در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | آزالیا فصیحی درباره نمایش هپل تنبل و خروس قهرمان: نمایش خوبی بود،دکور،عروسک ها،هنرمندها تمام تلاششون کردن و دختر من بسیا
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 11:33:39
۲ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۴:۴۰
نمایش خوبی بود،دکور،عروسک ها،هنرمندها تمام تلاششون کردن و دختر من بسیاااااار لذت برد و مشتاق دیدن دوباره نمایشه🤪...قدردان زحمات همه عزیزان هستم،
چند نکته ای که به نظرم رسید و پیشنهاد می کنم تغییراتی درش ایجاد بشه،اول اینکه ادبیات نامناسبی در بعضی قسمتها استفاده میشد،مثل حیف نون ،دیوانه و ...
یا اینکه الاغه از پدرش کتک خورد و به همون روال هپل هم کتک خورد...



ممنونم از این که به تماشای نمایش ما نشستین در نمایشنامه من کلمه دیوانه وجود ندارد و نمی دانم کدام بازیگر این کلمه را چرا به کار برده و حتما پیگیری می کنم ولی حیف نون در نمایشنامه بنده وجود دارد و من این عبارت را آگاهانه به کار برده‌ام تا بخشی از یک واقعیت اجتماعی را نشان دهم؛ واقعیتی که در آن بعضی از کودکان، به دلیل شرایط سخت زندگی و نیاز به تأمین نان شب، از درس و مدرسه بازمی‌مانند و ناچارند از کودکی کار کنند.
پدرِ الاغ نیز از روی بی‌ارزش دانستن درس و آینده‌ی فرزندش این جمله را نمی‌گوید؛ بلکه نماینده‌ی خانواده‌ای است که درگیر تأمین نیازهای اولیه زندگی است و در چنین شرایطی، نان را بر درس مقدم می‌بیند.
بنابراین، منظور من از این عبارت، ارزش‌گذاری درباره کودک یا کار او نیست؛ بلکه تلاش کرده‌ام با زبانی ساده و قابل فهم برای مخاطب کودک، بخشی از یک مسئله‌ی اجتماعی را مطرح کنم و نشان دهم که گاهی فقر و شرایط زندگی، کودکان را از حق طبیعیِ تحصیل محروم می‌کند..
در این نمایش، هیچ‌کدام ... دیدن ادامه ›› از شخصیت‌ها در هیچ صحنه‌ای یکدیگر را نمی‌زنند و هیچ‌گونه خشونت فیزیکی میان بازیگران وجود ندارد.
صحنه‌ای که ممکن است در نگاه نخست چنین برداشتی ایجاد کند، در واقع بخشی از خاطرات و ذهنیات الاغ کودک است. در این قسمت، ما با یک نریشن وارد ذهن او می‌شویم و او گذشته‌اش را به یاد می‌آورد؛ گذشته‌ای که در آن، با وجود علاقه و اشتیاق فراوان به درس خواندن و رفتن به مدرسه مانند دیگر کودکان، پدرش او را مجبور به کار کردن کرده است.
برای اینکه این خاطره صرفاً تلخ و سنگین نباشد و بتواند با زبان نمایش کودک ارتباط برقرار کند، از یک طنز موقعیتی و نمایشی استفاده شده است. صدای سیلی تنها به صورت یک افکت شنیده می‌شود و هیچ برخورد فیزیکی روی صحنه اتفاق نمی‌افتد. الاغ کودک با شنیدن صدا، دستش را روی صورتش می‌گذارد و همین واکنش نمایشی، فضای تلخ خاطره را به شکلی طنزآمیز و غیرواقع‌گرایانه به تماشاگر منتقل می‌کند.
در ادامه، هپل نیز به عنوان شخصیتی که وارد دنیای ذهنی و خاطره الاغ کودک شده، قصد حمایت از او را دارد. با شنیدن صدای سیلی دیگری، او نیز به شکل طنزآمیز دستش را روی صورتش می‌گذارد. بنابراین، آنچه روی صحنه می‌بینیم نه نمایش کتک‌زدن، بلکه بازنمایی فانتزی و طنزآمیز یک خاطره در ذهن شخصیت است.
هدف این بخش، بیان یک مسئله اجتماعی است؛ اینکه گاهی کودکانی هستند که با وجود علاقه و استعداد، به دلیل شرایط زندگی و کمبود امکانات، فرصت رفتن به مدرسه و درس خواندن را پیدا نمی‌کنند. در مقابل، شخصیت هپل کودکی است که امکان درس خواندن دارد، اما قدر این فرصت را نمی‌داند و به دلیل تنبلی از آن استفاده نمی‌کند.
این دو موقعیت در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند تا کودک و تماشاگر با یک پرسش مهم روبه‌رو شوند: اگر فرصتی برای یادگیری و درس خواندن داریم، آیا قدر آن را می‌دانیم؟
بنابراین، هدف این صحنه نه ترویج خشونت و نه عادی‌سازی تنبیه کودکان است؛ بلکه تلاش شده است با زبانی کودکانه، طنز، خیال و موقعیت نمایشی، تفاوت میان «کودکی که فرصت ندارد» و «کودکی که فرصت دارد اما از آن استفاده نمی‌کند» نشان داده شود.
امید ما این است که تماشاگر، به‌ویژه کودکان، در کنار لحظات طنز نمایش، با ارزش فرصت‌هایی مانند مدرسه، یادگیری و آموزش نیز ارتباط برقرار کنند.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید