هر بار وارد فویه میشم، یه حس خاصی دارم. اینجا یه فضای خیلی بزرگ و پرنوره با سقف بلند و جذاب . یه کافه هم وسطش هست که مردم قبل از شروع نمایش اونجا میشینن، یه چیزی میخورن یا مینوشن.
کارتهایی که روی میزهاست با سؤالهایی مثل «چه چیزی را اینجا میگذارم؟ چه چیزی را با خودم میبرم؟ چه چیزی را میخواهم با دیگران به اشتراک بگذارم؟» برای اینه که بعد نمایش نظرت رو روشون بنویسی ، این نظرات خیلی مهمن ، هم کلیتشون توی مجله هفتگی که مخصوص رویدادهای فرهنگی و هنریه منعکس میشه و هم به کارگردان داده میشن .
یه معرفی ۳۰ دقیقه قبل از شروع هم برگزار میشه که من متأسفانه اینبار دیر رسیدم و از دستش دادم .
این سی دقیقه رو کارگردان و دراماتورژ در مورد مفاهیم نمایش مورد نظر ، روند شکل گیری و بطور کلی نکاتی که لازمه درباره ش بدونی تا نمایش رو بهتر بفهمی خیلی ساده و صمیمی بهت میگن .
این نمایش
«Die Schändung der Lucretia: Ein Casting»
به کارگردانی لولا آریاسه .
ایدهش اینه که یه
... دیدن ادامه ››
گروه بازیگر میخوان شعر شکسپیر رو روی صحنه ببرن و برای همهی نقشها تست بازیگری برگزار میکنن. ولی وسط این تستها، کمکم مرز بین بازی و واقعیت محو میشه.
بازیگرها خودشون میشن. مثلن لورا لویپی ، تجربهی تجاوز توسط شریک زندگیش رو تعریف میکنه و ...
نکتهی جالب اینه که این نمایش فقط تاریک و سنگین نیست. بازیگرها یه گروه موسیقی هم تشکیل میدن و بین صحنهها آهنگ میخونن. یه آهنگ هست به اسم «Shit on your sorry» که واقعن تماشاچیها رو به وجد میاره. عجب آهنگی . عجب آهنگی . قشنگ خالیت میکنه .
تفاوت اصلی این نمایش با بقیه چیزها اینه که بازیگرها نقش بازی نمیکنن، خودشون رو نشون میدن.
آخه بازیگرها همگی واقعن خودشون قربانیان خشونت جنسی ان و همین نمایش رو عمیق و هولناک و زنده کرده .
نکته ی جالب که خوبه سالن دارهای ایرانی هم بلد شن اینه که اغلب سالنها یه اتاقِ آرامش و یه اتاق بنام پروتکل آگاه سازی و مراقبت ، دارن ، چون موضوعات سنگین و تلخ میتونه برای بعضیها واقعن مهلک و آسیب زننده باشه ، و قرار نیست نمایش شما رو بعد از تماشای تلخی ، همینجوری ولتون کنه که برید سر کار و خونه زندگیتون ، شما میتونین از این اتاقها استفاده کنید و مشاورین و متخصصین براتون بصورت رایگان وقت میذارن .
نکات مثبت اجرا یکیش همونطور که بالاتر اشاره کردم اینه که واقعن قربانیها روی صحنه هستن، و این به نمایش یه عمقی میده که تئاتر معمولی نمیتونه بهش برسه.
نکته ی بعد به جای اینکه تماشاچی رو له کنه، یه جاهایی میخندونه، یه جاهایی موسیقی پخش میکنه تا بتونی نفرت و عصبانیتت رو خالی کنی، و آخرش یه حس توانمندی به آدم میده.
نکته سوم ارجاع به شکسپیر در کنار پروندههای واقعی معاصر در بازل باعث میشه بفهمی این موضوع چقدر ریشهدار و در عین حال زنده ست .
این نمایش برای من یکی از اون تجربههای تئاتری مهم و لازم بود .
آینهای که نشون میده چقدر خشونت جنسی توی جامعهی ما نهادینه شده، چقدر سکوت و شرم همراه ماست، و چقدر قدرت توی روایت کردن و شنیدن هست.