مقبرهای برای شرمساری ما
زندهیاد "علی میردیرکوندی"(میردریکندی) متخلص به "گونگادین"، زادهی سال ۱۳۲۱ خورشیدی، در یکی از روستاهای لرستان بود.
وی نویسندهای بود، که عمدتاً برای دو کتاب برجستهاش یعنی "بهشتی برای گونگادین نیست"، و " نورافکن" که حماسهای است عامهپسند و در ۱۷ جلد، شهرت دارد. هر دوی این کتابها در اواسط سدهی بیستم میلادی و با نثر انگلیسی شکسته نوشته شدهاند.
در مورد زندگی میردیرکوندی، اطلاعات نسبتاً کمی موجود است؛ جز این که علیرغم سواد کم توانسته بود زبان انگلیسی را به تنهایی و بدون مدرس بیاموزد تا حدی که قادر به خواندن، نوشتن و انتشار نوشتههایش به این زبان باشد.
میردیرکوندی کتاب "بهشتی برای گونگادین نیست" را زمانی نوشت که
... دیدن ادامه ››
در طول جنگ جهانی دوم در تهران در یک مهمانخانه سربازان مشغول به کار بود؛ سپس آن را به افسر همینگ انگلیسی، که در حکم راهنمایش بود؛ داد. آخرین دیدار همینگ با میردریکوندی در سال ۱۹۴۹ میلادی، رخ داد؛ همینگ پس از آن رمان میردیرکوندی را در بریتانیا منتشر کرد.
پروفسور "ر.ث زاعنر" یکی دیگر از افرادی که با میردیرکوندی ارتباط داشته، در مقدمهی کتاب "بهشتی برای گونگادین نیست" دربارهی "علی میردریکوندی" چنین نگاشته است:
«مانند ژنرال دوگل بیرقیب و تنها بود، به عنوان یک مرد و به عنوان یک نویسنده. باید مقایسه را همینجا پایان داد. او علی میردیرکوندی نام داشت، ولی ترجیح میداد گونگادین خوانده شود. دهقانی بود از سرزمینهای وحشی لرستان در جنوب غربی ایران و در هیچ قاموسی نمیشد او را باسواد نامید. وقتی من در سفارت انگلیس در تهران کار میکردم او به عنوان خانهشاگرد به منزلم آمده، شش هفته پهلویم بود و سپس ناپدید شد. این تمام آشنایی من با او بود. خارقالعادهترین شخصیتی که تاکنون در همهی عمرم ملاقات کردهام، یعنی مصنّف همین کتاب…»
این کتاب در سال ۱۹۶۵ تبدیل به پرفروشترین کتاب سال آمریکا و انگلستان میشود. پس از چاپ اثر و فروش بالای آن، ناشر به منظور پرداخت حقالتألیف کتاب، درصدد یافتن نویسنده بر میآید. مطبوعات ایران جستجویی عمومی برای میردیرکوندی انجام دادند، کسی که از او با عنوان «میلیونر گمشده» یاد میشد.
هدف از این نوشتار معرفی "علی میردیرکوندی" نیست، بلکه این نوشتار را خطاب به مسئولین فرهنگی استان لرستان و خصوصأ شهر بروجرد، زادگاه فرزانگان! تقدیم میکنم، تا مدیران کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان و یا مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری آن استان و در رأس همه استاندار لرستان به عنوان مسئول شورای فرهنگ عمومی استان با خوانش این متن، شأن زندهیاد "علی میردیرکوندی" را که علاوه بر سرافرازی نام مقدس ایران در محافل ادبی جهان، سرحدات فرهنگی و زبانی بخشی از ایران را زبانزد و شهره نموده و آثار وی در زبان و ادبیات و فرهنگ ایران و لرستان مشهود و پدیدار است، مقایسه کنند با مزار غریبانه و سنگ قبر محقر او...
پیشتر نسبت به بیمهری و فراموشی و طرد قبر حقیرانهی این نویسندهی لرستانی، قلمفرسایی کرده و حتی چند تن از مسئولین قول و قرارهایی جهت بازسازی و نصب تندیسی مناسب داده بودند، اما با گذشت ایام و شروع جنگ، گویا به فراموشی سپرده شد.
بدین طریق نگارندهی این قلم به نمایندی بیشمار هنرمند، ادیب و مردم دلسوز لرستان و ایران، از آن مسئولان نامبرده، خواهش داشته، که قبر وی را با مزار و مقبرهی مشاهیر دیگر شهرها و استانها مقایسه و خود قضاوت کنند و بر حسب وظیفهی خود، بلافاصله نسبت به ساخت و نصب و استقرار تندیسی شایسته و بایسته همچون تندیسهای صامت بروجردی و یا سردار رشید شهید محمد بروجردی و حتی تندیسهای مفاخر بروجردی در سطح شهر، اقدام فرمایند.
با ذکر این مطلب که زندهیاد علی میردیرکوندی تا زنده بود، برای گونگادین بهشتی نیافت، بعد از مرگ هم گونگادین نگونبخت، مزاری آبرومند نیافت.
این سنگ و این قبر و این حرمت نهادن، مایهی شرمساری ماست. حتی اگر مسئولین شهرستان و استان احساس شرمساری نکنند.
✍ زانا کوردستانی