در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سینا جامی درباره نمایش تن افتاده: سلام و عرض خسته نباشی میگم به دست اندر کاران عزیز چکیده بدون اسپویل
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 00:28:44
۲۷ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۱۱:۴۳
سلام و عرض خسته نباشی میگم به دست اندر کاران عزیز

چکیده بدون اسپویل
اجرای میخکوب‌کننده‌ای بود که با روندی صعودی، تماشاگر را در بطن داستان ... دیدن ادامه ›› و فاجعه‌ای که داستان به آن می‌پردازد، فرو می‌برد. به‌گونه‌ای که باید به داستان فرصت داد تا خودش را ثابت کند و در نهایت، پایانی میخکوب‌کننده نصیبتان شود. نقدهای ریزی وارد است که در ادامه به آن‌ها می‌پردازم، ولی در کل بسیار لذت بردم و اگر فرصتی دست دهد، بار دیگر برای تماشا خواهم رفت.

نقدی با تلفیقی اسپویل:

داستان و اجرا:

نظرم داستان تو کلیت خودش یه روایت کلیشه‌ای داره؛ یه پسر که از طرف خانوادش کلی آزار و اذیت دیده و برای فرار از این دنیا، یه جای امن برای خودش ساخته که توش پناه ببره. تا حدی حس سریال Mr. Robot رو می‌ده. ولی خب، آقای شریفی با اضافه کردن المان‌های خاص و خلق فضایی ابزورد، تونسته یه روایت جذاب و منحصربه‌فرد به نمایش بذاره. این روایت با سیر پیش‌رونده‌اش، به‌تدریج بیننده رو غرق خودش می‌کنه و تو بخش‌های مختلف، ضرباهنگ‌های شگفت‌انگیزی بهش ارائه می‌ده. نورپردازی‌های مینیمال و حساب‌شده هم حس و حال ماجرا رو عمیق‌تر می‌کنه.
تو پایان‌بندی هم برداشت جالبی می‌شد کرد: نقش اصلی (آقای افسری) کاغذی که اوایل اجرا از دفتر خانم وکیل کنده بود (فک کنم روش نوشته بود «آلزایمر» یا «فراموشی») رو گلوله می‌کنه و تو گوشش فرو می‌بره. این قاب جذابی برای پایان ماجرا ساخت که همون اول اجرا هم چند بار بهش اشاره شده بود.
نکات جذاب دیگری هم شایان ذکر هست ولی هم نمیخوام بیشتر از این متن و طولانی کنم و هم چند کامنت پایین تر جناب لهاک به طور جامع خیلی خوب به فلسفه و کلیت اجرا پرداختند .

تنها دو نکته انتقادی از منظر من شایان ذکر است که به آن‌ها می‌پردازم:
نخست اینکه اجرا در ۱۵ تا ۲۰ دقیقه آغازین، اندکی مبهم و خسته کننده بود، انگار مانند فیلم «ممنتو» به میانه روایتی پرتاب شده‌ایم و تنها پس از سپری شدن این بازه زمانی است که رمز و راز ماجرا هویدا می‌گردد. در گفت‌وگو با کارگردان ارجمند، آقای شریفی، نکته‌ای بدیع در دل دیالوگ‌ها آشکار شد. بازیگر گران‌قدر، آقای گالستیان، خود به این حس اشاره دارد و اگر خطا نکنم، می‌فرماید: «چه رؤیای ملال‌انگیزی». این ارجاع، نکته‌ای بس ارزشمند است، چراکه روایت با درکی عمیق از حال خود و حس بیننده، به این تجربه اذعان می‌دارد.
نکته دیگری که توجهم را جلب کرد، بخشی از نمایش بود که آقای افسری در حال خفه کردن خانم تیماجچی بودن. با اینکه حس می‌کردیم آقای افسری دارن کسی رو خفه می‌کنن، ولی تا یه جایی از این سکانس برای من گنگ بود که دقیقاً دارن کی رو خفه می‌کنن. چون فقط بخشی از دست‌های خانم تیماجچی دیده می‌شد و سایه‌ای روی صورتشون افتاده بود. به تعبیری، می‌شد پنداشت که صرفاً نمایش دست‌ها مد نظر بوده است. ولی خب، برای من سؤال بود که تو اون لحظه واقعاً دارن خانم تیماجچی رو خفه می‌کنند یا شخص دیگری را.

بازیگران

به نظرم هر سه بازیگر به بهترین شکل نقششون رو بازی کردن و حسابی از جون و دل مایه گذاشتن، به‌خصوص تو اواخر اجرا که می‌دیدیم آقای افسری و آقای گالستیان چطور دارن عرق می‌ریزن. این عرق‌ریختن زیر نور قرمز حتی حس خون رو برای من القا می‌کرد و حس و حال جالب‌تری به اجرا می‌داد. فقط یه نکته اینکه شبی که من اجرا رو دیدم، بعضی از دیالوگ‌های خانم تیماجچی کمی نامفهوم بود، هرچند این کاستی‌ها اندک بود و به کلیت نمایش خللی وارد نساخت. در کل، کِمستری (هماهنگی) خوبی بین بازیگران بود. دستشون درد نکنه!

در اخر بگم نقدهایی که من میکنم صرفا برگرفته از تجربه شخصیم نسبت به تئاتر و اجراهایی که دیدم است و خلاصه که اجرا حسابی عالی بود!
ممنون که تا اینجا نقدم رو خوندید.
پرچم این گروه بالاست؛ امیدوارم همیشه بدرخشید!🤘❤️
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید