در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 16:55:59
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
خبر
درباره نمایش برای فروش i
جدیدترین عکس‌های نمایش «برای فروش» از دوربین الهه شهریاری  | عکس جدیدترین عکس‌های نمایش «برای فروش» از دوربین الهه شهریاری
نمایش «برای فروش» به نویسندگی سهند خیرآبادی و کارگردانی علی تصدیقی از ۱۰ تیرماه در بلک‌باکس پردیس تئاتر و موسیقی دِکُر روی صحنه رفته و با استقبال قابل توجهی از سوی مخاطبان روبه‌رو شده است.این نمایش آخرین روزهای اجرا را پشت سر می‌گذارد و علاقه‌مندان می‌توانند بلیت این اجراها را از طریق سایت تیوال تهیه کنند.مهرانه مهین‌ترابی، نورا هاشمی، محمد معتضدی، مهبد قناعت‌پیشه و نادر فلاح بازیگران نمایش «برای فروش» هستند.
دیدن ادامه ››

نمایش «برای فروش» به نویسندگی سهند خیرآبادی و کارگردانی علی تصدیقی از ۱۰ تیرماه در بلک‌باکس پردیس تئاتر و موسیقی دِکُر روی صحنه رفته و با استقبال قابل توجهی از سوی مخاطبان روبه‌رو شده است.

این نمایش آخرین روزهای اجرا را پشت سر می‌گذارد و علاقه‌مندان می‌توانند بلیت این اجراها را از طریق سایت تیوال تهیه کنند.

مهرانه مهین‌ترابی، نورا هاشمی، محمد معتضدی، مهبد قناعت‌پیشه و نادر فلاح بازیگران نمایش «برای فروش» هستند.

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره نمایش ایرلندی i
«تئاتر» در هفته‌ای که گذشت؛ | عکس زندگی اسکار وایلد روی صحنه/ استعفا، معارفه و انتصاب در یک هفته تئاتری«تئاتر» در هفته‌ای که گذشت؛
خبرگزاری مهر- گروه هنر- سجاد خیامی؛ تئاتر به عنوان هنری کهن از گذشته پیوندی ناگسستنی با جامعه و مردم داشته و همواره عرصه‌ای توجه برانگیز و تأثیرگذار بوده است. تماشای یک نمایش می‌تواند تا ساعت‌ها ذهن تماشاگر را درگیر خود نگاه دارد و بر اندیشه، احساسات و نگرانی‌های او مؤثر باشد. از این رو در این گزارش تلاش می‌کنیم تا با مرور مهمترین اخبار تئاتر در هفته گذشته به اتفاقات، حواشی و چالش‌های این هنر بپردازیم. پیکر اکبر عبدی به خاک سپرده شدمراسم تشییع پیکر اکبر عبدی بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون صبح ۴ مرداد در مقابل تالار وحدت برگزار شد. علاقه‌مندان به این ...
دیدن ادامه ››

خبرگزاری مهر- گروه هنر- سجاد خیامی؛ تئاتر به عنوان هنری کهن از گذشته پیوندی ناگسستنی با جامعه و مردم داشته و همواره عرصه‌ای توجه برانگیز و تأثیرگذار بوده است. تماشای یک نمایش می‌تواند تا ساعت‌ها ذهن تماشاگر را درگیر خود نگاه دارد و بر اندیشه، احساسات و نگرانی‌های او مؤثر باشد. از این رو در این گزارش تلاش می‌کنیم تا با مرور مهمترین اخبار تئاتر در هفته گذشته به اتفاقات، حواشی و چالش‌های این هنر بپردازیم.

پیکر اکبر عبدی به خاک سپرده شد
مراسم تشییع پیکر اکبر عبدی بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون صبح ۴ مرداد در مقابل تالار وحدت برگزار شد. علاقه‌مندان به این هنرمند باسابقه در مقابل تالار وحدت حضور یافتند تا هنرمند محبوبشان را بدرقه کنند. در ابتدای مراسم آهنگ فیلم‌های «مادر»، «اخراجی‌ها» و … پخش شد.
در این مراسم افرادی چون رائد فریدزاده، پیمان جبلی، امیر آقایی، امیر جدیدی، رضا عطاران، بهرام افشاری، بیژن بنفشه خواه، مهران غفوریان، حمید جبلی، رضا کیانیان، امین حیایی، محمد شیری، اتابک نادری، جعفر گودرزی، بهاره رهنما، بهمن فرمان‌آرا، پژمان بازغی، بهرنگ علوی، علی اوسیوند، کیانوش گرامی، حمید علیدوستی، کمند امیرسلیمانی، محسن کیایی، غلامرضا نیکخواه، آزیتا حاجیان، سجاد بابایی، مهراوه شریفی نیا، ابوالحسن داوودی، فخرالدین صدیق شریف، اصغر همت، حسام نواب صفوی، مجید مظفری، مسعود ده‌نمکی، میرطاهر مظلومی، سیف‌الله صمدیان، احمد ایراندوست، امیر آقایی، بهنوش طباطبایی و … حضور داشتند.

آئین تکریم و معارفه ریاست تئاترشهر برگزار شد
هفته گذشته کورش سلیمانی بعد از یک سال با انتشار یادداشتی در صفحه مجازی خود از مدیریت مجموعه تئاتر شهر استعفا داد و چند روز بعد اصغر خلیلی با حکم مدیرکل هنرهای نمایشی جایگزین او شد.
آئین تکریم کورش سلیمانی و معارفه اصغر خلیلی مدیر جدید این مجموعه روز دوشنبه پنجم مرداد با حضور مدیرکل هنرهای نمایشی، مدیران واحدهای مختلف اداره کل هنرهای نمایشی و کارکنان تئاتر شهر در تالار مشاهیر برگزار شد.
اتابک نادری مدیرکل هنرهای نمایشی در بخشی از این نشست با اشاره به تلاش های خود برای تمدید حضور کورش سلیمانی در سمت مدیریت تئاتر شهر گفت: دوستان نزدیک در مجموعه‌ تئاتر شهر گواه هستند و می‌دانند من از او چند بار خواستم تا در مجموعه حضور داشته باشد، اما خودش دوبار این جمله را تکرار کرد که «با خودم عهد بستم اگر مفید نباشم، بروم.» من گفتم: «نه، شما همیشه مفید هستید و من به عنوان یک فرد هنرمند دوست دارم که بمانید.» اما تصمیمی که گرفته شده، محترم است و چیزی از ارزش‌های کورش سلیمانی نه نزد من و نه در مجموعه‌ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کم نخواهد شد و امیدوارم در فرصت‌های آینده بتوانیم در خدمت ایشان باشیم.

نگاهی به زندگی اسکار وایلد در «اهمیت اسکار بودن»
نمایش مونولوگ «اهمیت اسکار بودن» با بازی و کارگردانی آلیستر واتلی در مجموعه پارک تئاتر لندن به صحنه رفته است. شاید جالب‌ترین نکته در مورد «اهمیت اسکار بودن» که اولین بار در سال ۱۹۶۰ در تئاتر گیت دوبلین اجرا شد، زمینه‌ای باشد که در آن خلق شد. مایکل مک لیامویر (۱۸۹۹-۱۹۷۸)، بازیگر، کارگردان، نویسنده و طراح، که اسکار وایلد را می‌پرستید، مردی انگلیسی بود که هویت ایرلندی اختیار کرد. وایلد در بیشتر قرن بیستم، به ویژه در ایرلند کاتولیک و محافظه‌کار بومی بود و چهره‌ای بحث‌برانگیز باقی ماند.
این نمایش اما بیش از آنکه یک نمایش باشد یک «سرگرمی» یا «سخنرانی دراماتیک» است که در آن آلیستر واتلی ما را به یک تور کوتاه در زندگی و حرفه وایلد می‌برد. اینجا چیز جدیدی برای طرفداران وجود ندارد و به دلیل فشردگی و فقدان بازتاب احساسی، بعید است که این اثر بهترین معرفی برای زندگی و آثار وایلد برای تازه‌واردان باشد. این اثر تقریباً ۲ ساعت طول می‌کشد و یک وقفه هم دارد، در حالی که شاید هیچ نمایش تک‌نفره‌ای نباید بیش از ۷۰ دقیقه‌ سریع باشد.
واتلیِ شیک‌پوش هرچند گوشه‌گیر، با کت و شلوار مخمل کبریتی نارنجی سوخته، نه فقط تصویری از وایلد ارائه می‌دهد، بلکه قطعه‌ای از بهترین آهنگ‌های او را (که شاهکاری قابل توجه در حفظ کردن است) اجرا می‌کند و با گزیده‌هایی کوتاه از ضبط نمایش توسط مک لیامویر آن را به پایان می‌رساند. طراحی صحنه‌ مینیمالیستی مادلین گرلینگ به شکل دیسک، شامل یک حلقه‌ دایره‌ای نور و یک چراغ با پایه‌ای است که شخصیت را در یک حالت ایستاده نشان می‌دهد.
این نمایش پر از صحنه‌های طولانی از آثار وایلد است. نیمه‌ اول شامل مصاحبه‌ جک ورثینگ و مادرزن آینده‌اش لیدی برکنل، از کتاب «اهمیت جدی بودن» است. نیمه دوم شامل قطعاتی از «De Profundis» نامه او به بوسی که در آن با عیسی مسیح همذات‌پنداری می‌کند، و شعر ساده «The Ballad of Reading Gaol» است که هر ۲ به طرز تأثیرگذاری توسط واتلی اجرا می‌شوند و احساسات بسیار مورد نیاز را به روند اجرا می‌آورند.
وایلد در سن ۴۶ سالگی در فقر و تبعید درگذشت. در زمان اولین اجرای مک لیامویر، تراژدی بر پیروزی سایه افکند اما اکنون ورق برگشته است. اثری کلکسیونی برای متخصصان وایلد و شبی نسبتاً سرگرم‌کننده برای دیگران.
«اهمیت اسکار بودن» تا ۲۲ آگوست به اجراهای خود ادامه می‌دهد.

مرضیه برومند دبیر جشنواره تئاتر کودک و نوجوان شد
با حکم اتابک نادری، مدیر کل هنرهای نمایشی مرضیه برومند به عنوان دبیر سی و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان معرفی شد.
در بخشی از حکم نادری برای برومند آمده است: «نظر به سوابق درخشان، درایتِ ستودنی و تجربه‌ گران‌سنگ سرکار عالی در عرصه‌ هنرهای نمایشی و مدیریت مدبرانه رویدادهای مختلف هنری و با عنایت به پیوند عمیقِ فرهنگی جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان با دیار همدان، که میزبانیِ دوره‌های پرشکوه را در کارنامه خود دارد؛ از اینکه به عنوان «دبیر سی و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان» ما را همراهی می کنید، سپاسگزارم.»
مرضیه برومند علاوه بر کارگردانی، بازیگری و نویسندگی آثار سینمایی، تئاتری و تلویزیونی، دبیری سه دوره جشنواره بین‌المللی نمایش عروسکی تهران-مبارک را نیز برعهده داشته است.

تماشای یک اثر جدید در تماشاخانه انتظامی
نمایش «ایرلندی» با کارگردانی صدرا عیسی‌پور براساس نمایشنامه «ملکه زیبای لی‌نین» نوشته مارتین مک‌دونا به زودی در تماشاخانه انتظامی خانه هنرمندان روی صحنه خواهد می‌رود.
علی شمس نویسنده و کارگردان شناخته شده تئاتر به عنوان مشاور کارگردان و بابک کیوانی به عنوان آهنگساز این پروژه نمایشی را همراهی می‌کنند.
در خلاصه داستان این اثر آمده است: «شما که به این جای پای می‌نهید، از هر امید دست بشویید!»
این اجرا سعی دارد تا از قراردادهای رایج در اجرای رئالیستی و ناتورالیستی فاصله گرفته و جهان جنون‌آمیز اثر را تا مرزهای افراط پیش ببرد تا جایی که بدن بازیگر به یکی از اصلی‌ترین ابزارهای بیان و روایت تبدیل شود.
گروه اجرایی در این مسیر، تلاش کرده است تا به ۲ حوزه مهم در تاریخ بازیگری و تئاتر یعنی اندیشه‌های میخائیل چخوف درباره «پرتوافکنی» و رویکرد مایرهولد به «بیومکانیک» توجه داشته باشد.

«مکبث» فرهاد مهندس‌پور در «جمعه‌های تئاترشهر»
هشتمین برنامه از مجموعه رویدادهای «جمعه های تئاتر شهر» با نمایش فیلم تئاتر «مکبت» به طراحی و کارگردانی فرهاد مهندس پور روز جمعه نهم مرداد به میزبانی تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر برگزار می شود. این در حالی است که پس از نمایش این فیلم تئاتر، عباس غفاری عضو انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر، روزنامه نگار، بازیگر و کارگردان تئاتر که طی اجرای عمومی این اثر نمایشی در گروه بازیگران حضور داشت به ارائه خاطرات و تجربه های خود از همکاری با فرهاد مهندس پور می پردازد.
نمایش «مکبت» از جمله آثار شاخص فرهاد مهندس پور کارگردان، مدرس و پژوهشگر شناخته شده تئاتر کشورمان است که بهمن و اسفند سال ۱۳۷۹ با طراحی و کارگردانی این هنرمند و بازخوانی متن محمد چرم شیر در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفت.
هوشنگ هیهاوند در نقش شکسپیر، داریوش موفق در نقش مکبت، حسن معجونی در نقش دونال بین، مکداف، دکتر سیوارد جوان، حسن تسعیری در نقش ملکم، افروز فروزند در نقش لیدی مکبت، زن دوم، سیامک صفری در نقش دانکن، لرد و ملازم، افشین رازی در نقش راس و قاتل، گلچهر دامغاتی در نقش لیدی مکداف و زن اول، عباس غفاری در نقش بنکو، سرباز و قاتل، مریم معینی در نقش زن سوم و قاتل، محمدحسین مجدزاده طباطبایی در نقش لناکس و قاتل از جمله هنرمندانی بودند که در این نمایش به عنوان بازیگر حضور داشتند.
هشتمین ویژه برنامه «جمعه های تئاتر شهر» با نمایش فیلم تئاتر «مکبت» به کارگردانی فرهاد مهندس پور ساعت ۱۷ روز جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵ در تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر برگزار و ورود برای علاقه مندان و مخاطبان رایگان است.


علیرضا آذری راد این را خواند
ویگن اوانسیان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره نمایش ایرلندی i
بلیت‌فروشی نمایش «ایرلندی» آغاز شد | عکس همزمان با آغاز بلیت‌فروشی نمایش «ایرلندی» به کارگردانی صدرا عیسی‌پور از پوستر این نمایش با طرحی از حامد فرهی رونمایی شد.بلیت‌فروشی نمایش «ایرلندی» آغاز شد
به گزارش ایران تئاتر به نقل از مدیر رسانه اثر، همزمان با آغاز بلیت‌فروشی نمایش «ایرلندی» به کارگردانی صدرا عیسی‌پور که براساس نمایشنامه «ملکه زیبای لی‌نین» نوشته مارتین مک‌دونا برای اجرا از بیست‌وپنجم مرداد در خانه استاد انتظامی خانه هنرمندان آماده شده است؛ پوستر این نمایش با طرحی از حامد فرهی رونمایی و منتشر شد.  آرنوشا بهزاد، آیدا فهیمی، حسین عباسپور و علی زهان بازیگرانی هستند که در این نمایش به ایفای نقش می‌پردازند.  در خلاصه داستان این اثر آمده است: «شما که به این جای پای می‌نهید، از هر امید دست بشویید!» علی ...
دیدن ادامه ››

به گزارش ایران تئاتر به نقل از مدیر رسانه اثر، همزمان با آغاز بلیت‌فروشی نمایش «ایرلندی» به کارگردانی صدرا عیسی‌پور که براساس نمایشنامه «ملکه زیبای لی‌نین» نوشته مارتین مک‌دونا برای اجرا از بیست‌وپنجم مرداد در خانه استاد انتظامی خانه هنرمندان آماده شده است؛ پوستر این نمایش با طرحی از حامد فرهی رونمایی و منتشر شد. 

آرنوشا بهزاد، آیدا فهیمی، حسین عباسپور و علی زهان بازیگرانی هستند که در این نمایش به ایفای نقش می‌پردازند. 

در خلاصه داستان این اثر آمده است: «شما که به این جای پای می‌نهید، از هر امید دست بشویید!»

علی شمس، نویسنده وکارگردان شناخته شده تئاتر به عنوان مشاور کارگردان و بابک کیوانی به عنوان آهنگساز این پروژه نمایشی را همراهی می‌کنند.
از دیگر عوامل این اثر نمایشی که کاری است از گروه مستقل و هنری اضداد می‌توان به مشاور پروژه: جعفر غلام‌پور، مجری طرح: خانه هنر شمس، طراح گرافیک: حامد فرهی، طراح گریم: سوگل جوادی مجد، طراحان صحنه: حسین طاهربخش، حسین نهاردانی، طراح لباس: روژینا حمیدی نژاد ، طراح سه بعدی: امیر انوری، مدیر تبلیغات و امور رسانه: نگار امیری، سرپرست گروه کارگردانی: حسین نهاردانی، دستیار کارگردان: میثم رجائی زاده، ساخت اکسسوار: حسین نهاردانی، هانیه فضیلت، حسین طاهربخش اشاره کرد.

علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیه بلیت این نمایش که از بیست‌وپنجم مرداد ساعت ۱۹ در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه خواهد رفت به سایت تیوال مراجعه کنند.

 

خبر
درباره نمایش هملت قاتل i
ما دیگر تئاتر نداریم، شبه‌تئاتر داریم | عکس ما دیگر تئاتر نداریم، شبه‌تئاتر داریم
مسعود طیبی، نویسنده و کارگردان «هملت قاتل»، در گفت‌وگو با صبا، با انتقاد از وضعیت امروز تئاتر ایران گفت: «ما از دهه ۸۰ به این طرف عملاً دیگر تئاتر نداریم» و در شرایطی که مناسبات اقتصادی بر تولید آثار نمایشی غلبه کرده، هنرمندان ناچار شده‌اند میان حفظ نگاه هنری خود و تأمین معاش یکی را انتخاب کنند. نمایش «هملت قاتل» به نویسندگی یگانه محمدی و مسعود طیبی و کارگردانی مسعود طیبی، پس از اجرای نخست خود با بازی کارگردان در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر، این بار با بازی علی یعقوبی در تماشاخانه مهرگان روی صحنه رفته است. این اثر با نگاهی متفاوت به شخصیت ...
دیدن ادامه ››

مسعود طیبی، نویسنده و کارگردان «هملت قاتل»، در گفت‌وگو با صبا، با انتقاد از وضعیت امروز تئاتر ایران گفت: «ما از دهه ۸۰ به این طرف عملاً دیگر تئاتر نداریم» و در شرایطی که مناسبات اقتصادی بر تولید آثار نمایشی غلبه کرده، هنرمندان ناچار شده‌اند میان حفظ نگاه هنری خود و تأمین معاش یکی را انتخاب کنند.

نمایش «هملت قاتل» به نویسندگی یگانه محمدی و مسعود طیبی و کارگردانی مسعود طیبی، پس از اجرای نخست خود با بازی کارگردان در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر، این بار با بازی علی یعقوبی در تماشاخانه مهرگان روی صحنه رفته است. این اثر با نگاهی متفاوت به شخصیت هملت، خشونت، جنون، انتقام و مسئولیت فردی و اجتماعی را در فضایی متفاوت بازخوانی می‌کند.
طیبی در گفت‌وگو با صبا، درباره بازگشت «هملت قاتل» به صحنه، نگاه خود به آثار شکسپیر و تفاوت اجرای دوم با اجرای نخست سخن گفت و در ادامه با انتقاد از شرایط اقتصادی، آموزشی و مدیریتی تئاتر ایران، از کاهش نقش اندیشه در تولید آثار نمایشی و غلبه مناسبات اقتصادی بر فضای تئاتر انتقاد کرد. او همچنین درباره شرایط معیشتی خود به عنوان کارگردان، بازیگر و مدرس دانشگاه گفت که بخش مهمی از درآمدش از مربیگری تنیس تأمین می‌شود و اگر این شغل را نداشته باشد، ممکن است برای گذران زندگی به کارهایی مانند رانندگی در اسنپ روی بیاورد.

«هملت» برای من تمام نشده بود
طیبی درباره بازگشت «هملت قاتل» به صحنه پس از اجرای نخست در کارگاه نمایش تئاتر شهر توضیح داد: «داستان من و کار کردن با آثار شکسپیر تقریباً نزدیک به دو دهه است که ادامه دارد. اینکه چرا کارها پشت سر هم اجرا شدند و چطور به «هملت قاتل» رسیدیم، بحث مفصلی است، اما «هملت قاتل» در واقع ادامه همان اقتباس و نگاهی بود که بر اساس دیدگاه یان کات نسبت به آثار شکسپیر شکل گرفته است.»
او ادامه داد: «در آثار شکسپیر، بدن، خشونت، قدرت‌طلبی، تکرار خشونت و از هم‌گسیختگی ساختار قدرت اجتماعی و سیاسی، پایه‌هایی هستند که در هر دوره‌ای وجود دارند. شکسپیر شبیه یک اسفنج است که در هر دوره زمانی ویژگی‌های ساختاری همان جامعه را به خودش جذب می‌کند؛ یک دوره خشونت اجتماعی، یک دوره خشونت خانوادگی، یک دوره ساختار سیاسی و یک دوره وضعیت اقتصادی.»
این کارگردان با اشاره به نگاه یان کات به شکسپیر گفت: «یک جمله معروف وجود دارد که اگر کسی در دنیای امروز شکسپیر را همان‌طور که بوده اجرا کند، یا ابله است یا چیزی از تئاتر نمی‌داند. من هم به شکلی ذهنی و بدون اینکه هدف مشخصی داشته باشم، انگار به سمت شخصیت‌های آثار شکسپیر کشیده شدم.»

هملت؛ هم قاتل، هم دادگاه و هم زندانی خودش
طیبی درباره برداشت خود از شخصیت هملت در این نمایش نیز گفت: «آیا هملت در کشتن پدر و مادرش تردید دارد؟ نه، اصلاً. من در نگاه یان کات و حتی در شکسپیر، تردیدی برای این اتفاق نمی‌بینم.»
او افزود: «شاید مهم‌ترین سؤالی که این نمایش مطرح می‌کند این باشد که قربانی و عامل، هر دو محصول یک ماشین جنایت سیاسی و اجتماعی هستند. این ماشین در «هملت» به انسانی منتقل می‌شود که هم قاتل است، هم دادگاه و هم زندانی خودش.»
کارگردان «هملت قاتل» ادامه داد: «ما روی همین قضیه تمرکز کردیم. این بار هملت خشونت را به خودش و خانواده‌اش منتقل می‌کند؛ پدر و مادرش را می‌کشد، با سرهای آنها گفت‌وگو می‌کند و در راستای همین گفت‌وگو خودش را مجازات می‌کند.»
او درباره حضور خشونت در آثارش اظهار کرد: «خودم هم نمی‌دانم چرا به سمت این خشونت کشیده شدم. در زندگی شخصی آدم خشنی نیستم، فیلم‌های خیلی خشن هم نمی‌بینم و علاقه خاصی به دنیای خشونت ندارم، اما نمی‌دانم چرا در خلق آثار شکسپیر ناخودآگاه به این سمت کشیده می‌شوم.»
طیبی افزود: «انگار یک ذاتیتی در آثار شکسپیر وجود دارد؛ همان چیزی که شاید بتوانیم آن را ژن هملت بدانیم. آن حس عدالت‌طلبی که آلوده شده، وضعیتی میان مرگ و زندگی که آدم‌ها در آن معلق هستند. این تعلیق میان مرگ و زندگی ناخودآگاه خشونت را با خودش می‌آورد.»

