با احترام به نگاه و نقد آقای علی صفری، لازم میدانم در آغاز توضیحی دربارهی دو نکتهی کلیدی مطرحشده ارائه کنم. چون آقای علی صفری مسئلهای مهم و بنیادین در سطح معنایی و ساختاری مطرح کردند، لازم دیدم پاسخی جدی و رسمی به ایشان بدهم؛ چرا که اساساً پاسخ به چنین دغدغههایی را بسیار جدی و حیاتی میدانم.
دو نکتهی اصلی در نقد ایشان «اینترو» (Intro: بخش مقدمه یا آغازین یک اثر که با موسیقی، تصویر یا دیالوگ ذهن مخاطب را برای ورود به متن اصلی آماده میکند) و «پلاتتوییست» (Plot Twist: چرخش ناگهانی و حسابشده در روایت که مسیر داستان را تغییر میدهد و مخاطب را غافلگیر میسازد) بودند. این دو عنصر نه تزئینی، بلکه ستونهای ساختاری در طراحی این اجرا بودهاند. از نظر ما، اینتروی نمایش ضرورتی ساختاری داشت. مقدمهای که با محاسبهی دقیق زمانبندی، موسیقی و نور، ذهن مخاطب را در وضعیت آمادهسازی قرار میدهد تا ورود به جهان دیالکتیکی اثر ناگهانی و گسسته نباشد. پس با این دلیل محکم حذف آن، پیوند مخاطب با فضای اثر را ناقص میکرد. ما آگاهانه انتخاب کردیم که این مقدمه مخاطب فرصت همنوا شدن با ریتم اثر را پیدا کند. پلاتتوییستها نیز با دقت طراحی شده بودند؛ نه برای غافلگیری صرف، بلکه برای ایجاد ضرورت دراماتیک و پیوند منطقی میان دیالوگها و موقعیتها. هر چرخش داستانی بخشی از یک محاسبهی بزرگتر بود: ایجاد لحظهای از آشوب، سپس بازگرداندن مخاطب به انتخاب و آگاهی. این حسابگری باعث شد که توییستها نه بهعنوان «اتفاقی ناگهانی»، بلکه بهعنوان «ضرورت دراماتیک» عمل کنند.
برای روشنتر شدن این انتخابها، میتوان به نمونههای اسطورهای و نمایشنامهنویسی اشاره
... دیدن ادامه ››
کرد:
اینترو در اسطوره: همانند آیین آغازین اورفئوس پیش از ورود به جهان زیرزمین، موسیقی و مقدمهای طولانی ذهن و جان را آماده میکند. اگر این مقدمه حذف شود، ورود به جهان تاریک و پرآشوب ناگهانی و بیریشه خواهد بود. اینترو در «دیالکتیک» نیز چنین نقشی داشت؛ راهی برای مخاطب تا به جهان اثر قدم بگذارد.
پلاتتوییست در اسطوره: در روایت پرومته، چرخش ناگهانی زمانی رخ میدهد که هدیهی آتش به انسانها به جای نجات، به مجازات خدایان منجر میشود. این تغییر مسیر ناگهانی همانند پلاتتوییست در روایت، مخاطب را غافلگیر میکند و معنای تازهای میسازد.
اینترو در نمایشنامهنویسی: در سنت برشت، تکنیک فاصلهگذاری و مقدمههای طولانی بخشی از محاسبهی دقیق برای شکستن عادتهای تماشاگر است. اینترو در «دیالکتیک» نیز چنین نقشی داشت: مخاطب را از همان ابتدا از حالت منفعل بیرون میآورد و او را آمادهی مشارکت ذهنی میکرد.
پلاتتوییست در نمایشنامهنویسی: در آثار ایبسن یا چخوف، چرخشهای ناگهانی داستانی حسابشده طراحی میشوند تا نه صرفاً غافلگیر کنند، بلکه مسیر روایت را به ضرورت دراماتیک پیوند دهند. در «دیالکتیک» نیز همین منطق دنبال شد؛ هر توییست بخشی از ساختار کلی و نه یک اتفاق تصادفی بود.
ضمن احترام به دیدگاه ایشان، تأکید میکنیم که این انتخابها آگاهانه و بخشی از طراحی کلی اثر بودهاند. نقدهای جدی و دغدغههای عمیق برای ما ارزشمندند، زیرا همین نگاههای متفاوت مسیر کار را روشنتر میسازند. خوشحالیم که در نهایت تجربهی ایشان با این اجرا حال خوبی به همراه داشت.