انسانها را نه از چهره، که از کردارشان باید شناخت. گاهی گرگها در لباس انسان، با لبخندی بر لب به میان دیگران میآیند و هنگامی که پای منفعت، حسادت یا خودخواهی به میان میآید، نقاب از چهرهشان میافتد و بیرحمانه همنوعان خود را میدرند.
آنها نه با دندان، که با زبان زخم میزنند؛ نه با چنگال، که با تهمت، خیانت و بیانصافی دلها را میشکنند. دردناکتر آنکه قربانیانشان اغلب کسانی هستند که به آنها اعتماد کردهاند. تاریخ و زندگی روزمره پر است از زخمهایی که از دشمنان نخوردهایم، بلکه از دوستانی خوردهایم که در لباس دوستی، خوی گرگصفتی را پنهان کرده بودند.
اما در برابر این تاریکی، هنوز انسانهایی هستند که با مهربانی، انصاف و جوانمردی زندگی میکنند. ارزش انسانیت زمانی آشکار میشود که بتوان در میان این همه خودخواهی، دست دیگری را گرفت و به جای دریدن، مرهمی بر زخمهای او شد. جهان نه از گرگصفتان، که از انسانهایی روشن میشود که حتی در سختترین شرایط نیز انسان ماندن را انتخاب میکنند.