در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد لهاک درباره اکران فیلم‌تئاتر ننه دلاور و فرزندان او: فصل اول از آوگسبورگ تا آستانه جنگ؛ سال‌هایی که برشت را ساختند (۱۸۹۸
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 15:45:17
فصل اول

از آوگسبورگ تا آستانه جنگ؛ سال‌هایی که برشت را ساختند (۱۸۹۸–۱۹۱۷)
اگر کسی در نخستین سال‌های قرن بیستم از شهروندان آوگسبورگ می‌پرسید کدام‌یک از کودکان این شهر روزی مسیر تئاتر جهان را تغییر خواهد داد، احتمالاً هیچ‌کس نام پسربچه‌ای آرام و لاغراندام را که در خانواده‌ای مرفه اما نه اشرافی زندگی می‌کرد، بر زبان نمی‌آورد. او بعدها با نام برتولت برشت شناخته شد؛ نویسنده‌ای که نه‌تنها نمایشنامه نوشت، بلکه تعریف انسان از تئاتر را دگرگون کرد. اما این دگرگونی یک‌باره اتفاق نیفتاد. ریشه‌های آن را باید در سال‌های کودکی، در خیابان‌های سنگ‌فرش‌شده آوگسبورگ، در کارخانه‌های دودگرفته جنوب آلمان، در مدرسه‌ای با انضباط سخت‌گیرانه و در خانه‌ای جست‌وجو کرد که دو جهان متفاوت در آن کنار هم زندگی می‌کردند.
تولد در شهری میان سنت و صنعت
اوگن برتولت فریدریش برشت (Eugen Berthold Friedrich Brecht) در ۱۰ فوریه ۱۸۹۸ در شهر آوگسبورگ، یکی از قدیمی‌ترین شهرهای ایالت باواریا، چشم ... دیدن ادامه ›› به جهان گشود. آلمان در آن زمان تنها بیست‌وهفت سال از اتحاد سیاسی خود را پشت سر گذاشته بود. امپراتوری تازه‌تأسیس آلمان با سرعتی چشمگیر صنعتی می‌شد؛ کارخانه‌ها توسعه می‌یافتند، راه‌آهن گسترش پیدا می‌کرد و طبقه متوسط شهری هر روز نیرومندتر می‌شد. اما همین رشد اقتصادی، شکاف میان صاحبان سرمایه و کارگران را نیز عمیق‌تر می‌کرد؛ شکافی که بعدها به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فکری برشت تبدیل شد.
پدرش، برتولد فریدریش برشت، ابتدا کارمند ساده یک کارخانه کاغذ بود، اما به‌واسطه نظم، پشتکار و توان مدیریتی، پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری پیمود و سرانجام به مدیریت کارخانه «هایندلر» رسید. خانواده از نظر اقتصادی در وضعیت مناسبی قرار داشت و برشت دوران کودکی خود را در فقر سپری نکرد؛ نکته‌ای که اهمیت دارد، زیرا بعدها مخالفانش کوشیدند اندیشه‌های سوسیالیستی او را محصول محرومیت اقتصادی بدانند، در حالی که زندگی شخصی او چنین روایتی را تأیید نمی‌کند.
مادرش، سوفی برتزینگ، دختر یکی از کارمندان دولت بود؛ زنی با ایمان پروتستانی عمیق که کتاب مقدس را هر روز می‌خواند و به موسیقی کلیسایی علاقه داشت. او نخستین کسی بود که پسرش را با شعر، سرودهای مذهبی و ادبیات آشنا کرد. برشت سال‌ها بعد، با وجود فاصله گرفتن از باورهای دینی، بارها اعتراف کرد که زبان انجیل و ساختار روایت‌های کتاب مقدس تأثیری ماندگار بر شیوه نوشتنش گذاشته است.
خانه خانواده برشت محل تلاقی دو نگرش متفاوت بود؛ از یک سو پدری که به نظم صنعتی، موفقیت اقتصادی و انضباط بورژوایی باور داشت و از سوی دیگر مادری که جهان را از دریچه اخلاق، ایمان و ادبیات می‌دید. شاید همین تضاد، نخستین تجربه برشت از همزیستی اندیشه‌های متناقض بود؛ تجربه‌ای که بعدها در آثارش به شکل برخورد دائمی نیروهای اجتماعی و اخلاقی بازتاب یافت.
کودکی در سایه کارخانه‌ها
آوگسبورگ از شهرهایی بود که صنعتی شدن را با سرعت تجربه می‌کرد. کارخانه‌های نساجی، ماشین‌سازی و کاغذسازی چهره شهر را تغییر داده بودند. برشت در مسیر مدرسه هر روز کارگرانی را می‌دید که صبح زود وارد کارخانه می‌شدند و غروب خسته بازمی‌گشتند. بعدها در یادداشت‌هایش اشاره کرد که کودکی‌اش با صدای سوت کارخانه‌ها، دود دودکش‌ها و رفت‌وآمد کارگران گره خورده بود.
این تصاویر شاید در آن زمان برایش تنها بخشی از زندگی روزمره بودند، اما سال‌ها بعد، وقتی سرمایه‌داری صنعتی را در نمایشنامه‌هایش نقد می‌کرد، همان خاطره‌های کودکی به مواد خام تخیلش تبدیل شدند.
