دوستت دارم پریشان...شانه میخواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم...دانه میخواهی چه کار؟
تا ابد دور تو میگردم...بسوزان!عشق کن!
ای که شاعر سوختی...پروانه میخواهی چه کار؟
مردم از بس شهر را گشتم...یکی عاشق نبود
راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟
مثل من دیوانه شو...از چاردیواری درا
در دل من قصر داری...خانه میخواهی چه کار؟
خرد کن ایینه را...در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟
شرم را بگذار و یک اغوش در من گریه کن
گریه کن! پس شانه ی مردانه میخواهی چه کار؟