در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 03:05:12
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۵۰ دقیقه پیش

هر بار وارد فویه می‌شم، یه حس خاصی دارم. اینجا یه فضای خیلی بزرگ و پرنوره با سقف بلند و جذاب . یه کافه هم وسطش هست که مردم قبل از شروع نمایش اونجا می‌شینن، یه چیزی می‌خورن یا می‌نوشن.
کارتهایی که روی میزهاست با سؤال‌هایی مثل «چه چیزی را اینجا می‌گذارم؟ چه چیزی را با خودم می‌برم؟ چه چیزی را می‌خواهم با دیگران به اشتراک بگذارم؟» برای اینه که بعد نمایش نظرت رو روشون بنویسی ، این نظرات خیلی مهمن ، هم کلیتشون توی مجله هفتگی که مخصوص رویدادهای فرهنگی و هنریه منعکس میشه و هم به کارگردان داده میشن .

یه معرفی ۳۰ دقیقه قبل از شروع هم برگزار می‌شه که من متأسفانه اینبار دیر رسیدم و از دستش دادم .
این سی دقیقه رو کارگردان و دراماتورژ در مورد مفاهیم نمایش مورد نظر ، روند شکل گیری و بطور کلی نکاتی که لازمه درباره ش بدونی تا نمایش رو بهتر بفهمی خیلی ساده و صمیمی بهت میگن .


این نمایش
«Die Schändung der Lucretia: Ein Casting»
به کارگردانی لولا آریاسه .
ایده‌ش اینه که یه ... دیدن ادامه ›› گروه بازیگر می‌خوان شعر شکسپیر رو روی صحنه ببرن و برای همه‌ی نقش‌ها تست بازیگری برگزار می‌کنن. ولی وسط این تست‌ها، کم‌کم مرز بین بازی و واقعیت محو می‌شه.
بازیگرها خودشون می‌شن. مثلن لورا لویپی ، تجربه‌ی تجاوز توسط شریک زندگیش رو تعریف می‌کنه و ...

نکته‌ی جالب اینه که این نمایش فقط تاریک و سنگین نیست. بازیگرها یه گروه موسیقی هم تشکیل می‌دن و بین صحنه‌ها آهنگ می‌خونن. یه آهنگ هست به اسم «Shit on your sorry» که واقعن تماشاچیها رو به وجد میاره. عجب آهنگی . عجب آهنگی . قشنگ خالیت میکنه .

تفاوت اصلی این نمایش با بقیه چیزها اینه که بازیگرها نقش بازی نمی‌کنن، خودشون رو نشون میدن.
آخه بازیگرها همگی واقعن خودشون قربانیان خشونت جنسی ان و همین نمایش رو عمیق و هولناک و زنده کرده .

نکته ی جالب که خوبه سالن دارهای ایرانی هم بلد شن اینه که اغلب سالنها یه اتاقِ آرامش و یه اتاق بنام پروتکل آگاه سازی و مراقبت ، دارن ، چون موضوعات سنگین و تلخ می‌تونه برای بعضیها واقعن مهلک و آسیب زننده باشه ، و قرار نیست نمایش شما رو بعد از تماشای تلخی ، همینجوری ولتون کنه که برید سر کار و خونه زندگیتون ، شما میتونین از این اتاقها استفاده کنید و مشاورین و متخصصین براتون بصورت رایگان وقت میذارن .

نکات مثبت اجرا یکیش همونطور که بالاتر اشاره کردم اینه که واقعن قربانیها روی صحنه هستن، و این به نمایش یه عمقی میده که تئاتر معمولی نمی‌تونه بهش برسه.
نکته ی بعد به جای اینکه تماشاچی رو له کنه، یه جاهایی می‌خندونه، یه جاهایی موسیقی پخش می‌کنه تا بتونی نفرت و عصبانیتت رو خالی کنی، و آخرش یه حس توانمندی به آدم میده.
نکته سوم ارجاع به شکسپیر در کنار پرونده‌های واقعی معاصر در بازل باعث می‌شه بفهمی این موضوع چقدر ریشه‌دار و در عین حال زنده ست .

این نمایش برای من یکی از اون تجربه‌های تئاتری مهم و لازم بود .
آینه‌ای که نشون می‌ده چقدر خشونت جنسی توی جامعه‌ی ما نهادینه شده، چقدر سکوت و شرم همراه ماست، و چقدر قدرت توی روایت کردن و شنیدن هست.


برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱ ساعت پیش
و ناگهان "دل"
...
حوصله کن ای دل من!
دل بی طاقت من،
یار جفا کرده ، به من
یاور من ، چرا دگر؟
مَگر چه کرده ام به تو
اشک مرا دِگر امان نمی دهد

ذوق دلم ، تو کشته ای
عشق مرا ، تو بر سر کدام کوچه بُرده ای
بَر شَرَر سینه ی داغ پُر تبم
چه شربتی ... دیدن ادامه ›› ، تو داده ای؟!

سوز دهد ، ساز شَوَم
درد دهد ، داد شَوم
فحش دهد ، فاش شَوَم
زخم زند ، باز شَوم

چَشم تو شَرحه کرد دلم
یاد تو تکِّه تکِّه شد
در بر هر تکِّه ی من
نام تو جاودانه شد

یار! تو دیدی چه شد آن روز و
چرا سوختم؟!
آمده بودم به بَرَت تا که شَوی جان من
جان نَشدی و نشدی بال من !
هیچ نپرسیدی از احوال من !

من ، زِ خیال دلخوش پرواز ، بود!
دیر ، تو گفتی نپر!

من پَرِشم از رَه ایمان بود
گر تو نگیری مرا
نقش شَوَم در دلت
سرد و کبود
قرمز و شاید سیاه

من پَرِشم از سرِ ایمان بود!...



https://www.4shared.com/mp3/gQusXC5Bge/DELL.html
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۳ ساعت پیش
آغوشتو وا کن دوباره
بازم پناه بی کسیم باش
توی هجوم زخم و دردا
مرهم واسه دلواپسیم باش

آغوش تو مثل یه ساحل
جایی واسه موجای خستس
جایی واسه قاصدکی که
از آدمای شهر خستس..


...
.....
🌸
سطرهای... ناتمام
چشمانم بی خواب
...
خوابم پریشان
پریشانیِ... ناتمام
۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۹ ساعت پیش
حافظ چگونه از "یار "سخن گفته است ؟

حافظ "یار "را به شکل های مختلف توصیف کرده است .او از رخ و زلف یار سخن می گوید :
گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
و
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
او گاهی از یار بی وفا هم می گوید .ولی شور و شوق حافظ نسبت به "یار"مثال زدنی است :
یارم ... دیدن ادامه ›› چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد

من ار چه حافظ شهرم جوی نمی ارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی
حافظ ، گاهی "یار " را با تشبیه "گل "و "بلبل "_ دو یار دیرین _ توصیف می کند :
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
او فراق "یار " را بر نمی تابد :
ز سوز شوق ،دلم شد کباب دور از یار
مدام ،خون جگر می خورم ز خوان فراق
و در آخر حافظ آرزویی دارد :
به خاک حافظ اگر یار بگذرد چو نسیم
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم
حافظ "جان فدای یار "است و بیش از یک صد بار از " یار " سخن می گوید .
به به :) عااالی
ممنون که چشم و ذهنمنون رو با «زیباییها» همراه میکنید .
لذتبخشه برام خوندنتون جناب کلانی بزرگوار
۱۸ ساعت پیش
سپاس که می خونید عزیز بزرگوار . پاینده باشید .
۱۷ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، شنبه ساعت ۱۴:۳۰
حضور در نقطه آغاز حس آشنایی را بیدار می کند
گویی همیشه در نقطه آغازی

🎈
مرتضی کلانی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، شنبه ساعت ۰۷:۱۶
سفر های حافظ و شهرت جهانی او

در دوران حافظ "شاه دکن " هندوستان از او دعوت نمود تا به آن کشور سفر کند . حافظ عزم سفر کرد و به بندر عباس رفت تا با کشتی رهسپار آن جا شود . اما دریا طوفانی شد و او مجبور به بازگشت گردید .
ازطرفی چون حافظ به شیراز علاقه خاصی داشت به سختی می توانست آن شهر را ترک نماید . ولی آوازه اوبه هندوستان هم رسیده بود و همان طور که خودش می گوید مردم اشعار او را از بر می کردند :
صبحدم ازعرش می آمد خروشی، عقل گفت:
قدیسان گویی شعر حافظ از بر می کنند .
حافظ در دوران زندگی خود به شهرت جهانی رسیده بود و این نشان دهنده یک موضوع است :او عواطف بشری را در اشعارش منعکس کرده است .
همان طور که ... دیدن ادامه ›› اشاره شد ، حافظ شهر شیراز را خیلی دوست داشت و فقط دو بار سفر کرد :یک بار به شرح فوق عازم بندر عباس شد و بار دیگر به دعوت "شاه یحیی " عازم یزد گردید . او در این باره شعری دارد :
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم .
در واقع حافظ بر خلاف سعدی که همواره در حال سفر بود ، در تمام عمر درشیراز ماند و در آن جا قریب به چهل سال به کسب علم پرداخت .
او به سفر نمی رفت ، ولی کیست که نداند نبوغ حافظ چه معانی عظیم را در اشعارش آورده است .او از درد و رنج های بشری سخن می گوید .
مردم از اشعار او فال می گیرند و تا زمانی که این درد و رنج بشر ادامه دارد اوضاع بر همین منوال است .

