فصل ششم
تبعید؛ سالهایی که شاهکارهای برشت در غربت متولد شدند (۱۹۳۳–۱۹۴۱)
صبح روز ۲۸ فوریه ۱۹۳۳، تنها چند ساعت پس از آتشسوزی ساختمان رایشتاگ، برتولت برشت تصمیمی گرفت که مسیر باقیمانده زندگیاش را تغییر داد. او بهخوبی میدانست که با روی کار آمدن آدولف هیتلر، دیگر جایی برای نویسندهای که آشکارا از فاشیسم، نظام سرمایهداری و اقتدار سیاسی انتقاد میکند، در آلمان باقی نمانده است.
برشت فرصت چندانی برای تصمیمگیری نداشت. بسیاری از روزنامههای مخالف تعطیل شده بودند، موج بازداشت روشنفکران آغاز شده بود و نام او در فهرست نویسندگانی قرار داشت که حکومت تازهتأسیس نازیها آنها را «دشمن ملت» میدانست. همان روز، همراه همسرش هلنه وایگل و فرزندانش، بیسروصدا از مرز گذشت و وارد چکسلواکی شد.
او هنگام خروج تصور میکرد چند ماه بعد به کشورش بازخواهد گشت.
این «چند ماه» به پانزده سال تبعید انجامید.
آلمانی که دیگر وجود نداشت
چند
... دیدن ادامه ››
هفته پس از خروج برشت، حکومت نازی برنامهای گسترده برای پاکسازی فرهنگی آغاز کرد. در دهم مه ۱۹۳۳، در میدان اپرای برلین، هزاران جلد کتاب نویسندگان و متفکران مخالف حکومت در آتش سوزانده شد.
در میان آن کتابها، آثار برشت نیز دیده میشد.
بعدها او در شعری کوتاه و تلخ نوشت:
«وقتی شنیدم کتابهایم را سوزاندهاند، نخست نگران شدم؛ چرا همه کتابهایم را نسوزاندند؟»
این جمله، که آمیزهای از طنز و تلخی است، روحیه همیشگی او را نشان میدهد؛ حتی در سختترین شرایط نیز از نگاه انتقادی و طنزآمیز خود دست نمیکشید.
در سال ۱۹۳۵، حکومت آلمان تابعیت او را نیز لغو کرد. از آن پس، برشت عملاً نویسندهای بیوطن بود.
دانمارک؛ سالهای آرام اما پرکار
پس از چند جابهجایی کوتاه، برشت در تابستان ۱۹۳۳ در شهر کوچک اسکوفسبوستراند در دانمارک ساکن شد. خانهای اجاره کرد که رو به دریای بالتیک بود؛ خانهای ساده که در ظاهر هیچ شباهتی به یکی از مهمترین مراکز تولید ادبیات قرن بیستم نداشت.
او هر روز ساعتهای مشخصی کار میکرد. صبح زود بیدار میشد، قدم میزد، روزنامههای اروپایی را میخواند و سپس تا عصر مینوشت.
برخلاف تصویر رایجی که از هنرمندان وجود دارد، برشت نویسندهای منظم بود. اطرافیانش گفتهاند که ساعت کار او بیشتر به برنامه یک کارمند شباهت داشت تا یک شاعر.
اما این نظم، زندگی آرامی برایش نساخته بود.
هر روز خبر تازهای از آلمان میرسید؛ دستگیری دوستان، تعطیلی تئاترها، مهاجرت هنرمندان و قدرت گرفتن هرچه بیشتر رژیم نازی.
تبعید بهعنوان تجربهای انسانی
برای برشت، تبعید صرفاً دوری از وطن نبود.
او احساس میکرد زبان مادریاش، مخاطبانش و صحنههایی که آثارش بر آنها اجرا میشدند را از دست داده است.
در یکی از شعرهای مشهورش با عنوان «به آیندگان» نوشت:
«راستی، من در روزگار تیرهای زندگی میکنم.»
این شعر، که بعدها یکی از مهمترین متون ادبی ضد فاشیستی قرن بیستم شناخته شد، بازتاب مستقیم تجربه تبعید است.
در نوشتههای این سالها، واژههایی مانند «بیخانمانی»، «ترس»، «انتظار» و «مسئولیت» بارها تکرار میشوند.
مطالعه، بیش از نوشتن
یکی از ویژگیهای کمتر گفتهشده درباره برشت، حجم عظیم مطالعه او در دوران تبعید است.
او تنها نمایشنامه نمیخواند.
اقتصاد سیاسی، تاریخ، فلسفه، انسانشناسی، علوم طبیعی و حتی گزارشهای روزانه جنگ را مطالعه میکرد.
در همین سالها دوباره به آثار مارکس، انگلس و لنین رجوع کرد، اما همزمان نوشتههای داروین، فروید، ماکس وبر و متفکران چینی را نیز میخواند.
مطالعه برای او وسیلهای بود تا جهان را بهتر بفهمد، نه اینکه صرفاً دانشی نظری بیندوزد.
به همین دلیل نمایشنامههایش، حتی زمانی که در گذشته تاریخی میگذرند، همواره درباره مسائل زمانه خود او هستند.