«هملت» هنوز با جامعه امروز ما حرف می‌زند
این کارگردان درباره نسبت «هملت» با شرایط امروز جامعه نیز گفت: «وقتی به بودن یا نبودن هملت می‌رسی، با یک سؤال فلسفی مواجه می‌شوی که دقیقاً با وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی امروز ما همخوانی دارد؛ یک اتفاق میان بودن و نبودن، یک بحران مسئولیت فردی و در یک نگاه کلان‌تر، بحران مسئولیت اجتماعی.»
طیبی تأکید کرد: «به نظر من بله، این موضوع با جامعه امروز ما همخوانی دارد، اما بستگی دارد ما چقدر بتوانیم آن را با جامعه خودمان تطبیق بدهیم. من تلاش کردم این کار را انجام بدهم؛ اینکه چقدر موفق بوده‌ام را مخاطب باید بگوید.

«ما از دهه ۸۰ به این طرف عملاً دیگر تئاتر نداریم»
طیبی در بخش دیگری از صحبت‌های خود با انتقاد صریح از وضعیت تئاتر ایران گفت: «یک ساختمانی وجود دارد، چند نفر در آن ساختمان می‌روند و یک عملی را انجام می‌دهند و چند نفر دیگر آن را می‌بینند و می‌گویند اوکی. من فکر می‌کنم ما از دهه ۸۰ به این طرف عملاً دیگر تئاتر نداریم.»
او ادامه داد: «جشنواره تئاتر دانشگاهی خیلی هوشمندانه از بین رفت. قرارداد تیپ مرکز هنرهای نمایشی باز شد. سالن‌های خصوصی آمدند و آهسته‌آهسته هنرمندان به گوشه‌ای خزیدند و جای آنها کاسب‌های اقتصادی، بنگاه‌دارها، زمین‌دارها و کارخانه‌دارها آمدند؛ کسانی که می‌خواهند از این فضا پول دربیاورند و تهیه‌کنندگی کنند.»
این کارگردان افزود: «در چنین شرایطی یا باید خودکشی کنم، یا از ایران بروم، یا تن به این سیستم بدهم. یعنی تهیه‌کننده به من می‌گوید این کار را انجام بده؛ چون این کار پول درنمی‌آورد. می‌گوید فلان بازیگر در آن نیست، پس باید فلان بازیگر را بیاوری. در نهایت تو مجبور می‌شوی کاری را انجام بدهی که تهیه‌کننده راضی باشد.»
به گفته طیبی، در چنین شرایطی «نگاه هنری تو دیگر مهم نیست؛ خوراکی که می‌خواهی به جامعه بدهی هم مهم نیست. بنابراین آهسته‌آهسته همه چیز تهی می‌شود.»

«ما به معنای واقعی کلمه تئاتر داریم؟»
او درباره شرایط آموزش تئاتر نیز گفت: «دانشگاه هم وضعیت خوبی ندارد. بخش بزرگی از افراد وارد دانشگاه می‌شوند و بعد وارد فضای تئاتر می‌شوند، در حالی که سواد و تجربه کافی ندارند.»
طیبی ادامه داد: «شما به اساتید دانشگاه نگاه کنید. بخش زیادی از آنها خودشان تجربه کار حرفه‌ای ندارند. ما هم سواد اندک داریم، هم تجربه کاری کم شده و هم اخلاق حرفه‌ای آسیب دیده است. بنابراین در یک وضعیت بسیار عجیب و غریب گیر افتاده‌ایم.»
او با طرح این پرسش که «آیا ما به معنای واقعی کلمه تئاتر داریم؟» گفت: «گاهی احساس می‌کنم یک نفر به کافه می‌رود، یک نفر به جای او می‌آید تئاتر می‌بیند؛ اما چیزی که می‌بینیم بیشتر شبه‌تئاتر است. این دیگر تئاتر نیست؛ بیشتر یک جشن است.»
طیبی درباره تغییر فرهنگ تماشای تئاتر نیز اظهار کرد: «شما در کشورهای مختلف نگاه کنید؛ چنین حجم عجیبی از آدم‌ها و چنین تیپ‌هایی را در سالن تئاتر نمی‌بینید. گاهی حتی پوشش و رفتار آدم‌ها بیشتر شبیه یک مهمانی شبانه است.»
او تأکید کرد: «زندگی شخصی آدم‌ها به خودشان مربوط است. من کاری ندارم کسی سیگار بکشد یا مشروب بخورد یا هر کار دیگری انجام دهد. اما وقتی این اتفاق به فضای تئاتر و تصویر عمومی جامعه از هنرمندان تبدیل می‌شود، مسئله فرق می‌کند.»
این کارگردان افزود: «خانواده‌هایی که از خیابان عبور می‌کنند، آدم‌های عادی که ما را می‌بینند، چه تصویری از جامعه تئاتری دارند؟ ماشین‌های عبوری را نگاه کنید؛ گاهی مسخره می‌کنند یا فحش می‌دهند. هیچ‌کس ما را به عنوان متفکران و ایده‌پردازان جامعه نمی‌شناسد؛ متأسفانه گاهی ما را به عنوان علاف‌ها و اراذل جامعه می‌شناسند. این درد بسیار بزرگی است.»

«هیچ رفرنسی برای کیفیت اجراها نداریم»
طیبی در ادامه با انتقاد از معیارهای فعلی ارزیابی موفقیت یک نمایش گفت: «معیار موفقیت تبدیل شده به اینکه فلان آدم پنج میلیاردی شده است. یعنی نمایش تبدیل شده به بنگاه ماشین یا بنگاه ملکی. مهم نیست آن آدم در کارش چه می‌گوید؛ مهم این است که چقدر می‌فروشد.»
او افزود: «ما هیچ رفرنس مشخصی برای قضاوت کیفیت اجراها نداریم. ممکن است من یک کار را ببینم و بگویم خوب است یا بد است، اما این قضاوت تا حد زیادی به سلیقه اجرایی من برمی‌گردد. ممکن است من تئاتر رئالیستی دوست نداشته باشم، اما این به این معنا نیست که آن نمایش بد است.»

«مگر ما مدیریت تئاتر داریم؟»
طیبی در واکنش به انتقادهای مطرح‌شده درباره مدیریت تئاتر نیز گفت: «سؤال من متفاوت است؛ مگر ما مدیریت داریم که درباره آن صحبت کنیم؟»
او درباره مدیران تئاتری توضیح داد: «اتابک نادری انسان شریفی است و هر کاری از دستش بربیاید انجام می‌دهد. نفر دیگری هم می‌آید و او هم هر کاری بتواند می‌کند. اما نهایت تأثیر این مدیران مقطعی است؛ چون پول ندارند و اجازه سیاست‌گذاری ندارند.»
این کارگردان ادامه داد: «ما زمانی اداره برنامه‌ریزی و تولید تئاتر حرفه‌ای کشور داشتیم. کارگاه لباس داشتیم، لباس را می‌دوختند، کمک‌هزینه وجود داشت و ساختار مشخصی برای تولید وجود داشت. امروز چنین چیزی نداریم که کسی بتواند مدیریت کند.»
طیبی تأکید کرد: «مدیریت یعنی پول و قدرت تصمیم‌گیری. وقتی این دو وجود ندارد، مدیر عملاً نمی‌تواند کاری انجام دهد.»
طیبی: «روی صحنه بودن مهم نیست؛ کیفیت روی صحنه بودن مهم است»
او در پایان درباره تصویری که از آینده تئاتر ایران دارد، گفت: «دوست دارم تئاتر دوباره به آدم‌های متفکری مثل اکبر رادی، بهرام بیضایی و علی رفیعی و کارگردان‌هایی مثل طاهری برگردد؛ آدم‌هایی که اندیشه داشتند، درباره مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه فکر می‌کردند و صرفاً برای روی صحنه بودن کار نمی‌کردند.»
طیبی در پایان تأکید کرد: «روی صحنه بودن مهم نیست؛ کیفیت روی صحنه بودن مهم است.»
او همچنین با اشاره به شرایط اقتصادی خود برای تولید و اجرای «هملت قاتل» گفت: «من می‌خواستم اجرای جدیدی را شروع کنم اما می‌دانستم تولید آن شاید یک و نیم تا دو میلیارد تومان هزینه داشته باشد.تصمیم گرفتم «هملت قاتل» را دوباره اجرا کنم،»
این کارگردان درباره بازی نکردن خودش در اجرای دوم نیز توضیح داد: «درآمد و زندگی من از مربیگری تنیس و ورزش می‌گذرد. خیلی وقت‌ها نمی‌توانم سر اجرا بروم، چون باید کار کنم و درآمد داشته باشم. برای اینکه زندگی روزمره‌ام جلو برود و اقتصاد زندگی‌ام آسیب نبیند، خودم در دور جدید اجرا بازی نکردم و علی یعقوبی را انتخاب کردم.»
طیبی در پایان گفت: «من کارگردان، بازیگر و مدرس دانشگاه با ۲۹ سال سابقه کار در تئاتر هستم، اما به جایی رسیده‌ام که اگر مربی تنیس نباشم، شاید مجبور شوم بروم اسنپ کار کنم. این وضعیت واقعاً دردناک است.»

مینا یوسفی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره نمایش ناریا i
دور دوم نمایش «ناریا» در تماشاخانه استاد جوانمرد | عکس دور دوم نمایش «ناریا» در تماشاخانه استاد جوانمرد
نمایش «ناریا» به نویسندگی کیاوش زارع‌طلب و کارگردانی حسین فردوسی، از ۲۲ مردادماه در خانه تئاتر «تماشاخانه استاد جوانمرد» روی صحنه می‌رود.این اثر نمایشی پیش از این نخستین دوره اجرای خود را در تماشاخانه ملک پشت سر گذاشته است. «ناریا» با دراماتورژی کوروش رجایی و تهیه‌کنندگی حسین ظریف‌کار، هر شب ساعت ۲۰:۰۰ به مدت یک ساعت و ۱۵ دقیقه اجرا می‌شود.در خلاصه نمایش آمده است مامان، بهشون بگو بیدار بشن! بدونِ اینا… من دق میکنم.عوامل این اثر نمایشی عبارتند از:نویسنده: کیاوش زارع طلب، دراماتورژ: کوروش رجایی، کارگردان: حسین فردوسی، تهیه‌کننده: ...
دیدن ادامه ››

نمایش «ناریا» به نویسندگی کیاوش زارع‌طلب و کارگردانی حسین فردوسی، از ۲۲ مردادماه در خانه تئاتر «تماشاخانه استاد جوانمرد» روی صحنه می‌رود.

این اثر نمایشی پیش از این نخستین دوره اجرای خود را در تماشاخانه ملک پشت سر گذاشته است. «ناریا» با دراماتورژی کوروش رجایی و تهیه‌کنندگی حسین ظریف‌کار، هر شب ساعت ۲۰:۰۰ به مدت یک ساعت و ۱۵ دقیقه اجرا می‌شود.

در خلاصه نمایش آمده است مامان، بهشون بگو بیدار بشن! بدونِ اینا… من دق میکنم.