مرتضی کلانی
امیرمسعود فدائی و مریم اسدی این را خواندند
نازنین، سالار ناجی، بامداد و عباس الهی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، جمعه ساعت ۲۲:۲۴
ای کاش باران سیر می‌بارید
درد دلی با کوچه ها میکرد
شاید که تهران بدون تو
از شرم نامش را عوض میکرد

شهری که بی تو سخت دلگیر است
هرشب به تن رختی سیه دارد
لعنت بر این رنگ سیاه شب
تهران من بعد تو تب دارد

دل مرده و سگ مست و بی تابم
از درد شب تا صبح بیدارم
زخمی ز دوریت به تن دارم
من با سکوت مرگ بیدارم

آغوش شب با هرزگی باز است
تهران بدون تو هوس باز است
رختی که بعد تو به تن کردم
با درد بی درمانم هم راز است


...
....
۵ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۰۸:۱۶
چهارشنبه ی پاییزی

دیروز روز تهران بود . روزی که تهران به عنوان پایتخت انتخاب شد . سال ها تاریخ قاجار و مشروطه را مرور کرده بودم اما نمی دانستم که تهران قبل از مشروطه ، به عنوان دارالخلافه شناخته می شده .
می دانستم که قاجارها تهران را مرکز حکمرانی خود انتخاب کرده بودند اما در دوره ی هر پادشاهی نام او را روی شهر می گذاشتند ؛ مثلا" تهران دارالخلافه ی ناصری و یا مظفری نه تهران پایتخت ایران .
جالبه که امسال انجمن ها و محافل ادبی و فرهنگی هم برای این منظور جشن واره راه انداخته اند و یا جشن می گیرند . کاری که در سال های قبل حداقل من ندیده بودم . البته این خود اقدام مبارکی ست که ما رورهای تاریخی مان را جشن بگیریم و پیرامون آن به گفت وُ گو بنشینیم .
بله ، باید گفت چهارشنبه ی پاییزی در ۱۵ مهر چارصدوُپنج جشن واره ی هفته ی تهران را در خود دارد .

مرتضی کلانی
۶ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۷:۲۴
"خانه پدری"

برای من هرچه بیشتر پا به سن میذاریم ، این واژه "خانه پدری" بیشتر مفهوم پیدا میکنه.
وقتی مادر و پدرها هستن معنای خودشو داره و وقتی نیستن ، انگار معنا و مفهومش خیلی خیلی پر رنگ تر میشه.
خودش به اندازه پدر و مادر شخصیت پیدا میکنه ، انگار عضوی از خانواده است. بزرگترین و موثرترین عضو خانواده بعد از پدر و مادر.
انگار مثل اونا میشه بهش تکیه کنی.
با وجود بی جانی ، چقدر این مکان زنده است و انگار بیش از یک جان و به اندازه همه کسایی که در خودش جا داده زندگی درش جاریه.

متأسفانه اغلب ما درست وقتی به سنی میرسیم که این مکان باارزش ، به تکامل معنایی خودش رسیده ، خواسته یا ناخواسته از دستش میدیم.
اگر فکرشو ... دیدن ادامه ›› بکنی ، حس غمبار نداشتن و از دست دادنش ، دقیقا با حس فقدان پدر و مادر برابری میکنه.
انگار شما کودکی ، نوجوانی و جوانی و ...شادی و غم. دورهمی و مهمونی و.... و کلی خاطراتت رو یکجا از دست میدی.

