«آرزوی بزرگ» به کارگردانی میثم یوسفی، اجرایی است که بیش از هر چیز، آشفتگی در نگاه کارگردان را به مخاطب منتقل میکند؛ اجرایی غیرمنسجم و ناهماهنگ که در اجزای مختلف خود، بهجای همافزایی، دچار پراکندگی و تضاد است.
یکی از بارزترین مشکلات اثر، استفاده نادرست از ویدئو پروجکشن است؛ جایی که نهتنها تصاویر مدیا در خدمت فضا و روایت قرار نمیگیرند، بلکه در مواردی کاملاً با طراحی صحنه در تضاد هستند. بهعنوان نمونه، در صحنه دریا، جنس دکور با بکگراند مدیا هیچگونه همخوانی ندارد و این دوگانگی، باورپذیری فضا را بهشدت خدشهدار میکند.
طراحی صحنه و لباس نیز از نقاط ضعف جدی کار است. انتخابها نهتنها کمکی به جهان اثر نمیکنند، بلکه گاه بهشدت سطحی و بدون پرداخت به نظر میرسند؛ از جمله طراحی نخلها که به شکلی سادهانگارانه با یک برگ در دست خلاصه شدهاند. ماسکها نیز هیچ ارتباط معناداری با اجرا برقرار نمیکنند و حضور یا عدم حضورشان تفاوتی در کیفیت صحنهها ایجاد نمیکند. بهنظر میرسد فرمها در این اجرا بیشتر کارکردی «پُرکننده» دارند تا عنصری دراماتیک و ضروری.
در بخش موسیقی نیز عدم یکدستی کاملاً مشهود است؛ انتخابهایی پراکنده که نه به ایجاد ریتم کمک میکنند و نه در خدمت حالوهوای اثر هستند. نورپردازی نیز از این آشفتگی بینصیب نمانده و در بسیاری از لحظات، بیارتباط با فضای صحنه عمل میکند. از سوی دیگر، کیفیت ضعیف سیستم پخش موسیقی در تالار هنر، این ناهماهنگی را تشدید کرده و تجربه شنیداری مخاطب را بیش از پیش تحت تأثیر قرار
... دیدن ادامه ››
داده است.
در حوزه بازیگری، بازیگر نقش ناخدا با وجود تلاش، در اجرای لهجه جنوبی چندان موفق ظاهر نمیشود و این مسئله به باورپذیری شخصیت لطمه میزند. همچنین به نظر میرسد کارگردان درک دقیقی از کار با سایه و میزانسنهای فیزیکال ندارد؛ چرا که ایستاییها و حضور بدنی بازیگران در برخی صحنهها دچار اشکال جدی است.
با این حال، در میان این کاستیها، نقاط قوتی نیز به چشم میخورد. عروسکگردانها عملکردی قابلتوجه دارند؛ بهویژه در تکنیک تاپتیبل تکنفره که بهدرستی اجرا شده و نشان از مهارت، تمرین و درک درست این فرم دارد. هماهنگی میان عروسکگردانی، صداپیشگی و بازی، از معدود بخشهایی است که میتواند مورد توجه قرار گیرد. همچنین بازیگر کودک، با تمام توان خود روی صحنه حاضر شده و تلاشش قابل احترام است؛ امید که در مسیر درست، آیندهای روشن در انتظار او باشد.
«آرزوی بزرگ» بیش از هر چیز یادآور این نکته است که انسجام در کارگردانی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی بنیادین در خلق یک اثر نمایشی است؛ ضرورتی که در این اجرا، بهشدت غایب است.