برای تغییر و ساختن یک ویرانه با هرحالی باید ادامه داد..
امشب به تماشای این اجرای دوست داشتنی نشستم و ساعت های بعد تمام شدنش در دل آن خانه قدیمی گیر کردم ،اکنون که یک عضوی از این خانه شدم و شاهد مرمت آن بوده ام زمانی که حق انتخاب برای ادامه دادن این روند بازسازی با من مخاطب است چه کنم؟باید به تنهایی با زانو و کمری خسته تا زمانی که همه توان آدمی را خرج می کنند و به یک باره پیر عصا بر دستی میشوی که تنها تلاشش داشتن یک زندگی معمولی است بایستم؟باید صبوری کنم مقابل تمام مسئولانی که امید ساخت این خانه را در دل ما انداختند اما با دروغ و سیاست و مذهب و حضور بیگانگان و تجاوز به حریم ما، شانه خالی کردند ؟یا من هم مانند موسیو در وضعیت خنثی باقی بمانم تا ببینم چه می شود؟اصلا من به عنوان یک زن در این خانه جایگاهی دارم؟
بازی ها و کارگردانی اثر هم عالی بود:)
خسته نباشید به همه گروه
بسیار درجه یک و درخشان
من کامل از همون پادکست شروع درگیر کار شدم و یهو به خودم اومدم دیدم نمایش تمام شده و انقدر به من خوش گذشته و درگیر اتفاقات داخل خانه بهرام شده بودم که متوجه گذشت زمان نشدم✌🏼خیلی تجربه جالبی بود برام این جهان فانتزی