روزها از کنارم رد میشن
مثل آدمهایی که اسمم رو یادشون نمیاد
من شبها رو نگه میدارم
که فراموش نکنم چهقدر چیز از دست دادیم
دیماه هنوز تموم نشده
فقط تقویم عوض شده
اسمها اما
روی دیوارِ ذهنم میمونن
با صدایی که دیگه برنمیگرده
ما توی شهری زندگی میکنیم
که صداهاش
یا خفه میشن
یا تبدیل میشن
... دیدن ادامه ››
به سکوتی که از فریاد بلندتره
من نشستم
با چراغی که هی کمنورتر میشه
و فکری که هی واضحتر
که اینجا
هیچ چیز عادی نیست
حتی نفس کشیدن
شب یه دفتره
که هرشب اسم هارو از نو مینویسه
با جوهری که پاک نمیشه
ما فقط میخوابیم
تا فردا یادمون نره
چه چیز هایی از ما کم شد