عوامل این اثر نمایشی عبارتند از:
نویسنده: کیاوش زارع طلب، دراماتورژ: کوروش رجایی، کارگردان: حسین فردوسی، تهیه‌کننده: حسین ظریف کار، بازیگران: شاهین ‌زرگر، مبینا ‌مستعان، نعیم ‌شیخ ‌محبوبی، آوا ‌گنجی، محمدعلی ‌حق ‌شناس، نیلوفر ‌پناهی، مسعود ‌بهمنی، علی ‌اسدیان، عرشیا ‌کربلایی، دنیا دهقانی، کوروش ‌رجایی، امین ‌ناطقی، آراس ‌علیجان ‌زاده، مالک ‌خادمی، بابک بهارستان، مهران ‌ویسی، فاطمه ‌سلیمانی ‌لنگری، غزاله ‌جعفرپور، الهام ‌علیزاده، عرفان ‌اخلاصی، فاطیما ‌توکلی، کیانا ‌عمادی، یحیی ‌ایزدپناه، یسری ‌جوان، صبا مظفری، ملودی ‌حاجیان، روژینا ‌جمالپور ‌مطلق، سعید ‌اکبری، شیما ‌خسروی، ایمان ‌دربانی، مشاور کارگردان: مسعود ‌بهمنی، مجری طرح: علی ‌نصر، سرپرست گروه: شبنم ‌وطن ‌پور، ساخت موسیقی: رضا قاسمی، طراح گریم: شانا ‌زیودار، مجری گریم: شیدا بیگی، طراح دکور: حسین ‌فردوسی، طراح پوستر، طراح بروشور: مهدی ‌توشه ‌جو، طراح نور: رضا ‌خضرایی، ساخت موشن: امین افضلی، روابط عمومی: شبنم ‌وطن ‌پور، منشی صحنه: سجاد ‌طیبی، تیم کارگردانی: محدثه رحیمی، فاطمه ‌سلیمانی ‌لنگری، نعیم ‌شیخ ‌محبوبی، غزاله ‌جعفرپور، وحید کوه شکاف، مشاور رسانه: رومینا سندگل زاده

علاقه‌مندان برای تهیه بلیت و کسب اطلاعات بیشتر درباره این نمایش می‌توانند به سامانه «تیوال» مراجعه کنند.

خبر
درباره نمایش هملت قاتل i
«هملت قاتل»: سایکودرامای شکست‌خورده و تئاترِ تکرارِ تروما | عکس «هملت قاتل»: سایکودرامای شکست‌خورده و تئاترِ تکرارِ تروما
فریال آذری در یادداشتی تحلیلی برای صبا، نمایش «هملت قاتل» به کارگردانی مسعود طیبی را اثری می‌داند که با وارونه‌سازی جهان شکسپیر، از روایت انتقام فاصله می‌گیرد و به بازنمایی ذهنی می‌رسد که در چرخه بی‌پایان گناه، تروما و بازاجرای جنایت گرفتار مانده است؛ نمایشی که بیش از آنکه به رهایی و کاتارسیس برسد، تماشاگر را در اتاق بازجویی روان رها می‌کند. اقتباس از متون کلاسیک زمانی واجد اهمیت می‌شود که صرفاً به بازگویی داستان اصلی اکتفا نکند و بتواند از دل یک اثر شناخته‌شده، جهان معنایی تازه‌ای خلق کند. نمایش «هملت قاتل» به نویسندگی ...
دیدن ادامه ››

فریال آذری در یادداشتی تحلیلی برای صبا، نمایش «هملت قاتل» به کارگردانی مسعود طیبی را اثری می‌داند که با وارونه‌سازی جهان شکسپیر، از روایت انتقام فاصله می‌گیرد و به بازنمایی ذهنی می‌رسد که در چرخه بی‌پایان گناه، تروما و بازاجرای جنایت گرفتار مانده است؛ نمایشی که بیش از آنکه به رهایی و کاتارسیس برسد، تماشاگر را در اتاق بازجویی روان رها می‌کند.

اقتباس از متون کلاسیک زمانی واجد اهمیت می‌شود که صرفاً به بازگویی داستان اصلی اکتفا نکند و بتواند از دل یک اثر شناخته‌شده، جهان معنایی تازه‌ای خلق کند. نمایش «هملت قاتل» به نویسندگی و کارگردانی مسعود طیبی نیز با چنین رویکردی، یکی از مشهورترین تراژدی‌های ادبیات جهان را به بستری برای واکاوی مفاهیمی چون تروما، گناه، فروپاشی خانواده و بحران هویت بدل کرده است. فریال آذری، منتقد تئاتر، در یادداشت اختصاصی خود برای صبا با نگاهی روانکاوانه و نشانه‌شناسانه به این اثر پرداخته و «هملت قاتل» را نه بازخوانی ساده‌ای از شکسپیر، بلکه سایکودرامایی شکست‌خورده می‌داند که در آن گذشته هرگز به خاطره تبدیل نمی‌شود و خشونت، در قالبی بی‌پایان، مدام خود را بازتولید می‌کند.

«هملت قاتل»: سایکودرامای شکست‌خورده و تئاترِ تکرارِ تروما
نمایش «هملت قاتل»، اثر مسعود طیبی، در نخستین مواجهه ممکن است اقتباسی آزاد، وارونه یا حتی هجوآمیز از «هملت» شکسپیر به نظر برسد؛ اما نسبت آن با متن کلاسیک، به اقتباس خطی یا بازگویی دوبارهٔ داستان محدود نمی‌شود. این نمایش سازوکار بنیادین تراژدی شکسپیری را می‌گیرد، آن را واژگون می‌کند و سپس در فضای روانی، خانوادگی و آیینیِ تازه‌ای به حرکت درمی‌آورد. در «هملت» شکسپیر، پسر در جست‌وجوی قاتل پدر است؛ در «هملت قاتل»، خودِ هملت قاتل والدین خویش است. در شکسپیر، مسئله کشف حقیقت و انتقام است؛ در اینجا حقیقت تقریباً از پیش معلوم است و مسئله اصلی، زیستن با جنایت، ناتوانی از سوگواری و گرفتارشدن در بازاجرای بی‌پایانِ حادثه است.

بنابراین، نمایش دربارهٔ قتلی نیست که باید کشف شود، بلکه دربارهٔ ذهنی است که نمی‌تواند قتل را به گذشته منتقل کند. واقعه پایان یافته، اما در روان هملت پایان نیافته است. او همچنان در اتاق جرم، اتاق بازجویی، اتاق بازی و اتاق خانواده زندگی می‌کند؛ اتاق‌هایی که در نهایت یکی بیش نیستند. او هر بار می‌کوشد با اجرای دوبارهٔ مراسم، گفت‌وگو، بازی، اعتراف یا محاکمه، راهی برای خروج از گذشته پیدا کند، اما هر تلاش برای پایان‌دادن به ماجرا، خود به بازتولید همان ماجرا تبدیل می‌شود. از همین‌جاست که می‌توان نمایش را نوعی سایکودرامای شکست‌خورده یا ضدسایکودرام دانست: متنی که بسیاری از سازوکارهای سایکودرام را به کار می‌گیرد، اما به پالایش و رهایی نمی‌رسد.

وارونگیِ هملت و فروپاشیِ قهرمان
در نمایش شکسپیر، هملت با شبح پدر مواجه می‌شود. شبح حامل حقیقتی پنهان است و پسر را به سوی انتقام هدایت می‌کند. شبح، اگرچه نماد وضعیت ناپایدار و آلودهٔ جهان است، هنوز کارکردی روایی دارد: اطلاعاتی می‌دهد و مسیر کنش را تعیین می‌کند. در «هملت قاتل»، این رابطه وارونه می‌شود. هملت خود منبع جنایت است و والدین نه به صورت شبح، بلکه به شکل سرهای بریده و اشیای حاضر در صحنه بازمی‌گردند. این‌بار مردگان راز را به قاتل نمی‌گویند؛ قاتل مجبور است در برابر مردگان، راز و مسئولیت خودش را دوباره اجرا کند.
این وارونگی، هملت را از قهرمان انتقام‌جو به ضدقهرمانِ ترومازده تبدیل می‌کند. او هم‌زمان چند جایگاه متعارض دارد: قاتل است، اما خود را قربانی نیز می‌داند؛ فرزند است، اما نقش والد را بازی می‌کند؛ قاضی است، اما باید در جایگاه متهم بایستد؛ و عزادار است، اما امکان سوگ‌واریِ سالم برایش وجود ندارد. به همین دلیل، هویت او یک نقش ثابت نیست، بلکه میدان درگیریِ نقش‌هاست.
هملت شکسپیر با تأخیر در عمل مواجه است؛ او می‌داند چه باید بکند، اما نمی‌تواند به‌سادگی دست به عمل بزند. هملت این نمایش، پس از عمل گرفتار است. جنایت انجام شده، اما عمل به پایان نرسیده است، زیرا ذهن او مدام آن را به اکنون بازمی‌گرداند. اگر هملت شکسپیر در آستانهٔ عمل متوقف می‌شود، هملت این اثر در پسِ عمل زندانی می‌ماند. او نه از جنایت عبور می‌کند و نه می‌تواند آن را به خاطره‌ای بسته تبدیل کند.

ساختار شش‌صحنه‌ای و آیین بیست‌وهشت‌روزهٔ نمایش نیز در همین راستا عمل می‌کند. عدد و تکرار، زمان را از حالت خطی خارج می‌کنند. اینجا زمان پیش نمی‌رود تا حادثه‌ای تازه رخ دهد؛ زمان دور خودش می‌چرخد. هر روز یا هر مرحله، شکل دیگری از یک موقعیت واحد است. این زمان را می‌توان «زمانِ تروما» نامید: گذشته‌ای که هنوز به گذشته تبدیل نشده و در هر بار بازگشت، خود را به شکل اکنون نشان می‌دهد.

سایکودرام: صحنه به‌مثابه اتاق روان
سایکودرام، در معنای کلاسیکِ مورنو، بر بازسازیِ موقعیت‌های عاطفی و تعارض‌های حل‌نشده در صحنه استوار است. فرد یا «پروتاگونیست» تجربه‌ای را که نتوانسته در زندگی روزمره بیان یا حل کند، در فضای اجرا بازسازی می‌کند. افراد غایب می‌توانند به‌وسیلهٔ دیگران نمایندگی شوند، نقش‌ها جابه‌جا شوند، گفت‌وگوهای ناتمام دوباره شکل بگیرند و فرد از طریق دیدن خود در بیرون، به شناختی تازه برسد.
«هملت قاتل» دقیقاً چنین سازوکاری را به سطح دراماتیک می‌آورد، اما آن را در شکل فردی، بیمارگون و بی‌فرجام به کار می‌گیرد. هملت پروتاگونیستِ سایکودرام خویش است. او مسئلهٔ مرکزی خود را روی صحنه می‌آورد: رابطهٔ ناتمام با والدین، قتل، گناه، میل به مجازات و ناتوانی از جداشدن از مردگان. والدین حضور جسمانیِ زنده ندارند، اما از طریق سرها، صداها، خطاب‌ها و بازی‌های هملت در صحنه باقی می‌مانند. آنان اشخاص غایب و در عین حال ابژه‌های روانیِ حاضرند.
هملت به‌جای آن‌که دربارهٔ والدین سخن بگوید، با آن‌ها وارد رابطه می‌شود. به آن‌ها نگاه می‌کند، خطابشان قرار می‌دهد، برایشان مراسم برگزار می‌کند و آن‌ها را در موقعیت‌های خانوادگی قرار می‌دهد. این رفتار، از نظر سایکودراماتیک، بازاجرای یک رابطهٔ ناتمام است.
او نمی‌تواند والدین را در جایگاه مرده نگه دارد؛ بنابراین آنان را دوباره روی صحنه می‌آورد تا شاید این‌بار چیزی در رابطهٔ میانشان تغییر کند. اما هیچ تغییری رخ نمی‌دهد، زیرا هملت نمی‌تواند از نقش قاتل فاصله بگیرد.
یکی از عناصر اصلی سایکودرام، جابه‌جایی نقش یا role reversal است. فرد در این تکنیک جای دیگری می‌ایستد و از موضع او سخن می‌گوید. هملت در نمایش چنین می‌کند: جای پدر می‌ایستد، صدای مادر را بازسازی می‌کند، کودک می‌شود، قاضی می‌شود، شاکی می‌شود، متهم می‌شود و سپس دوباره به قاتل بازمی‌گردد. او یک بازیگر است، اما در سطح روانی، چندین شخصیت در بدن او حضور دارند. به همین دلیل، نمایش از نظر ظاهری مونودراماتیک است، اما از نظر روانی، یک درام چندصدایی و چندپاره محسوب می‌شود.
در این وضعیت، مرز میان «من» و «دیگری» از میان می‌رود. پدر و مادر تنها شخصیت‌هایی بیرونی نیستند؛ آن‌ها در روان هملت درونی شده‌اند. قاتل، قربانی و مقتول در یک دستگاه روانی به هم پیوند خورده‌اند. او والدین را کشته است، اما هم‌زمان آنان را در بدن و ذهن خود حمل می‌کند. کشتن، به‌جای آن‌که جدایی ایجاد کند، نوعی پیوند ابدی ساخته است.