وقتی نیست
نه دری هست که بزنی و منتظر باشی تا پدر و مادر و خواهر و برادر بازش کنن.
نه حیاطی هست که خاطره باغچه و آبپاشی و فرش پهن کردن و نون و پنیر و انگور خوردنهای تابستون و خوابیدن های دست جمعی رو داخلش ببینی.
نه اتاقی هست که سراغ کمد و کتابخونه و وسایل شخصیت بری.
نه هال و مهمون خونه ای که مادر همیشه آراسته اش کرده و بدون کوچکترین کاری ، آماده پذیرایی از مهمونه.
نه طاقچه ای که توش قاب عکس ها و وسایل تزئینی باشه.
نه کمد و بقچه لباسی که وقتی بازش کنی بوی مادر و پدرت رو استشمام کنی و بتونی لطافتشونو دوباره روی صورتت حس کنی.
نه رختخوابهایی که عطر و خنکی خونه رو داشته باشن.
نه آشپزخونه ای که مادرتو پای گاز و سماورش ببینی.
نه پشت بومی که خاطره چرخوندن میله آنتن و پارو کردن برفاشو داشته باشی.
و نه ..... هزار و یک خاطره رنگ به رنگ دیگه.🥺

انگار "خونه پدری" فقط یک اسم نیست که توی تعریف خاطره ها ازش یاد میکنیم. خونه پدری یک موجود کاملا زنده است. ترکیبی از پدر و مادر و خواهر و برادر. اونقدر زنده و نزدیک ، که غم نبودنش بینهایت بیشتر از اون چیزیه که فکر میکنیم.

کاش میشد و میتونستیم این نزدیکترین موجود سراسر زنده و پر از زندگی رو نکشیم ، نفروشیم و ترکش نکنیم.

درسته که این خونه بیشتر به اسم پدر شناخته میشه ، ولی سهم مادرا توی ساخته شدنش اگر بیشتر از پدرا نباشه ، قطعا که کمتر نیست.


حس خوب این متن(اگر که داشت)
تقدیم به ساحت بسیار پاک مادران عزیز 🌱🌱🌱🌱🌱🌱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۶ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۳:۲۴
حس سرما دارم
هرچه خورشید بر این پنجره ها میتابد
سرفه ات تیز تر از قبل
دشنه برمیدارد!
کاج بیچاره دلش سر ریز است.
کودکی شوق دویدن دارد.
دختر همسایه،
سینی آش به دست،
گربه را میپاید!
رد انگشت تو گویی فریاد...
کفتری میپرد
از ترس
دلم میریزد!
دانه ها پشت سرش می رقصند...
حس سرما دارم...
شال ... دیدن ادامه ›› نارنجی را دور تنم میپیچم.
ناگهان میچرخم
و تو را،
پشت نوری که گذر میکند از این گیلاس،
سرد و تب دار و پر از بی حرفی
میبینم....
می دوی پنجره را باز کنی!
کاسه ی آش زمین گیر شده!!!
در دلم فحش به اجداد نر گربه ی بی رو دارم.
کار او نیست ولی...
مادری می دود
و
کودکیم میخندد!!!
توپی کشکی و یک چادر و کشک!
پسری میخندد....
دختری میجوید از چادر کشک....
کودکی پنهان است!!!
بعد یک عمر به لب خنده ی مستت دیدم!
میزند زنگ صدلیت در گوش!
میکند ذوق دلم.
دست های تو بغل کرده مرا؟!!
رعد را میشنوی؟!!!
برق را میبینی؟!!!
چشم های تو پر از باران است....




........
https://t.me/+K232sqM8ssc3YTJk

اسمهاشون رو همینطوری گذاشتم ! نظرتون در مورد اسم‌هاشون بگید
۴ روز پیش، پنجشنبه
مهدی حصاری
https://t.me/+K232sqM8ssc3YTJk اسمهاشون رو همینطوری گذاشتم ! نظرتون در مورد اسم‌هاشون بگید
دوست گرامی
بابت نگاه قشنگی که داشتین و زحمتی که کشیدین ممنونم.🌸
انتخاب اسم ها هم قشنگ بود👌
دست مریزاد...
۲ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۶ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۰:۴۵
برگی از تاریخ

