دیروز ساعت ۰۲:۴۹
= من هنوز درون بلک باکسم و اون بیرون پر از آلودگی . سیاره ها میان روی صندلی های قرمز و میرن . من هنوز دچار اِسکیزو هستم و اُدیپی به آلپ میرم و بر میگردم تا بازی فیلادلفی شروع شه .
وقتی همه چیز برعکس عمل می کنه احساس گرسنگی می کنم .
اما من دیگه غذایی ندارم که بخورم و بعدشم از سر سیری پشیمون بشم .
چون همه چی اون بیرون پوسیده .
مگه نه اَدی ؟...
_ آره اگه یکی از جنگل چهل گیاه فرار کنه دوباره نسل بشر شکل میگیره و داستان ادم و حوا شروع میشه و هابیل و قابیل گوشت قرمز سرو می کنن...
= پس اونجا لیلیت مهربون تره ...
M:B