گاهی فکر میکنم بدن،
پیش از آنکه چیزی برای دیده شدن باشد،
خانهای برای زیستن است.
خانهای که بیوقفه با ما نفس کشیده،
بار اندوه را به دوش کشیده،
از شوق لرزیده،
زمی
ن خورده و دوباره برخاسته است.
اما سالهاست که به جای شنیدن قصهاش،
مشغول اندازه گرفتنش شدهایم.
شاید وقت آن رسیده که از جنگ
... دیدن ادامه ››
با آینه دست برداریم.
که به جای جستوجوی «بدنِ بینقص»،
زیبایی را در
حقیقتِ تنوع، در ردِ زندگی و در جسارتِ خودِ واقعی بودن پیدا کنیم.
بدن، قرار نیست کامل باشد؛
قرار است روایتگر زندگی باشد.
و چه آرامشی بزرگتر از این،
که روزی بتوانیم خودمان را
نه با معیارهای جهان،
که با مهربانیِ خانه نگاه کنیم