مدرسه؛ جایی برای پرسش، نه اطاعت
در شش‌سالگی وارد مدرسه ابتدایی شد و پس از آن در دبیرستان سلطنتی آوگسبورگ ادامه تحصیل داد. گزارش‌های باقی‌مانده از معلمانش تصویری جالب از او ارائه می‌کنند. دانش‌آموزی باهوش، خوش‌حافظه و مسلط بر ادبیات بود، اما به‌سختی زیر بار اقتدار می‌رفت.
او علاقه‌ای به حفظ کردن طوطی‌وار مطالب نداشت. بیشتر وقتش صرف خواندن کتاب‌هایی می‌شد که در برنامه درسی نبودند. شکسپیر، گوته، شیلر، هولدرلین، نمایشنامه‌های یونانی و شعرهای فرانسوا ویون را می‌خواند؛ نویسندگانی که بعدها ردپایشان در زبان و ساختار آثار او دیده می‌شود.
هم‌کلاسی‌هایش بعدها روایت کردند که برشت از همان نوجوانی دوست داشت درباره هر موضوعی بحث کند. اگر معلم جمله‌ای را حقیقتی قطعی معرفی می‌کرد، او معمولاً نخستین کسی بود که دست بلند می‌کرد و می‌پرسید: «از کجا معلوم؟»
همین روحیه پرسشگری، بعدها به یکی از پایه‌های نظریه تئاتر او تبدیل شد؛ تئاتری که قرار نبود پاسخ بدهد، بلکه می‌خواست پرسش ایجاد کند.
نخستین تجربه‌های نویسندگی
حدود پانزده‌سالگی نوشتن شعر را به‌طور جدی آغاز کرد. شعرهای نخستین او آمیزه‌ای از رمانتیسم، طنز تلخ و نگاه انتقادی به جامعه بودند. در همان سال‌ها داستان‌های کوتاه و نمایشنامه‌های تک‌پرده‌ای نیز نوشت و برای دوستانش اجرا می‌کرد.
او برخلاف بسیاری از هم‌نسلانش، چندان مجذوب ادبیات احساساتی پایان قرن نوزدهم نبود. حتی در نوشته‌های نوجوانی نیز می‌توان گرایشی به مشاهده دقیق واقعیت و فاصله گرفتن از احساسات اغراق‌آمیز را دید؛ ویژگی‌ای که بعدها به ستون اصلی تئاتر حماسی تبدیل شد.
جنگی که پیش از آغاز، او را به مخالفت واداشت
سال ۱۹۱۴ اروپا وارد بحرانی شد که به جنگ جهانی اول انجامید. فضای آلمان به‌شدت ملی‌گرایانه بود. روزنامه‌ها از افتخار جنگ می‌نوشتند، معلمان دانش‌آموزان را به دفاع از میهن تشویق می‌کردند و بسیاری از نویسندگان مشهور نیز از ورود کشور به جنگ حمایت کردند.
اما برشت نوجوان، برخلاف جریان غالب، تردید داشت.
در یکی از انشاهای مدرسه، جمله مشهور شاعر رومی هوراس ــ «شیرین و شرافتمندانه است که انسان برای میهن خود بمیرد» ــ را به چالش کشید. او نوشت که این جمله زمانی معنا دارد که انسان فرصت اندیشیدن نداشته باشد؛ زیرا هیچ مرگی، صرفاً به دلیل تعلق به یک سرزمین، نمی‌تواند ذاتاً باشکوه باشد.
این نوشته برای مسئولان مدرسه خوشایند نبود و نزدیک بود برایش دردسر جدی ایجاد کند. اما همین ماجرا نشان می‌دهد که برشت، سال‌ها پیش از آشنایی با مارکسیسم یا ورود به فعالیت سیاسی، ذهنی مستقل و منتقد داشت.
آستانه ورود به جهانی دیگر
در سال ۱۹۱۷، هنگامی که تنها نوزده سال داشت، وارد دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ شد و به خواست خانواده تحصیل در رشته پزشکی را آغاز کرد. بااین‌حال، آنچه بیش از کالبدشناسی و فیزیولوژی ذهنش را درگیر می‌کرد، ادبیات، شعر و تئاتر بود. او ساعت‌های بیشتری را در کتابخانه‌ها، کافه‌های هنری و سالن‌های نمایش می‌گذراند تا در کلاس‌های پزشکی.
اروپا نیز دیگر همان قاره آرام سال‌های کودکی او نبود. جنگ هر روز قربانیان بیشتری می‌گرفت و امپراتوری آلمان به‌سوی بحرانی می‌رفت که سرنوشت نسل برشت را برای همیشه تغییر می‌داد.
او هنوز نخستین نمایشنامه مهم خود را ننوشته بود، هنوز با کورت وایل آشنا نشده بود، هنوز از تئاتر حماسی سخنی در میان نبود؛ اما همه عناصر سازنده آن جهان فکری، آرام‌آرام در ذهن جوانی نوزده‌ساله شکل می‌گرفت؛ جوانی که آموخته بود به جای پذیرفتن جهان، آن را زیر سؤال ببرد.