دیروز ساعت ۰۲:۴۳
با کودک ۷ ساله م به دیدن نمایش رفتم و خیلی خوشش اومد🥰 البته کودکه درونمه😅 نمایش با سایه زنده ندیده بودم و تجربه ی جالبی بود.
بیس فکری و شخصیتی من تو کانون پرورش فکری شکل گرفت چون کودکیم چندین سال پیش بوده و اون موقع برای پیدا کردن جواب یک عالمه سوال هیچ راهی به جز پرسه زدن تو کتاب ها و افسانه ها نداشتم. تو تمام برنامه های کانون محله شرکت میکردم و چند بار اونجا نقالی و پرده خوانی دیدم🤩
اما در مورد الآن، میدونم حرفی که میزنم به نظر اغلب آدم ها خوب نمیاد، ولی به نظر من دوران این مدل اسطوره ها گذشته. دوره ی جنگاوری و افسانه ای که تو اون یه بچه ۱۵ ساله با زور بازو (کاش حداقل با درایت و قدرت فکر بود) زده یه لشگر رو نابود کرده و ... گذشته. هیچ محتوای مشخصی جز وطن پرستی نمیبینم تو چنین آثاری، در حالی که انیمیشن ها و کتاب های کودک اخیر، واقعا مفاهیم جالبی رو به بچه ها و حتی بزرگسالان انتقال میدن🤦🏻♀️
پ ن۱: بیت پایانی نمایش: سپه را به بستور فرخنده داد/
عجم را چنین بود آیین و داد. این بیت سروده ی "دقیقی" هست و شاهنامه پژوه ها با لغت "عجم" که تقریبا به معنی الکن هست مشکل دارند.
پ.ن۲: جهت تلطیف فضا: صحنه ی مسخره ای رو ایجاد کرده بودم با موهای جوگندمی ردیف اول کنار بچه ها نشسته بودم. فرو رفته بودم تو صندلی که مزاحم دید بچه های پشت سرم نشم پاهام تا وسط صحنه رفته بود و همه ش نگران بودم باعث سرنگونی اقای نقال بشم🙈