آماندا، مادر خانواده، زنی است که مدام از گذشته و روزهای جوانیاش حرف میزند. او دو فرزند دارد: تام، پسری که در انبار کفش کار میکند و آرزوی فرار از زندگی تکراریاش را دارد؛ و لورا، دختری خجالتی و گوشهگیر که بهدلیل نداشتن اعتمادبهنفس، از جامعه فاصله گرفته و به مجموعه حیوانات شیشهایاش پناه برده است.
آماندا امیدوار است لورا ازدواج کند و زندگی بهتری داشته باشد. به همین دلیل، تام دوستش جیم را به خانه دعوت میکند تا شاید لورا با او آشنا شود. لورا به جیم علاقهمند میشود، اما متوجه میشود که جیم نامزد دارد و امیدش برای داشتن یک زندگی متفاوت از بین میرود.
در پایان، تام خانه را ترک میکند تا از زندگی محدودکنندهاش فرار کند، اما خاطره لورا همچنان او را رها نمیکند.
- از همراه داشتن فرزندان زیر ۶ سال خودداری نمایید.