سرهای بریده و نقشِ خودِ کمکی
سرهای بریده در این نمایش صرفاً عناصر دکوراتیو یا نشانه‌های خشونت نیستند. آن‌ها جایگزینِ شخصیت‌های غایب و شکل مادی‌یافتهٔ رابطه‌های درونی هملت‌اند. در منطق سایکودرام، افراد غایب گاهی به‌وسیلهٔ «خودهای کمکی» یا ابژه‌های نمایشی وارد صحنه می‌شوند. سرها در «هملت قاتل» چنین نقشی را بر عهده دارند: شاهدند، مخاطب‌اند، موضوع گفت‌وگو هستند و در عین حال، بخشی از خود هملت را بازنمایی می‌کنند.
هر سر می‌تواند هم‌زمان چند معنا داشته باشد. سرِ پدر نشانهٔ اقتدارِ از دست‌رفته، داوری و قانون است؛ سرِ مادر می‌تواند با مفهوم مراقبت، زایش، وابستگی و منشأ عاطفه پیوند بخورد. اما این معناها در نمایش ثابت نمی‌مانند. سرها در عین آن‌که والدین‌اند، شواهد جنایت نیز هستند. هملت نمی‌تواند از آن‌ها مراقبت کند، چون خود عامل نابودی‌شان بوده است؛ نمی‌تواند آنان را دور بیندازد، چون بدون آن‌ها هویت خویش را از دست می‌دهد.
از این منظر، سرهای بریده نوعی «ابژهٔ روانی» هستند؛ نه انسان‌های کامل، نه اشیای بی‌جان. آن‌ها در منطقه‌ای میان زنده و مرده قرار دارند. همین وضعیت مرزی، ماهیت تروما را بازتاب می‌دهد: امر آسیب‌زا نه کاملاً حاضر است و نه کاملاً غایب. در خاطره باقی می‌ماند، اما به صورت خاطره‌ای آرام و منظم نه؛ به شکل تصویر، صدا، شیء و تکرار بازمی‌گردد.

دوبرابرشدن، چندصدایی و آینه‌سازی
در سایکودرام، تکنیک «دوبرابرکردن» به شخصیت اجازه می‌دهد چیزی را که نمی‌تواند بر زبان آورد، از طریق صدایی دوم بیان کند. در این نمایش، هملت خودش دوبرابرکنندهٔ خویش است. او با صداهای مختلف سخن می‌گوید، نقش‌های دیگر را به‌وجود می‌آورد و بخش‌های سرکوب‌شدهٔ روان خود را بیرونی می‌کند. صدای مادر، پدر، کودک، قاضی و حتی خدا در گفتار او به هم می‌پیوندند.
اما این چندصدایی، به شناخت روشن منتهی نمی‌شود. صداهای دوم و سوم، به‌جای آن‌که گفتار هملت را کامل کنند، آن را آشفته‌تر می‌سازند. هر صدا حقیقتی جزئی را حمل می‌کند، اما هیچ صدایی قادر نیست روایت نهایی را تثبیت کند. هملت در میان صداهایی که خودش تولید کرده، گم می‌شود.
نمایش همچنین با منطق آینه‌سازی کار می‌کند. هملت باید بتواند خود را از بیرون ببیند تا شاید نسبتش را با جنایت درک کند. سرها، تماشاگران، صندلی‌ها، زنجیر و آیین‌های تکرارشونده، آینه‌های متفاوت او هستند. اما این آینه‌ها تصویر سالم و کامل به او بازنمی‌گردانند؛ آینه‌ها ترک‌خورده‌اند. او خود را می‌بیند، اما هر بار در نقش دیگری. به همین علت، خودشناسی جای خود را به خودمحاکمه و خودآزاری می‌دهد.

ضدسایکودرام و کاتارسیسِ ناممکن
تفاوت اساسی «هملت قاتل» با سایکودرام درمانی در این است که بازاجرا در آن به رهایی نمی‌انجامد. در سایکودرام، بازسازیِ حادثه می‌تواند راهی برای نام‌گذاری عاطفه، تجربهٔ نقش‌های تازه و دستیابی به کاتارسیس باشد. اما هملت نه می‌تواند مسئولیت جنایت را به‌طور کامل بپذیرد، نه می‌تواند خود را از نقش قاتل جدا کند و نه می‌تواند فقدان والدین را به رسمیت بشناسد.
او اعتراف می‌کند، اما اعترافش به آرامش منتهی نمی‌شود. گریه می‌کند، اما گریه سوگ را کامل نمی‌کند. والدین را به صحنه بازمی‌گرداند، اما این بازگشت به گفت‌وگوی واقعی نمی‌انجامد. او در آستانهٔ حقیقت قرار می‌گیرد، اما با تغییر نقش، فریاد، شوخی یا بازسازیِ یک مراسم، دوباره از آن فاصله می‌گیرد.
از این نظر، نمایش یک ضدسایکودرام است: تمام امکانات درمانی را به کار می‌گیرد، اما امکان درمان را از درون آن‌ها حذف می‌کند. صحنه به جای آن‌که اتاق درمان باشد، به اتاق بازجوییِ روان تبدیل می‌شود.
هملت هر روز خود را به دادگاه می‌برد، اما قاضی، متهم، شاکی و شاهد، همه خود او هستند. چنین دادگاهی نمی‌تواند حکم نهایی صادر کند، زیرا هیچ جایگاه بیرونی و مستقلی وجود ندارد.
تفاوت میان یادآوری و بازاجرا در اینجا اهمیت دارد. یادآوری، حادثه را در گذشته قرار می‌دهد؛ بازاجرا، آن را دوباره در اکنون فعال می‌کند. هملت خاطرهٔ قتل را تعریف نمی‌کند؛ قتل را از طریق بدن، اشیا، صدا و آیین دوباره زندگی می‌کند. بنابراین چرخهٔ نمایش چنین است: گذشته به حال می‌آید، حال دوباره به گذشته تبدیل می‌شود و سپس همان گذشته از نو اجرا می‌شود. هیچ آینده‌ای از این چرخه بیرون نمی‌آید.

اسطوره، بلعیدن و والدکشی
والدکشی در نمایش فقط یک جنایت خانوادگی نیست؛ لایه‌ای اسطوره‌ای و کهن‌الگویی نیز دارد. در بسیاری از اسطوره‌ها، رابطهٔ نسل‌ها با خشونت، بلعیدن و حذف همراه است. کرونوس فرزندانش را می‌بلعد تا قدرتش را حفظ کند؛ در «هملت قاتل»، این منطق در شکلی وارونه و فرزندمحور ظاهر می‌شود. هملت منشأ خود را نابود می‌کند و سپس برای تصاحب آن، به شکل نمادین یا جسمانی، آن را در خود فرو می‌برد.
کنش خوردن مغز و در اجرا خوردن دست مادر، از همین منظر، تنها تصویری شوک‌آور نیست. این کنش می‌تواند استعاره‌ای از میل به درونی‌کردن والد، تصاحب منشأ مراقبت و در عین حال نابودکردن آن باشد. هملت می‌خواهد والدین را از میان ببرد، اما نمی‌تواند بدون آنان ادامه دهد؛ پس آنان را به بدن خود منتقل می‌کند. این انتقال، نه آشتی، بلکه نوعی بلعیدنِ دردناک است.
در کنار این لایه، می‌توان پژواک‌هایی از اسطورهٔ اورستیا را نیز دید: خانواده به محلِ تولید و انتقال خشونت تبدیل می‌شود؛ خون، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و عدالت بیرونی جای خود را به انتقام درون‌خاندانی می‌دهد. اما هملتِ این نمایش برخلاف قهرمانان اسطوره‌ای، به نظمی تازه نمی‌رسد. قتل او چرخهٔ خشونت را متوقف نمی‌کند؛ فقط آن را به درون روان منتقل می‌سازد.
از نظر الگوی سفر قهرمان نیز هملت در مسیر کمبلی قرار نمی‌گیرد. او از خانه خارج نمی‌شود، از آستانه عبور نمی‌کند و با دانشی تازه بازنمی‌گردد. خانه، هم‌زمان زندان، صحنه، قبر و دادگاه است. او در همان نقطهٔ آغاز باقی می‌ماند. آزمون‌ها به‌جای آن‌که دانایی به همراه بیاورند، تکرار را بیشتر می‌کنند. ارمغانِ این سفر ضدقهرمانانه، شناخت نیست؛ آگاهی دردناک از ناتوانی در رهایی است.

زبانِ پس از تراژدی
زبان «هملت قاتل» نیز مانند شخصیت و صحنه، در وضعیت فروپاشی قرار دارد. این زبان دیگر از انسجام بلاغی و تفکر فلسفیِ هملت شکسپیر برخوردار نیست. در شکسپیر، حتی زمانی که هملت گرفتار تردید و تعویق است، می‌تواند بحران خود را در قالب جمله‌های بلند، چندلایه و اندیشمندانه بیان کند. زبان او هنوز ابزار اندیشه است.
اما در «هملت قاتل»، زبان به قطعاتی فرسوده و تکرارشونده تبدیل می‌شود. جمله‌ها گاه ناتمام، جهشی و شکسته‌اند. گفتار میان اعتراف، بازی، شوخی، اتهام، خطابه و فریاد حرکت می‌کند. این شکستگی فقط نشانهٔ اختلال روانی فردی نیست؛ صورتِ زبانیِ جهانی است که پیوستگی خود را از دست داده است.
ترجیع‌بندهایی مانند «ای خدا، یک درد وحشی…» در همین ساختار معنا پیدا می‌کنند. این جمله، هم شکایت است، هم اتهام، هم اعتراف و هم تلاش برای توجیه. خدا در آن واحد مخاطب، شاهد غایب و مرجع داوری است. اما هیچ پاسخ الهی یا اخلاقی قطعی وجود ندارد. در نتیجه، جمله به‌جای آن‌که به نیایش تبدیل شود، در فضای خالی تکرار می‌شود.
ارجاع به جمله‌های مشهور شکسپیر، مانند «بودن یا نبودن» یا «چه شاهکاری است انسان»، تضاد دیگری می‌سازد. شکوه زبان کلاسیک در کنار جنایت خانوادگی و زبان پاره‌پارهٔ هملت قرار می‌گیرد. این جملات دیگر همان قدرت نخستین را ندارند؛ به بقایای یک سنت تبدیل شده‌اند. گویی نمایش قطعاتی از ادبیات بزرگ را از میان ویرانه بیرون می‌کشد و در دهان شخصیتی قرار می‌دهد که دیگر قادر نیست آن‌ها را در یک نظام معنایی کامل جای دهد.
از این نظر، زبان نمایش را می‌توان «زبان پس از تراژدی» نامید: زبانی که از تراژدی عبور کرده، اما به رستگاری یا شناخت نرسیده است. در آن، فرم‌های قدیمی هنوز حضور دارند، ولی از درون تهی شده‌اند.