۱۴ مهر ، روز تهران است . سال ۱۲۸۶ و در چنین روزی ،
جلسه ی مجلس شورای ملی برای متمم قانون اساسی مشروطه ، در کاخ گلستان برگزار شد . در این جلسه نمایندگان تصویب کردند که تهران از دارالخلافه به پایتخت تغییر کند .
امیرمسعود فدائی و حسین چیانی این را خواندند
سالار ناجی، بامداد، کژال و مریم اسدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۴ مهر ساعت ۰۲:۴۶
عالمی ساخته ام ؛ هیچستان!
که در آن
می گویم ، می گریم ، می خوانم ...
دست بر شانه من می نهد او
من، یک دست، شَوَم، حلقه به دورش گیرم
این همان است
"خیال"
خلق یک عالم ناب!
که در آن
من و او
بنده و مخلوقِ همیم
یار و تنها سببِ بودنِ هم
عاشقِ عشقِ محال
معبد و عابد و معبود ندارد، آنجا
بند ... دیدن ادامه ›› ، عشق است در آن و
پُرِ از ، معشوق است
سرپناهی که
من و او ، همه ی ما
به آن، نام نهادیم ؛
"خیال"
و چه شیرین ،
و چه تلخ،
و چه زشت و زیبا ،
پشت پرچین نگاه همگان ،
عالمی در گذران است و فقط
لرزشِ چشم،
بداند ؛
سببِ خیسی و باران نگاه...آه!
امیرمسعود فدائی، مریم اسدی، میلاد فراهانی و سالار ناجی این را خواندند
قاصدک این را دوست دارد
رقص میکند
میان واژه ها
سکوت نا تمام صفحه های یک کتاب نیمه باز
هر هجای نام تو
ترانه ایست
خوانده ام تو را
بخوان مرا
دلیل بودنم
به استجابت سجود سطر های ناتمام....
۶ روز پیش، سه‌شنبه
رقص سماع کرده ام
پای ، زمین کوفتم
هلهله سر داده ام
...
...
🌷

آهسته کن پرسه هاتو ....
🌹تقدیم با کمال احترام:
https://www.4shared.com/mp3/QWIkULhRfa/CHESHAT.html
۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۴ مهر ساعت ۰۱:۱۸
عالی بود
آنچه ندیدم
عالی بود
آنچه نخواندم
عالی بود
آنچه نداشتم
عالی بود
آنچه نخواستم
عالی بود
آنچه نخوردم
عالی بود
همه چیز
عالی بود

🎈
میلاد فراهانی این را خواند
کژال این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۳ مهر ساعت ۱۹:۳۱

استاندال می گه : کتاب های من مثل بلیط بخت آزمایی می مونه . آیندگان ممکنه چند تایی را تجدید چاپ کنند و بقیه را به فراموشی بسپارند . هر چند که ما تمام توان را برای نوشتن به کار می بریم . اما همدیگه رو هجو نکنیم . مگر این که هجو نویس حرفه ای باشیم که کارمان را انجام می دهیم .
هوگو هم می گه : وقتی می نویسید فکر کنید این بهترین نوشته است آن گاه احساس خوبی پیدا می کنید .
سارتر می گه : کتاب های من در مقابل گرسنگی یک کودک هیچ ارزشی ندارند .
نوشته ی استاندال نکته ی مهم و جالبی داره ؛ "همدیگه رو هجو نکنیم ." جا برای همه هست . هر که می نویسه اول به خودش خدمت می کنه . همه در عرض همدیگه حرکت می کنیم . به گمانم این را شهریار مندنی پور گفته ، زمانی که از حافظ حرف می زد و می گفت کاش مثل او هم داشتیم ولی نداریم .
اما ما باید همه در کنار هم باشیم و کار کنیم با احساس مسئولیت و واقع بینی .


۱۳ مهر ساعت ۱۳:۲۶
گاهی به خودت توی آیینه نگاه کن!
ن
قشنگ زل بزن
به خود خود خودت...
به چشم های خودت...
نفس بکش!
به حس نفس هات،
به دلیل نفس هات،
به اینکه اصلا چی میشه چجور میشه که داری نفس میکشی...
چند ثانیه طول میکشه؟!
همین زمان کوتاه میشه دلیل زندگی یه آدم
باور ... دیدن ادامه ›› کن!
خودتو باور کن!
توی هر پلکی که میزنی،
توی فاصله ی هر دو و بازدم،
تو یه قاصدکی...
یه قاصدک که میتونه ناجی زندگی یه آدم باشه یا ...‌
چشماتو ببند و فکر کن!
به هرچی که دوست داری فکر کن!
باور کن!
یه انسان این قدرت رو داره که توی ذهنش اونچه رو دوست داره به آغوش بکشه.
شاید...
شاید ،آغوش کلمه ی مناسبی نباشه
اما...
امتحانش کن.
چشماتو بببند!
آروم و اهسته فکر کن!
تو میتونی!
میتونی چیزی رو که فرسنگ ها ازت فاصله داره رو داشته باشی،
و یه روز اونو از نزدیک لمسش کنی...
هرچیزی...
امتحاتش کن!
همیشه سعی کن بهترین بهترین بهترین خودت باشی...
مهم نیس اصلا آدمک های اطرافت چجورین
خوب...
یا
بد....
خیاللی نیس!
به خودت یاد بده!
از وجود آدمک ها فقط خوبیاشونو بببینی.
قاصدک ها،
خوبیای آدمان...
دست چینشون کن!

