زندگی همیشه آن طور که در انتظار است پیش نمیرود و نویسنده قصه ی ما «غلامحسین» نیز از این قائده مستثنی نیست، وی در تلاش است با کج تاب در زندگی شخصی و رفع فشار هایی که معلول بر مهاجرت نابه هنگام به« آرمان شهر» گریبان وی را گرفته، در «جشنواره ی داستان نویسی» آرمان شهر شرکت کند.
درست در لحظه ای که اقبال به وی نظری کمرنگ می اندازد، «صمد» بهترین دوست او که ۱۷ سال پیش به طرز فجیعی مرده است به ملاقات وی می آید.
بردن نوشیدنی و مواد غذایی داخل سالن ممنوع است.
تماشاگر گرامی، درب سالن راس ساعت آغاز نمایش، بسته میشود و به هیچ عنوان امکان ورود پس از بسته شدن درب وجود ندارد و صندلی خالی متعلق به سالن خواهد بود.