تاریخِ فرسوده و بازگشتِ بقایا
نمایش تاریخ را به‌صورت مستقیم و روایی بازنمایی نمی‌کند؛ اما منطق تاریخیِ فرسایش را در سطح خانواده و زبان نشان می‌دهد. تاریخ در اینجا مجموعه‌ای از رخدادهای گذشته نیست، بلکه چیزی است که به شکل بقایا بازمی‌گردد: سرهای بریده، تکرار مراسم، اشیای خانگیِ خشونت‌بار، جمله‌های ادبیِ ازریخت‌افتاده و نقش‌هایی که دیگر کارکرد سابق خود را ندارند.
خانواده باقی مانده است، اما به فرمِ ناقص و ترسناکِ خود. جشن، بازی و غذا همچنان وجود دارند، اما به جای پیوند و آرامش، خشونت و گناه را بازتولید می‌کنند.
دادگاه وجود دارد، اما عدالت بیرونی در کار نیست. سوگ وجود دارد، اما به پذیرش فقدان نمی‌رسد. شکسپیر حضور دارد، اما نه به‌صورت یک متن زنده، بلکه به شکل صدای شبح‌وارِ سنتی فرسوده.
این همان معنای تاریخِ اضمحلال‌یافته است: چیزی نابود نشده، اما دیگر در شکل سالم خود نیز حضور ندارد. تاریخ مانند جسدی است که هنوز از صحنه خارج نشده است. به همین دلیل، می‌توان گفت نمایش در عین تاریخ‌زدایی، با تاریخ نیز درگیر است. اثر شکسپیر را از دربار دانمارک، سیاست سلطنتی و زمینهٔ تاریخی‌اش جدا می‌کند و آن را در فضایی بی‌زمان قرار می‌دهد؛ اما همین فضای بی‌زمان، مملو از بقایای تاریخ است. گذشته از زمینهٔ مشخص خود جدا شده، ولی به‌صورت تروما و تکرار بازگشته است.

نشانه‌شناسیِ اجرا: زنجیر، هدفون و موسیقی
اشیای صحنه در «هملت قاتل» نقش تزئینی ندارند؛ آن‌ها ادامهٔ روان شخصیت‌اند. زنجیر فلزی، که در اجرا جایگزین طنابِ متن شده، معنای خاصی تولید می‌کند. طناب بیشتر می‌تواند با اعدام، خودکشی و پایان پیوند داشته باشد؛ اما زنجیر، بر ماندگاری، حبس و پیوندی طولانی‌مدت تأکید می‌کند. زنجیر هملت را فقط به مرگ نزدیک نمی‌کند؛ او را به مردگان متصل نگه می‌دارد. این زنجیر، هم ابزار کیفر است و هم بندِ گناه.
هدفون نیز نشانهٔ قطع ارتباط با جهان بیرونی و فرورفتن در هیاهوی درونی است. هملت با قرارگرفتن در جهان صوتیِ هدفون، از گفت‌وگوی مستقیم فاصله می‌گیرد، اما این فاصله به آرامش منتهی نمی‌شود. صداهای بیرونی خاموش می‌شوند تا صداهای درونی شدت بگیرند. موسیقی متال، در این زمینه، جای موسیقی سوگ را می‌گیرد. سوگ سنتی با نغمه، سکوت و آرامش همراه است؛ موسیقی متال خشونت، اضطراب و فشار را منتقل می‌کند. مرگ در این نمایش امکان آرام‌شدن ندارد؛ حتی موسیقیِ آن نیز زخمی و خشن است.
غذا و بدن نیز در همین شبکهٔ نشانه‌ای قرار می‌گیرند. غذا، که معمولاً نشانهٔ مراقبت، خانواده و تداوم زندگی است، در اینجا با جسد، عضو بدن و بلعیدن پیوند می‌خورد. خانواده از طریق خوردن بازسازی نمی‌شود؛ بدن والد به ماده‌ای برای تصاحب و نابودی تبدیل می‌شود. مراقبت، در لحظه‌ای هولناک، به خشونت بدل می‌گردد.
فضای صحنه نیز نه خانه‌ای واقعی، بلکه ترکیبی از خانه، زندان، سردخانه، دادگاه و تئاتر است. هر عنصر آشنا در این فضا تغییر کارکرد می‌دهد. خانه دیگر محل امنیت نیست؛ بازی کودکانه دیگر بی‌خطر نیست؛ صندلی دیگر فقط وسیلهٔ نشستن نیست؛ و آیین خانوادگی دیگر به پیوند نمی‌انجامد. همه‌چیز به نسخه‌ای فرسوده و تهدیدآمیز از خود تبدیل شده است.

پایان: شلیک در تاریکی
صدای شلیک در تاریکی پایان قطعی نمایش را تضمین نمی‌کند. این شلیک می‌تواند نشانهٔ مرگ، خودکشی، اعدام یا بازگشت دوبارهٔ جنایت باشد؛ اما اهمیت اصلی آن در ابهامش است. تاریکی نه‌تنها چیزی را پنهان می‌کند، بلکه نشان می‌دهد چرخه هنوز از نظر ذهنی بسته نشده است.
اگر نمایش با روشن‌شدن صحنه و ارائهٔ نتیجه‌ای نهایی به پایان می‌رسید، می‌توانستیم از داوری، مرگ یا رهایی سخن بگوییم. اما شلیک در تاریکی، ما را در وضعیت تعلیق نگه می‌دارد. هملت شاید مرده باشد، اما تروما لزوماً نمی‌میرد. ممکن است جنایت دوباره رخ داده باشد، یا تنها در ذهن او تکرار شده باشد. بنابراین پایان، بیش از آن‌که نقطه باشد، ادامهٔ همان اتاق جرم است.
در اینجا تئاتر خود به سازوکار تروما تبدیل می‌شود. هر بار که نمایش اجرا می‌شود، حادثه دوباره زنده می‌شود؛ هر بار که هملت سخن می‌گوید، والدین دوباره به صحنه بازمی‌گردند؛ و هر بار که شلیک شنیده می‌شود، پایان دوباره به آغاز پیوند می‌خورد.
جمع‌بندی
«هملت قاتل» را می‌توان نمایشی دربارهٔ گناه، والدکشی، فروپاشی خانواده و تنهایی وجودی دانست؛ اما هستهٔ اصلی آن در ساختار بازاجرای روانی و سایکودراماتیکش قرار دارد. هملت پروتاگونیستِ سایکودرام خویش است. او اشخاص غایب را با اشیا جایگزین می‌کند، نقش‌ها را عوض می‌کند، با صداهای مختلف سخن می‌گوید، خود را در آینهٔ صحنه می‌بیند و جنایت را بارها بازسازی می‌کند. با این حال، این روند به شناخت و درمان نمی‌رسد، زیرا او نمی‌تواند از نقش قاتل فاصله بگیرد و فقدان والدین را بپذیرد.
نمایش از همین‌جا به ضدسایکودرام تبدیل می‌شود: بازسازی به‌جای درمان، تروما را تثبیت می‌کند؛ اعتراف به‌جای رهایی، خودمحاکمه را شدت می‌دهد؛ و تکرار به‌جای آن‌که به خاطره منتهی شود، گذشته را در اکنون زنده نگه می‌دارد.
در سطح اسطوره‌ای، هملت در چرخهٔ والدکشی، بلعیدن و خشونت نسلی گرفتار است؛ در سطح زبان، او با قطعاتی از تراژدی شکسپیری و گفتاری فرسوده و پاره‌پاره مواجه می‌شود؛ در سطح اجرا، زنجیر، سرهای بریده، هدفون، موسیقی متال و شلیک، بدن و اشیای صحنه را به نشانه‌های یک روانِ محبوس تبدیل می‌کنند.
ازاین‌رو، دقیق‌ترین تعریف برای این اثر شاید چنین باشد:
«هملت قاتل» سایکودرامای شکست‌خوردهٔ ذهنی است که جنایت را بازاجرا می‌کند، اما نمی‌تواند آن را به خاطره بدل سازد؛ نمایشی دربارهٔ تاریخی که پایان یافته، اما در قالب بقایا، صداها، اشیا و خشونت، همچنان بازمی‌گردد.

سارا داوودی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ویدیو
درباره نمایش تو در تو i
ویدیو
درباره نمایش کلوچه‌های خدا i
خبر
درباره نمایش هملت قاتل i
گفت‌وگو با مسعود طیبی و علی یعقوبی درباره‌ تبعیض و سانسور در تئاتر | عکس ‌شکسپیر لایه‌هایی از حال و آینده را پیش روی ما باز می‌کند.گفت‌وگو با مسعود طیبی و علی یعقوبی درباره‌ تبعیض و سانسور در تئاتر
تئاتر ایران در سال‌های اخیر، میدان تضادها بوده است، جایی که هم مسیرهای میان‌بُر برای برخی هموار شد و هم هنرمندانی با سال‌ها تلاش، برای حفظ اعتبار هنر صحنه ایستادگی کردند. مسعود طیبی از چهره‌های این ایستادگی است، کارگردانی که نامش به عنوان تنها ایرانی ثبت‌شده در آرشیو جهانی شکسپیر دیده می‌شود، اما در خانه خود برای به رسمیت شناخته شدن، همچنان با موانعی جدی روبه‌روست. مسیری که او پیموده، روایت فاصله میان جایگاه هنری و شرایط زیست یک هنرمند در ایران است، از ستایش جهانی تا بی‌مهری‌های داخلی. در این گفت‌وگو، طیبی از سال‌های آموختن، تجربه‌هایش ...
دیدن ادامه ››

تئاتر ایران در سال‌های اخیر، میدان تضادها بوده است، جایی که هم مسیرهای میان‌بُر برای برخی هموار شد و هم هنرمندانی با سال‌ها تلاش، برای حفظ اعتبار هنر صحنه ایستادگی کردند. مسعود طیبی از چهره‌های این ایستادگی است، کارگردانی که نامش به عنوان تنها ایرانی ثبت‌شده در آرشیو جهانی شکسپیر دیده می‌شود، اما در خانه خود برای به رسمیت شناخته شدن، همچنان با موانعی جدی روبه‌روست. مسیری که او پیموده، روایت فاصله میان جایگاه هنری و شرایط زیست یک هنرمند در ایران است، از ستایش جهانی تا بی‌مهری‌های داخلی. در این گفت‌وگو، طیبی از سال‌های آموختن، تجربه‌هایش در مواجهه با آثار شکسپیر، دشواری‌های فعالیت حرفه‌ای و نسلی می‌گوید که تلاش می‌کند چراغ تئاتر اندیشه‌محور را روشن نگه دارد.

شکسپیر لایه‌هایی از حال و آینده را پیش روی ما باز می‌کند
مسیر حرفه‌ای مسعود طیبی از سال‌هایی آغاز می‌شود که در کنار بزرگان تئاتر، تجربه می‌اندوخت و نگاه هنری خود را شکل می‌داد. او درباره این مسیر و رسیدن به ایده «هملت قاتل» می‌گوید: «جرقه این کارها روی آثار شکسپیر در سال ۱۳۸۳ خورد، زمانی که دستیار آقای محمود صباحی در نمایش «هملت به روایت تارکوفسکی» بودم. من سال‌های طولانی روی کارهای اکبر رادی کار کردم و افتخار می‌کنم که آخرین شاگردشان بودم. اما حس کردم نیاز به خلق دنیای خودم دارم. دغدغه‌های من برای بیان آنچه از جامعه استنباط می‌کردم، قالب متفاوتی می‌طلبید.»
طیبی با اشاره به تاثیر «یان کات» (منتقد بزرگ آثار شکسپیر) بر نگاهش ادامه می‌دهد: «دیدم شکسپیر چه دنیای باشکوهی را توصیف می‌کند و چه لایه‌هایی از حال و آینده را پیش روی ما باز می‌کند. تمام شخصیت‌های شکسپیر مثل هملت، جوانان امروزی واخورده‌ای هستند که نمی‌دانند از دنیا چه می‌خواهند و بین دنیای دیجیتال و فلسفی گم شده‌اند. فشارهای اجتماعی که خانواده‌ها روی بچه‌ها می‌آورند باعث واکنش‌های وحشتناکی می‌شود. وقتی خواندم پسری پدرش را برای ۵۰ میلیون تومان کشته است، این ایده‌های اجتماعی با دنیای شکسپیر گره خورد. در آثار من زبان کلاسیک است اما فضا به شدت مدرن و امروزی است.»