....
......
امیرمسعود فدائی، مریم اسدی، رِزا و مهدی حصاری این را خواندند
بالتازار و هیچ کس این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۳ مهر ساعت ۰۴:۴۷
و ناگهان ، مولود...
.
.
.
.
اذان اولش با من...
...
شهریور ۹۹

https://www.4shared.com/mp3/oOc86Fvofa/Moloud.html
مریم اسدی و نشاط خسروی این را خواندند
قاصدک و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
متأسفانه نشد گوش بدم، چون این پیوندی که فرستادین باز نشد، با وی‌پی‌ان هم امتحان کردم، سایت باز شد ولی دانلود یا پخش آنلاین نشد!
امیرمسعود فدائی
متأسفانه نشد گوش بدم، چون این پیوندی که فرستادین باز نشد، با وی‌پی‌ان هم امتحان کردم، سایت باز شد ولی دانلود یا پخش آنلاین نشد!
سلام، کم سعادت بوده ام حتما 😔.
اگر ممکن نشد از این لینک استفاده کنید، نصب اپلیکیشن 4shared از گوگل پلی می تونه کمک کنه.
یا در صورتی که تمایل داشته باشید ، به تلگرام شما ارسال بشه؟
🌷
هیچ کس
سلام، کم سعادت بوده ام حتما 😔. اگر ممکن نشد از این لینک استفاده کنید، نصب اپلیکیشن 4shared از گوگل پلی می تونه کمک کنه. یا در صورتی که تمایل داشته باشید ، به تلگرام شما ارسال بشه؟ 🌷
ممنون میشم برام بفرستید
@amfadaei
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۱ مهر ساعت ۱۸:۰۷
من و عطر بارونو دستای تو
دارم مست میشم هم پای تو
دارم طعم بارونو من می چشم
یهویی رو موهات دست میکشم
داری زیر چشمی نگام میکنی
داری با چشات عاشقم میکنی
تو سبزی چشمات یه چیزایی هست
دل دیووونم بدجوری میشه مست
بگیر دستمو چتر خیسو ببند
نگا کن تو چشمام دوباره بخند
بذار زنده شه حس من با نگات
بذار تا رها شه غم از اون ... دیدن ادامه ›› چشات
شاید ساز من با نگات کوک شه
دوتا دست غم هام بازم پوچ شه
نبند اون چشاتو بذار مست شم
بذار تو نگات تا ابد حبس شم
ببین تاریکی شب رقیبم نشد
ببین حرف مردم حریفم نشد
بیا هم نفس هم قدم شیم دوباره
شاید هم قدم هم قلم شیم دوبار
بیا نازنین بازم آهسته کن پرسه هاتو
بذار سنگ فرشا حس کنن بوسه هاتو
...
....
....


پ.ن:
به خودم قول داده بودم روزی این ترانه رو بهت هدیه کنم که پدر شده باشی.
امروز بارون میومد، و تو ....

پدر شدنت مبارک تنها دلیلم....
....
....
و بر خدایی که ترانه هایت را بوسیده است...سپاس .

