اقتباس از کارهای لورکا، اون هم «عروسی خون»، ریسک بالایی داره؛ چون فضای شاعرانه و تراژیکِ اون متن خیلی خاصه. اما!!!!کشتارگاه آقای مهدوی تونست من رو غافلگیر کنه.
خیلی برام جالب بود که چطور اون خشمِ فروخورده و تقدیرِ شومِ شخصیتهای لورکا رو با فضایِ سرد و خشنِ یه کشتارگاه گره زده بودن. انگار اون حسِ «خون» و «سلاخی» که تویِ متن اصلی به صورت نمادین وجود داره، اینجا کاملاً عینی و ملموس شده بود. نمایش اصلاً نخواسته بود بردهیِ وفادارِ متنِ اصلی باشه، بلکه سعی کرده بود جوهرهیِ اصلیِ لورکا رو برداره و توی یه کالبدِ جدید روایت کنه. بازیها هم بهخصوص توی انتقال اون اضطرابِ لحظهیِ آخر، خیلی خوب از آب دراومده بود.
شاید برای کسایی که دنبالِ اجرایِ کلاسیکِ عروسی خون هستن، این تغییراتِ فضا اولش عجیب باشه، اما به نظرم دقیقاً همین جسارتِ کارگردان برای تغییرِ بسترِ قصه، کشتارگاه رو دیدنی کرده. اگر به کارهای لورکا علاقه دارید و یا مخاطب جدی تئاتر هستید ، حتماً این اجرا متفاوت و پرالتهاب رو ببینید؛ به امتحانش میارزه.