این به دوش بکشد. نقش شاهزاده نیز ظرفیت بیشتری برای تأثیرگذاری داشت که میشد از آن بهره بیشتری برد. با این حال، بسیاری از بازیگران حتی آنهایی که پیشتر در تئاتر کودک دیده نشدهاند توانستهاند ارتباط مناسبی با نقش و مخاطب برقرار کنند.
طراحی عروسکها و حیوانات نیز متفاوت و قابل توجه است، هرچند در برخی موارد، حرکات هنوز به پختگی کامل نرسیده و جای کار دارد. نورپردازی، در کنار طراحی صحنه، به خلق فضای اثر کمک کرده و از نقاط قوت کار محسوب میشود.
یکی از مهمترین دستاوردهای این اجرا، ارتباط واقعی با مخاطب کودک است. واکنشها در سالن، بهویژه تلاش کودکان برای جلوگیری از خوردن سیب توسط سفید برفی، نشان میدهد که نمایش توانسته تخیل مخاطب را درگیر کند و او را به مشارکت بکشاند. این سطح از درگیری، بهسادگی بهدست نمیآید.
در کنار تمام این نکات مثبت، باید به ضعف سیستم پخش موسیقی سالن نیز اشاره کرد که تا حدی از کیفیت تجربه شنیداری میکاست.
در نهایت، «سفید برفی و هفت جنگلی» نمونهایست از یک تولید جسورانه؛ اجرایی پرجزئیات، پرانرژی و دقیق، آن هم در شرایطی که بسیاری از تولیدات به سمت سادهسازی رفتهاند. اینکه چنین کاری بدون تکیه بر حمایتهای جدی مالی شکل گرفته، ارزش آن را دوچندان میکند.
برای من و فرزندم، این نمایش تجربهای خوشایند و بهیادماندنی بود؛ تجربهای که نشان میدهد وقتی تئاتر کودک جدی گرفته شود، میتواند هم مخاطب را سرگرم کند و هم او را به جهان خیال و مشارکت واقعی دعوت کند