دیدمش از دور چشمم را زمین انداختم
باز هم مثل همیشه “سر” ز “پا” نشناختم!
عقل دل دل کرد “حرفت را بزن” دل گفت “نه”!
دل پیشمان بود از آن رویا که عمری ساختم
درد اینجا بود…دل اینبار دستم را کشید
من که عمری در رکاب “دل” به سویش تاختم
حکم دستم بود
... دیدن ادامه ››
و دل دست مرا رو کرده بود
داشتم این بار بازی را به دل می باختم
من به تو یک “دوستت دارم” بدهکارم هنوز
کاش این وا مانده را این بار میپرداختم
سپهر_سالارکیا