«زندگی گالیله»؛ دانشمند در برابر قدرت
در سالهای ۱۹۳۸ و ۱۹۳۹، برشت نگارش یکی از مهمترین آثار خود، «زندگی گالیله» را آغاز کرد.
او شخصیت گالیله را صرفاً بهعنوان دانشمندی بزرگ انتخاب نکرد.
آنچه برایش اهمیت داشت، پرسشی اخلاقی بود:
وقتی قدرت سیاسی حقیقت را سرکوب میکند، مسئولیت دانشمند چیست؟
گالیله در نمایشنامه، زیر فشار کلیسا از باور علمی خود عقبنشینی میکند.
این تصمیم، سالها محل بحث منتقدان بوده است.
برشت نه او را کاملاً محکوم میکند و نه کاملاً تبرئه.
بلکه از تماشاگر میخواهد درباره نسبت حقیقت، قدرت و مسئولیت فردی بیندیشد.
بسیاری از پژوهشگران معتقدند که گالیله در این نمایش، در واقع تصویری از خود برشت است؛ هنرمندی که دائماً میپرسد انسان تا کجا میتواند در برابر قدرت مقاومت کند.
«مادر شجاعت و فرزندانش»
اگر یک نمایشنامه را بتوان عصاره نگاه برشت به جنگ دانست، بیتردید «مادر شجاعت و فرزندانش» است.
او این اثر را در سال ۱۹۳۹، همزمان با آغاز جنگ جهانی دوم، نوشت.
داستان در خلال جنگ سیساله اروپا میگذرد، اما مخاطب خیلی زود درمییابد که این نمایش درباره آلمان قرن بیستم است.
شخصیت اصلی، زنی است که با فروش کالا به سربازان، از جنگ کسب درآمد میکند.
او نه قهرمان است و نه شرور.
همانند بسیاری از شخصیتهای برشت، انسانی است که میکوشد زنده بماند، اما بهای این بقا را بهتدریج با از دست دادن هر سه فرزندش میپردازد.
برشت در این نمایش، جنگ را نه میدان افتخار، بلکه بازاری بزرگ نشان میدهد؛ بازاری که در آن حتی رنج انسان نیز به کالایی قابل معامله تبدیل میشود.
نگاه تازه به شخصیت
در این دوره، شخصیتهای برشت پیچیدهتر از گذشته شدند.
اگر در آثار اولیه، گاهی ایدههای سیاسی بر شخصیتها غلبه میکرد، در نمایشنامههای تبعید، انسانها چندلایهتر شدند.
مادر شجاعت، گالیله، شنته در «انسان نیک سچوان» و آزداک در «دایره گچی قفقازی» همگی شخصیتهایی هستند که در مرز میان اخلاق و بقا زندگی میکنند.
برشت دیگر بهدنبال تقسیم جهان به خوب و بد نبود.
او میخواست نشان دهد که شرایط اجتماعی، انتخابهای اخلاقی انسان را دشوار میکند.
«انسان نیک سچوان»
در اواخر دهه ۱۹۳۰، برشت نگارش «انسان نیک سچوان» را نیز آغاز کرد.
نمایش با پرسشی ساده آغاز میشود:
آیا انسان میتواند در جامعهای ناعادلانه، هم خوب بماند و هم زنده بماند؟
شنته، زن مهربان داستان، خیلی زود درمییابد که مهربانی بهتنهایی برای ادامه زندگی کافی نیست.
او ناچار میشود هویتی دیگر برای خود بسازد؛ مردی سختگیر و حسابگر به نام شویتا.
این دوگانگی، یکی از عمیقترین تأملات برشت درباره رابطه اخلاق و ساختارهای اقتصادی است.
سایه جنگ بر اروپا
در سپتامبر ۱۹۳۹، آلمان به لهستان حمله کرد و جنگ جهانی دوم آغاز شد.
دانمارک دیگر امن نبود.
با اشغال این کشور بهدست نیروهای آلمانی در آوریل ۱۹۴۰، برشت ناچار شد دوباره چمدانهایش را ببندد.
او ابتدا به سوئد رفت، سپس مدتی را در فنلاند گذراند.
هر بار که خانهای پیدا میکرد، جنگ او را وادار به کوچی دیگر میکرد.
در این سالها بارها نوشت که تبعید، انسان را از مکان جدا نمیکند؛ بلکه حس تعلق را از او میگیرد.
پایان سالهای اروپایی
تا سال ۱۹۴۱، بخش بزرگی از اروپا زیر سلطه آلمان نازی قرار گرفته بود.
ماندن در اروپا دیگر خطرناک شده بود.
با کمک دوستان و شبکههای حمایت از نویسندگان مهاجر، برشت توانست از طریق اتحاد جماهیر شوروی و اقیانوس آرام، خود را به ایالات متحده برساند.
او سرزمینی را ترک میکرد که بزرگترین نمایشنامههایش در آن نوشته شده بودند.
اما هنوز فصل دشوارتری در انتظارش بود؛
زندگی در هالیوود، برخورد با صنعت سینما، سوءظن دولت آمریکا، آغاز جنگ سرد و در نهایت، احضار به کمیته تحقیق درباره فعالیتهای ضدآمریکایی.
فصل بعد، روایت همین سالهاست؛ سالهایی که برشت در قارهای تازه، بار دیگر خود را در برابر قدرت سیاسی یافت.