در کاسهٔ وصل تو اگر زهر دهندم
خوشتر که به پیمانهٔ هجران تو، قندم
آرامش دل خواستهای نیست میسّر
جز در کنف سایهٔ آن سرو بلندم
آفاق پر از اخترکان است و به جایت
کس را ننشاند دل خورشیدپسندم
هرچند که بس رشتهٔ زلفم به کمین است
امّا نه من آن بستهٔ هر سست کمندم
عشق آنقدَر از موی تو زنجیر به
... دیدن ادامه ››
هم بافت
تا ساخت کمندی که کشانید به بندم
با رفتن و گم گشتن و از خویش گذشتن
گیرم که به هر شیوه، دل از مهر تو کندم
امّا چه کسی لایق عشق است به جز تو؟
بی تو دل سرگشته به مهر که ببندم؟
عالیجناب حسین منزوی