سانسورهای مدیریتی و سندرم بی‌عدالتی
اما خلق آثار درخشان تنها روی سکه نبود. طیبی با تلخی از بی‌عدالتی‌ها و مدیریت‌های سلیقه‌ای یاد می‌کند که مسیر اجرای آثارش را ناهموار کرده است. او از مدیرانی می‌گوید که با تصمیمات کودکانه، چوب لای چرخ تئاتر می‌گذارند: «پارسال قرار بود در پارت دوم اجرا، علی یعقوبی جایگزین من بشود. اما مدیر وقت تئاتر شهر کاملا بی‌دلیل مخالفت کرد. گفت من کار را به تو اجازه دادم! من سال‌هاست روی صحنه هستم، این حرف‌ها مسخره است. با یک لجبازی بچگانه جلوی کار را گرفتند.»
این کارگردان معتقد است تبعیض در تئاتر بیداد می‌کند: «برای فلان کارگردان سالن را ۵ ماه خالی نگه می‌دارند تا دکورش آماده شود، اما من نمی‌توانم بازیگرم را برای اثری که روی صحنه است عوض کنم. مدیرانی که ادعای استادی دارند، نالایق‌ترین مدیرانی هستند که تئاتر به خود دیده است. کمک هزینه اجرای مرا یک سال ندادند تا زمانی که مدیر تغییر کرد و با یک شکایت ساده پولم را دادند. در حالی که پول‌های چند میلیاردی به راحتی به کارهای دوستان و نورچشمی‌ها تزریق می‌شود.»

کپی‌کاری‌های پر زرق و برق
بخش دردناک گفت‌وگوی ما جایی است که مسعود طیبی از کپی‌کاری‌های آشکار در تئاتر پرده برمی‌دارد. او با جسارت از فضایی انتقاد می‌کند که در آن آثار دزدی جایزه می‌گیرند و آثار اصیل نادیده گرفته می‌شوند: «چه اتفاقی افتاده که گاوچران‌ها و بسازبفروش‌ها تهیه‌کننده تئاتر شده‌اند؟ در جشنواره فجر به کارهایی جایزه بزرگ دادند که بعدا ثابت شد موبه‌مو از روی فیلم‌های خارجی کپی شده‌اند. اگر کار این همه آدم که شکسپیر کار می‌کنند کپی نیست، چرا نتوانسته‌اند یک اثر در آرشیو جهانی شکسپیر ثبت کنند؟ در بخش خاورمیانه فقط نام من ثبت شده است، چون آنجا ۷ پروفسور نشسته‌اند و کار کپی را تشخیص می‌دهند.»
طیبی گریزی هم به اشتباه ناخواسته خود می‌زند تا صداقتش را نشان دهد: «سال ۱۳۹۸ نمایشی داشتم و بعد فهمیدم طراحم پوستر را از یک بازی پلی‌استیشن کپی کرده است. من هزاران بار در فضای عمومی عذرخواهی کردم و پای اشتباهم ایستادم. اما آقایانی که دکور نمایشنامه‌هایشان مو به مو از روی کارهای آمریکایی کپی کرده‌اند گردن نمی‌گیرند و وقتی اعتراض می‌کنی، آدم‌هایشان را می‌فرستند تا توهین کنند. متاسفانه ما از این بی‌در و پیکری رنج می‌بریم.»

استانداردها برای آدم‌ها فرق دارد
وقتی از او درباره فضای ممیزی و تفاوت برخوردها می‌پرسیم، مکث می‌کند و می‌گوید: «استانداردها برای آدم‌ها فرق دارد. فلان کارگردان که روزگاری در کارگاه نمایش تئاتر مذهبی روی صحنه می‌برد، حالا با بودجه‌های کلان و نامعلوم، مجموعه‌های بزرگ را در اختیار می‌گیرد. بازیگرانش در خارج از کشور هر کاری می‌کنند و آب از آب تکان نمی‌خورد. کارگردان دیگری در جشن امضای کتابش هنجارشکنی می‌کند و هیچکس کاری با او ندارد.»
او ادامه می‌دهد: «اما من برای یک تار موی بازیگرم باید جواب پس بدهم. به من می‌گویند کارگردان حکومتی! من که در تمام عمرم کمترین کمک‌هزینه‌ها را گرفته‌ام حکومتی هستم، یا شمایی که در بهترین سالن‌ها با بودجه‌های کلان و اسپانسرهای عجیب جولان می‌دهید؟ ما در فضایی کار می‌کنیم که مجبوریم قبل از رسیدن به شورای نظارت، خودمان را سانسور کنیم.»

دانشجویان من، استادان من هستند
در میان تمام این تلخی‌ها، نقطه روشن زندگی طیبی دانشجویانش هستند. او با عشقی عمیق از آنها حرف می‌زند: «سال‌هاست تمرکزم روی کار با دانشجویانم است. تمام بچه‌هایی که برای من روی صحنه رفتند اکثرا کار اولی بودند. همین آدم‌ها با من به جشنواره‌های جهانی آمدند. آموزشگاه من کاملا در دست دانشجویانم است و مدیریت و درآمدش برای آنهاست.»
طیبی تاکید می‌کند که برای او مهمترین اتفاق حمایت از این جوانان است. آنها باعث شدند دیده شود، نه بازیگران چهره و سلبریتی‌ها. آنها پا به پای او جنگیدند و سپس با محبت ادامه می‌دهد: «من جلوی دانشجویانم تعظیم می‌کنم؛ آنها دانشجوی من نیستند، استادان من هستند. با آنها توانستم پایم را در عرصه‌های جهانی بگذارم.»

اقتصاد ما از طریق هنر نمی‌چرخد
در پایان گفت‌وگو، طیبی با نگاهی واقع‌گرایانه به اقتصاد هنر در ایران اشاره می‌کند: «بازیگری کار بسیار سختی است. بعد از ۱۸ شب اجرای هملتِ قاتل، از نظر روحی و روانی فرسوده شده بودم؛ اما مسئله مهم‌تر اقتصاد است، چون زندگی ما از مسیر هنر نمی‌گذرد. شغل اصلی من مربیگری تنیس است.» مسعود طیبی امروز، پس از سال‌ها تجربه و مواجهه با دشواری‌های مسیر هنر، پخته‌تر شده اما همچنان به تئاتر مستقل وفادار مانده است. او می‌گوید برای تامین هزینه‌های زندگی ناچار است در زمین تنیس کار کند تا بتواند به فعالیت هنری‌اش ادامه دهد: «علی یعقوبی هم بازیگر فوق‌العاده‌ای بود و جایگزین من شد. این واقعیت زندگی ماست.»

صحنه در تسخیر فقط یک بازیگر
علی یعقوبی می‌گوید اجرای مونولوگ، بازیگر را وادار می‌کند تمام بار روایت  ریتم و احساس نمایش را به دوش بکشد.
تئاتر ایران مهد تقلا برای خلق شگفتی در دل محدودیت‌ها بوده است. صحنه‌هایی که در تاریکی سالن‌های خصوصی جان می‌گیرند و بازیگرانی که تمام بار یک اثر را به تنهایی بر دوش می‌کشند. در میان اجراهای اخیر، حضور علی یعقوبی در نمایش «هملت قاتل» به کارگردانی مسعود طیبی، یکی از همان اتفاقات قابل تامل است. بازیگری که جسارت به خرج داده تا در قالب شخصیتی فرو برود که پیش از او، خود کارگردان آن را در ابعاد جهانی روی صحنه برده بود.

این هملت، داستان تروما و کمبودهاست
مواجهه علی یعقوبی با «هملت قاتل» از جایی شکل می‌گیرد که یک متن پست‌مدرن، به بستری برای بازتاب دردها و لایه‌های پنهان انسانی تبدیل می‌شود. او درباره نخستین برخوردش با این نقش و دلیل انتخاب آن می‌گوید: «همه چیز به یک شناخت و اعتماد قبلی برمی‌گردد. مسعود طیبی استاد دانشگاه و متخصص ادبیات نمایشی است و تنها کارگردان ایرانی به شمار می‌رود که آثار شکسپیر با نام او ثبت جهانی شده است. وقتی اجرای این نمایش را که پیش‌تر توسط او در کارگاه نمایش تئاتر شهر و تورهای جهانی روی صحنه رفته بود دیدم، عمیقا آرزو کردم که روزی فرصت بازی در آن را پیدا کنم.»
یعقوبی معتقد است جنس این هملت، با تمام خوانش‌های کلاسیک متفاوت است. او با اشاره به ابعاد سایکولوژیک اثر می‌گوید: «اتفاق ویژه‌ای که در این کاراکتر وجود داشت، مسائل روانشناختی عمیق آن بود. مسائلی که شاید هر انسانی درگیرش باشد؛ آنچه در دوران کودکی و نوجوانی رخ نداده، تروماها، نداشته‌ها، عقده‌ها و کمبود توجه از سوی خانواده. مسعود طیبی با یک اقتباس نوین، چالش‌های سنتی نمایشنامه شکسپیر را با کنش‌های امروز جامعه ما تطبیق داد و در قالب یک مونولوگ ارائه کرد. این واکاوی ریشه‌های کودکی در قالب یک انسان امروزی، برای من چالشی بی‌نهایت جذاب بود.»


در مونولوگ، همه چیز بر دوش بازیگر است
اما اجرای تک‌نفره تنها روی سکه نبود. یعقوبی با دقت خاصی از چالش‌هایی یاد می‌کند که سرنوشت یک اجرای مونولوگ را تعیین می‌کنند. او توضیح می‌دهد که بازی در چنین قالبی، نیازمند آمادگی بی‌رحمانه‌ای است: «وقتی نمایشی در قد و قامت مونولوگ ارائه می‌شود، بازیگر تنها نقطه اتکای صحنه است. همه ضرب‌آهنگ‌ها، ریتم‌ها و هماهنگی‌های عناصر صحنه بر دوش یک نفر است. در نمایشی که تعویض صحنه ندارد، بیننده از ثانیه صفر تا دقیقه آخر فقط شما را می‌بیند. اینجا دیگر همه چیز به هوش، ذکاوت، آمادگی جسمانی، بدن و بیان بازیگر بستگی دارد.»
این هنرمند با اشاره به سختی‌های حفظ مخاطب می‌گوید: «وظیفه بازیگر در اینجا به شدت سخت است. او باید علاوه بر حفظ ریتم و ابلاغ درست منظور درام، مخاطب را خسته نکند. در «هملت قاتل»، تنوع لحظات احساسی، تغییر محتوا و نوسانات روانی بسیار بالاست. ما می‌خواستیم تماشاگر در هر لحظه دچار چالش شود و به فکر فرو برود. برای رسیدن به این نقطه، راهنمایی‌ها و دراماتورژی مسعود طیبی بسیار راهگشا بود تا تجربیات من با ایده‌های او تلفیق شود و به این شخصیت نهایی برسیم.»

خورجین پربار بازیگر، اثر را قدرتمندتر می‌کند
یکی از بحث‌های مهم در روانشناسی بازیگری، مواجهه با نسبت میان تکنیک‌های آکادمیک و تجربیات شخصی است. یعقوبی این موضوع را با پوست و گوشت لمس کرده است. او می‌گوید: «این مسئله کاملا به خواسته کارگردان برمی‌گردد. خیلی از نمایش‌ها بر مبنای تکنیک پیش می‌روند و برخی بر مبنای تجربیات؛ اما تلفیق این دو خروجی بسیار جذابی دارد. تجربه زیسته یک بازیگر به شدت به داد کارگردان می‌رسد. هرچقدر خورجین بازیگری پربارتر باشد و ژانرهای مختلف را بشناسد، کار کارگردان راحت‌تر و اثر نهایی قدرتمندتر می‌شود.»
وقتی از او درباره بازخورد مثبت تماشاگران می‌پرسیم، مکث می‌کند و می‌گوید: «من در طول دوره اجرا، سعی می‌کنم فقط به درست کار کردنم فکر کنم. با اینکه احترام بی‌نهایتی برای لطف مخاطبان و منتقدان قائلم، اما در زمان اجرا خودم را از نظرات دور نگه می‌دارم. این نمایش به شدت سایکو و بر مبنای روابط روانشناختی است؛ اگر یک لحظه فیدبک مثبت باعث غرورم شود یا فیدبک منفی تمرکزم را به هم بریزد، اجرا آسیب می‌بیند. من درس پس می‌دهم، اما ترجیح می‌دهم پس از پایان تمام اجراها به سراغ نظرات بروم.»

