در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | نسیم حسینی درباره نمایش خون بس: اگر بخواهم «خون‌بَس» را نه صرفاً به عنوان یک روایت، بلکه به عنوان یک ت
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 00:03:06
اگر بخواهم «خون‌بَس» را نه صرفاً به عنوان یک روایت، بلکه به عنوان یک تجربه‌ی اجرایی نقد کنم، به نظرم بزرگ‌ترین نقطه قوت و در عین حال بزرگ‌ترین نقطه ضعفش، در همین اجرا نهفته است.

«خون‌بَس» از یک رسم تاریخی شروع می‌کند، اما هدفش بازسازی آن رسم نیست. نمایش، «خون‌بس» را به استعاره‌ای از چرخه‌ی خشونت تبدیل می‌کند؛ چرخه‌ای که در آن همه قربانی‌اند. زن، مرد، خ
انواده و حتی نسلی که هنوز متولد نشده، همگی بهای خشونتی را می‌دهند که پیش از آنها آغاز شده است. به همین دلیل، نمایش بیشتر از آنکه قصه تعریف کند، حس خفقان، سوگواری و اجبار را منتقل می‌کند.

در این اثر، سکوت به اندازه‌ی دیالوگ اهمیت دارد و بدن بازیگران به اندازه‌ی کلمات حرف می‌زند. خشونت فقط در کلام نیست؛ در ایستادن، راه رفتن، نگاه کردن و حتی نفس کشیدن شخصیت‌ها دیده می‌شود.

سبک کارگردانی صابر ابر در «خون‌بس» بیش از آنکه رئالیستی باشد، مبتنی بر تصویرسازی است. او صحنه را ... دیدن ادامه ›› مانند یک تابلو نقاشی می‌چیند؛ میزانسن‌ها دقیق، گروهی و حساب‌شده‌اند و مخاطب مدام بین تماشای بازیگران و تماشای ترکیب‌بندی تصویر سرگردان می‌شود.

در بسیاری از لحظات، متن عقب می‌ایستد و این تصویر است که روایت را پیش می‌برد. نور، سکوت، فاصله‌ی بدن‌ها و حرکت‌های جمعی، زبان اصلی نمایش هستند.
به نظر من، یکی از موفق‌ترین بخش‌های نمایش همین طراحی بصری آن است.

دکور نه شلوغ است و نه خالی؛ درست به اندازه‌ای طراحی شده که حس زندانی بودن شخصیت‌ها را القا کند. صحنه مدام میان واقعیت و کابوس حرکت می‌کند.

طراحی لباس نیز کاملاً در خدمت جهان نمایش است رنگهای محدود، بافت پارچه‌ها و فرم لباس‌ها، بدون آنکه مستقیم به دوره‌ی تاریخی خاصی اشاره کنند، فضایی آیینی و بی‌زمان می‌سازند.

گریم هم اغراق‌آمیز نیست اما چهره‌ها را فرسوده، خسته و زخمی نشان می‌دهد؛ انگار هر شخصیت سال‌هاست باری را بر دوش می‌کشد.

این هماهنگی میان نور، لباس، صحنه و گریم باعث می‌شود مخاطب قبل از آنکه داستان را بفهمد، فضای نمایش را احساس کند.

با وجود تمام این کیفیت بصری، نمایش در جایی دچار افراط می‌شود.

حضور پرشمار سیاه‌لشکرها، هرچند در ابتدا به ساختن فضای جمعی و آیینی کمک می‌کند، اما در ادامه گاهی به جای تقویت روایت، آن را سنگین می‌کند. در بعضی صحنه‌ها احساس می‌شود تعداد زیاد بدن‌ها بیش از آنکه ضرورت دراماتیک داشته باشند، برای خلق شکوه بصری روی صحنه هستند.

از سوی دیگر، میزان خشونتی که بازیگران بر بدن خود وارد می‌کنند، گاه از مرز بیان هنری عبور می‌کند و به نمایش رنج نزدیک می‌شود. کوبیدن بدن، سقوط‌های مکرر، فشارهای فیزیکی و فرسودگی آشکار بازیگران، بدون شک تأثیر احساسی شدیدی ایجاد می‌کند، اما این پرسش را هم به وجود می‌آورد که آیا همه‌ی این خشونت برای انتقال مفهوم ضروری است، یا بخشی از آن صرفاً برای شوکه کردن تماشاگر طراحی شده است؟

وقتی مخاطب بیش از آنکه درگیر سرنوشت شخصیت‌ها باشد، نگران سلامت بازیگر می‌شود، اجرا برای لحظه‌ای از جهان داستان بیرون می‌افتد. این شاید تنها جایی باشد که فرم، بر محتوا غلبه می‌کند.

«خون‌بَس» از آن نمایش‌هایی نیست که صرفاً دیده شود؛ باید تجربه‌اش کرد. قدرت اصلی آن در خلق تصویر، اتمسفر و هدایت گروه بزرگی
از بازیگران است و از این نظر، یکی از چشمگیرترین اجراهای سال‌های اخیر محسوب می‌شود. اما همین میل به خلق تصاویر عظیم و اعمال فشار جسمی بر بازیگران، گاهی روایت را زیر سایه‌ی خود می‌برد. اگر نمایش در برخی لحظات به جای تأکید مداوم بر عظمت اجرا، به شخصیت‌ها و سکوت‌هایشان بیشتر اعتماد می‌کرد، احتمالاً تأثیر عاطفی عمیق‌تر و ماندگارتری بر مخاطب می‌گذاشت.