در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | غزل زکی پور: زندگی گاهی مثل چراغی کم‌نور در انتهای یک کوچه بارانی است؛ نه آن‌قدر رو
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 23:39:37
زندگی گاهی مثل چراغی کم‌نور در انتهای یک کوچه بارانی است؛ نه آن‌قدر روشن که راه را کامل نشان دهد، نه آن‌قدر تاریک که امید را خاموش کند. ما در این میان قدم می‌زنیم، با جیب‌هایی پر از سوال‌ و دست‌هایی خالی از پاسخ. زندگی، هنر تحمل ندانستن است. هنر ادامه دادن در لحظه‌ای که هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی نیست. مثل بازیگری که روی صحنه می‌ایستد و می‌داند هیچ دیالوگی امن نیست، هیچ صحنه‌ای تکرار نمی‌شود و هیچ تماشاگری شبیه دیگری نیست. گاهی زندگی در سکوتی عمیق اتفاق می‌افتد؛ در نگاه کوتاه یک رهگذر، در لرزش دست کسی که می‌خواهد چیزی بگوید اما نمی‌تواند، در آهی که از دل یک شب طولانی بیرون می‌افتد. و جهان را برای یک لحظه مکث می‌دهد. ما انسان‌ها، در اصل،‌ مجموعه‌ای از زخم‌های خوبیم؛ زخم‌هایی که یادمان می‌دهند چطور قوی شویم بدون اینکه سنگ شویم، چطور لطیف بمانیم بدون اینکه بشکنیم، چطور عاشق شویم بدون اینکه گم شویم. زندگی، رفیق سخت‌گیر اما صادق ماست؛ گاهی ما را زمین می‌زند تا یادمان بیندازد که ایستادن یک انتخاب است،‌ نه یک اتفاق. گاهی هم آرام کنارمان می‌نشیند‌ و اجازه می‌دهد بفهمیم چیزهایی که از دست داده‌ایم، ما را به چیزهایی رسانده‌اند که هرگز تصور نمی‌کردیم. در نهایت، زندگی نه مقصد است، نه مسیر؛ زندگی همان لحظه‌ای است که می‌ایستی، نفس می‌کشی، و می‌فهمی هنوز ادامه داری. همین ادامه دادن، شاعرانه‌ترین شکل مقاومت است.