و
خوشا او که ، لایق بر هدیه ات شد...
خوشا بر دلیلت ، خوشا بر دلت...
خوشا بر سجده گاهی که قلب شد , گریست...
اشک شد
شعر شد
ترانه شد و خدا بوسید.
🌸
قاصدک
ندارمش ولی من به رسم ساده ی مهندسی در خیالم از نگاه او قدر مطلقی ساخته ام دور این لحظه های تلخ لعنتی.... .....
لحظه های
مطلق
نگاه
همان "خیال" ساده ی داشتن است .
حتی
اگر سهم ما،
نداشتن است!
🌷
هیچ کس
لحظه های مطلق نگاه همان "خیال" ساده ی داشتن است . حتی اگر سهم ما، نداشتن است! 🌷
.....
🌸
۶ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۹ مهر ساعت ۰۹:۴۱
چرا جامعه ی ما از گفت و گو گریزان است؟

در وهله اول این سوال کمی عجیب به نظر می رسد و ممکن است خواننده ی مطلب پیش خود بگوید : ای بابا، این چه حرفیه ؟
ولی با کمی دقت می توان به وجود چنین مشکلی پی برد .
ما با هم گفت و گو نمی کنیم . از یک کلاس درس بیست ، سی نفره گرفته تا یک دور همی کوچک هر آدمی در آن جمع به کار خودش مشغول است و به قولی سرش توی لاک خودش است .
در کلاس درس استاد به زور چند نفری را به گفت و گو می کشاند و در دورهمی هم چند نفری در یک گوشه ای یواشکی با هم حرف می زنند . تکلیف فضای مجازی هم که آینه تمام قد جامعه است ، کاملن مشخص است . در گروه ده نفری ، یک نفر فعال است و بقیه تماشاچی هستند .
خوب ، علت چیست ؟
علت آن است که ما با خودمان بیگانه ایم و بین ما و خود ما فاصله افتاده است .و هیچ تلاشی هم برای بیرون آمدن از این وضع نمی ... دیدن ادامه ›› کنیم . این را محمود فلکی عزیز در کتاب " بیگانگی در آثار کافکا " می نویسد . او شخصیت مسخ کافکا را که تبدیل به حشره شده ، مثال می زند و می گوید : " من ِ" کافکا حتا به صورت حشره هم تلاش می کند ولی در شخصیت بوف کورهدایت این "من " برای نابودی خود لحظه شماری می کند . او سپس ادامه می دهد که انسان مدرن همواره تلاش می کند . اما از آن جا که مدرنیته ما وارداتی و دست و پا شکسته است ، ما هنور نتوانسته ایم از خود خودمان بیرون بیاییم . چرا ؟ چون انسان مدرن که ساز و کار های مدرن در او درونی شده ، می پذیرد که با واقع بینی و مسئولیت شناسی ، گفت و گو بهترین عامل برای موفقیت است .

ما می گوییم کوروش و داریوش را داریم ، تمدن هفت هزار ساله داریم و چه و چه . خوب ، که چی ؟ قرار نیست کوروش و داریوش برای ما کاری انجام دهند ، ما خودمان باید تلاش کنیم و تاثیرات ناسالم محیط را پس بزنیم و به گفت و گو بپردازیم . آن هم از نوع سازنده اش . آن وقت ، درک دیگری و تحمل آن و تفاهم و همزیستی مسالمت آمیز و به تعبیر روان شناختی ، ارتباط بدون خشونت ، آسان می شود . و از این راه افراط گرایی هم به حاشیه می رود و.........

#مرتضی_کلانی
۰۹ مهر ساعت ۰۲:۳۲
پاییز مرا کرده روانی!
یاد تو و آن عشق جوانی!
با کس، نگفتم تب عشقت
آخر رمقم رفت و
دلم خسته شد و ماند نه تاب و نه توانی!
از
تُردی بغضی که شکست و
از
صدای خش خش برگ های خزانی
تو چه دانی! تو چه دانی؟!
سپهر، رِزا، امیرمسعود فدائی و مهدی حصاری این را خواندند
قاصدک و کژال این را دوست دارند
تو چه دانی......😔


با احترام🌹👇🏻

تو
همان واژه ی نابی هستی
که تب شعر مرا
رو به بطلان تن فاصله
معنا کردی...
قاصدک
تو چه دانی......😔 با احترام🌹👇🏻 تو همان واژه ی نابی هستی که تب شعر مرا رو به بطلان تن فاصله معنا کردی...
و خودم را به محک
در ترازویِ اعجاز کلامت
سرِ وادی
خواندم...
...
کوک شد ساز دل هیچ کس و
نفَسش
در پی جانِ قلم...
...
...
جان گیرد؟!

👇 تقدیم به قلمت🌷
https://www.4shared.com/mp3/Muec93mpjq/Ghalam.html
هیچ کس
...
👌👌👌👌🌸
آمین که ساز دلت همیشه کوک باشه...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۵ مهر ساعت ۰۹:۳۴
پرواز کبوتران
صلح در آسمان
زمین در انتظار