تئاتر امروز بیش از هر چیز به حمایت نیاز دارد
تلخ‌ترین نقطه گفت‌وگوی علی یعقوبی، جایی است که از حال‌وهوای امروز تئاتر ایران حرف می‌زند؛ از مسیری که به باور او، بیش از هر چیز به کمبود حمایت و نبود زیرساخت‌های درست آسیب دیده است. او می‌گوید «هملت قاتل» می‌توانست در ابعاد گسترده‌تری دیده شود، اما مشکلاتی مانند نبود سالن‌های استاندارد، حمایت ناکافی و بی‌قاعدگی در ساختار تئاتر، فرصت حضور بسیاری از هنرمندان جوان را محدود کرده است: «امروز ارائه هنر تا حد زیادی به بخت و اقبال گره خورده است. با این حجم از استعدادهای جوان در حوزه بازیگری و کارگردانی، باید بستر بسیار گسترده‌تری فراهم شود. تئاتر ما نیازمند حمایت واقعی است تا شانس دیده شدن برای همه کسانی که در تاریکی صحنه‌ها عرق می‌ریزند، به طور برابر وجود داشته باشد.»

مجید یارندی پور این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره نمایش کلوچه‌های خدا i
«کلوچه‌های خدا» ثابت کرد تئاتر حرفه‌ای کودک، مرز جغرافیا نمی‌شناسد. | عکس آرش شریف‌زاده:«کلوچه‌های خدا» ثابت کرد تئاتر حرفه‌ای کودک، مرز جغرافیا نمی‌شناسد.
آرش شریف‌زاده، نویسنده و کارگردان نمایش «کلوچه‌های خدا» با اشاره به استقبال گسترده مخاطبان از این اثر در تهران، شهرستان‌ها و جشنواره‌های داخلی و خارجی، معتقد است راز ماندگاری این نمایش، پرهیز از شعارزدگی، اتکا به درام و احترام به مخاطب کودک است؛ نمایشی که پس از نزدیک به یک دهه اجرا، همچنان نسل‌های تازه‌ای از کودکان را به سالن‌های تئاتر می‌کشاند. به گزارش اداره‌کل روابط‌ عمومی و امور بین‌الملل کانون، نمایش «کلوچه‌های خدا» پس از درخشش در شهرهای مختلف ایران و کسب موفقیت‌های متعدد در جشنواره‌های ...
دیدن ادامه ››

آرش شریف‌زاده، نویسنده و کارگردان نمایش «کلوچه‌های خدا» با اشاره به استقبال گسترده مخاطبان از این اثر در تهران، شهرستان‌ها و جشنواره‌های داخلی و خارجی، معتقد است راز ماندگاری این نمایش، پرهیز از شعارزدگی، اتکا به درام و احترام به مخاطب کودک است؛ نمایشی که پس از نزدیک به یک دهه اجرا، همچنان نسل‌های تازه‌ای از کودکان را به سالن‌های تئاتر می‌کشاند.

به گزارش اداره‌کل روابط‌ عمومی و امور بین‌الملل کانون، نمایش «کلوچه‌های خدا» پس از درخشش در شهرهای مختلف ایران و کسب موفقیت‌های متعدد در جشنواره‌های ملی و بین‌المللی، به درخواست خانواده‌ها بار دیگر به مرکز تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در تهران بازگشته است.

این نمایش با اقتباس از کتابی به همین نام نوشته کلر ژوبرت و منتشرشده از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، به نویسندگی، طراحی و کارگردانی آرش شریف‌زاده روی صحنه رفته است.

شریف‌زاده با بیان اینکه «کلوچه‌های خدا» از سال ۱۳۹۵ روی صحنه است، گفت: این نمایش بر اساس آمار اجراها و میزان استقبال مخاطبان، یکی از پرمخاطب‌ترین آثار تئاتر کودک ایران به شمار می‌رود. در تمام این سال‌ها تلاش کرده‌ام نمایش را با هزینه شخصی به شهرهای مختلف ببرم، زیرا اعتقاد دارم کودک در هر نقطه از ایران شایسته دیدن یک اجرای حرفه‌ای است.

وی تأکید کرد کیفیت اجرای نمایش در تهران و شهرستان‌ها هیچ تفاوتی ندارد و افزود: ممکن است به دلیل محدودیت‌های مالی، شرایط سالن یا تعداد عوامل، برخی نقش‌ها توسط تعداد کمتری از بازیگران اجرا شود، اما هیچ‌گاه صحنه، دیالوگ یا کیفیت اثر را قربانی این محدودیت‌ها نکرده‌ام.

این کارگردان با اشاره به تجربه اجرا در شهرها و روستاهای مختلف، از جمله اجرای نمایش در مسجدی در یکی از روستاهای رفسنجان، گفت: استقبال مخاطبان در همه این اجراها یکسان بوده است. کودکان در هر نقطه‌ای از کشور با لحظه‌های طنز نمایش می‌خندند و در بخش‌های احساسی با داستان همراه می‌شوند. این نشان می‌دهد اگر درام درست شکل بگیرد، مخاطب فارغ از محل زندگی با اثر ارتباط برقرار می‌کند.

شریف‌زاده درباره اقتباس از کتاب «کلوچه‌های خدا» توضیح داد: در نمایش، پیام اصلی کتاب حفظ شده اما برای زبان تئاتر بازآفرینی شده است. امروز کودک با رسانه‌های نوین، اینترنت و فناوری رشد می‌کند و نمی‌توان او را تنها با گفت‌وگوهای طولانی روی صندلی نگه داشت؛ بنابراین نمایش باید سرشار از تصویر، رنگ، موسیقی، ریتم و اتفاق‌های نمایشی باشد.

وی ادامه داد: پیام‌هایی مانند کمک به دیگران یا شناخت خدا نباید به شکل مستقیم و شعاری بیان شوند. کودک این مفاهیم را می‌شناسد و آنچه او را درگیر می‌کند، تجربه کردن این مفاهیم در دل داستان است. در «کلوچه‌های خدا» تنها در چند لحظه کوتاه به این مفاهیم اشاره می‌شود و ادامه مسیر را درام و اتفاق‌های نمایشی پیش می‌برند.

نویسنده «کلوچه‌های خدا» در پاسخ به پرسشی درباره ویژگی‌های ماندگاری این نمایش گفت: مهم‌ترین عامل، متن و درام است. رنگ، موسیقی، طراحی صحنه و بازی‌ها اهمیت دارند اما اگر متن نتواند مخاطب را با خود همراه کند، هیچ‌یک از این عناصر به تنهایی اثرگذار نخواهند بود.

وی درباره حضور این نمایش در جشنواره‌های ملی و بین‌المللی نیز اظهار کرد: «کلوچه‌های خدا» بازخوردهای بسیار مثبتی در جشنواره‌ها داشته است. در جشنواره بین‌المللی کودک و نوجوان، داور ایتالیایی پس از تماشای نمایش گفت احساس کرده یک انیمیشن زنده دیده است و از گروه برای حضور در ایتالیا دعوت کرد؛ هرچند این سفر به دلیل صادر نشدن ویزا محقق نشد.

شریف‌زاده با اشاره به تغییرهای جزیی نمایش در اجراهای مختلف گفت: گاهی متناسب با فضای اجرا یا شرایط سالن، برخی جزئیات اجرایی تغییر کرده است، اما ساختار اصلی نمایش، طراحی صحنه، موسیقی و هویت اثر همواره حفظ شده است.

این کارگردان درباره استقبال خانواده‌ها در شرایط امروز نیز گفت: خانواده‌ها بیش از گذشته به اهمیت تئاتر برای کودکان پی برده‌اند. تئاتر می‌تواند برای مدتی کوتاه کودکان و حتی والدین را از نگرانی‌های روزمره دور کند و تجربه‌ای شیرین و ماندگار برای آنها رقم بزند.

وی در پایان با دعوت از خانواده‌ها برای تماشای این اثر گفت: استقبال گسترده مخاطبان در سال‌های گذشته نشان می‌دهد «کلوچه‌های خدا» تنها یک نمایش سرگرم‌کننده نیست، بلکه اثری است که با اتکا به متن، بازی، موسیقی، طراحی صحنه و کارگردانی، تجربه‌ای کامل برای کودکان و خانواده‌ها فراهم می‌کند و می‌تواند برای دقایقی آنها را از دغدغه‌های روزمره دور سازد.

نمایش کلوچه‌های خدا  تا پایان مرداد هر روز ساعت ۱۸ در مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان واقع در پارک لاله تهران اجرا می‌شود.

علاقه‌مندان میتوانند جهت تهیه بلیت به سایت تیوال مراجعه کنند.

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجید یارندی پور این را خواند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ویدیو
درباره نمایش کلوچه‌های خدا i
امیرمسعود فدائی و مجید یارندی پور این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نگار امیری و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ویدیو
درباره نمایش برای فروش i
با استقبال چشمگیر مخاطبان
اجرای نمایش «برای فروش» به نویسندگی سهند خیرآبادی و کارگردانی علی تصدیقی که از چهارشنبه ۱۰ تیرماه در بلک‌باکس پردیس تئاتر و موسیقی دِکُر روی صحنه رفته است، به دلیل استقبال مخاطبان یک هفته دیگر تمدید شد.این نمایش که طی ۲۴ اجرا بیش از ۲۵۰۰ تماشاگر داشته است، تا جمعه ۱۶ مرداد ماه روی صحنه باقی خواهد ماند.علاقه‌مندان می‌توانند بلیت سانس‌های جدید این نمایش را از سایت تیوال تهیه کنند. مهرانه مهین‌ترابی، نورا هاشمی، محمد معتضدی، مهبد قناعت‌پیشه و نادر فلاح بازیگران نمایش «برای فروش» هستند. عوامل این نمایش عبارتند از:  نویسنده: سهند ...
دیدن اطلاعات ››

اجرای نمایش «برای فروش» به نویسندگی سهند خیرآبادی و کارگردانی علی تصدیقی که از چهارشنبه ۱۰ تیرماه در بلک‌باکس پردیس تئاتر و موسیقی دِکُر روی صحنه رفته است، به دلیل استقبال مخاطبان یک هفته دیگر تمدید شد.
این نمایش که طی ۲۴ اجرا بیش از ۲۵۰۰ تماشاگر داشته است، تا جمعه ۱۶ مرداد ماه روی صحنه باقی خواهد ماند.
علاقه‌مندان می‌توانند بلیت سانس‌های جدید این نمایش را از سایت تیوال تهیه کنند.

مهرانه مهین‌ترابی، نورا هاشمی، محمد معتضدی، مهبد قناعت‌پیشه و نادر فلاح بازیگران نمایش «برای فروش» هستند.

عوامل این نمایش عبارتند از: 
نویسنده: سهند خیرآبادی، کارگردان: علی تصدیقی، مجری طرح: میثم میرزایی، مدیر اجرایی: حمیده وحیدی، دستیار اول کارگردان و برنامه‌ریز: پانیا تمری، دستیار کارگردان و مدیر صحنه: مهدی قمر، طراح لباس: حمیده وحیدی، دستیار لباس: ماه‌آفرید عنایتی، طراح صحنه: علی تصدیقی، ساخت دکور: حمید سلطانی،‌ طراح گریم: نازنین امینی ،‌دستیار گریم: پارمیس موسوی، طراح نور: آراد شاکری ، دستیار صحنه: یزدان شوشتریان، منشی صحنه: پانیا تمری، اپراتور صدا: ایلیا درگاهی، مدیر تبلیغات: رعنا نوری، مشاور رسانه‌ای: مریم قربانی‌نیا

محسن مسموعی و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ویدیو
درباره نمایش ایرلندی i
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ویدیو
درباره نمایش میکروچیپ i
آیدا سرمست این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ویدیو
درباره نمایشنامه‌خوانی گردنبند i
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ویدیو
درباره نمایش کلوچه‌های خدا i