در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | آرش سالاروندیان درباره نمایشنامه‌خوانی مورچه‌ها: زیست فردی یک بازیگر در «مورچه‌ها»؛ مواجهه با رابرت و شهر مالاتا من،
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 06:11:24
زیست فردی یک بازیگر در «مورچه‌ها»؛ مواجهه با رابرت و شهر مالاتا

من، آرش سالاروندیان، به‌عنوان بازیگر نمایش «مورچه‌ها» به نویسندگی محمد تات، در بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در عمارت نوفل‌لوشاتو، به تهیه و تولید گروه مالاتا، تجربه مواجهه با کاراکتری را داشتم که برای من تنها یک نقش نمایشی نبود؛ بلکه مسیری بود برای شناختن انسان، ایمان، گناه، قدرت و فروپاشی.

در «مورچه‌ها» من نقش «رابرت» را بازی کردم؛ پدر روحانی کلیسای شهر مالاتا. شهری که در اثر سلطه و نفوذ یک گروه مافیایی، آرام‌آرام از درون فرسوده شده و نظم انسانی و اخلاقی خود را از دست داده است. مالاتا در این نمایش فقط یک شهر نیست؛ به‌نوعی تصویری از جامعه‌ای است که گناه در تمام لایه‌های آن نفوذ کرده و مرز میان خیر و شر، حقیقت و دروغ، ایمان و تردید در آن کم‌رنگ ... دیدن ادامه ›› شده است.

رابرت در چنین شهری ایستاده است؛ مردی که وظیفه‌اش هدایت روح انسان‌ها و پناه دادن به رنج‌های آنان است، اما حالا خودش در مرکز شهری قرار گرفته که فروپاشی آن را با چشم می‌بیند. شاید مهم‌ترین نقطه مواجهه من با این شخصیت، همین تناقض بود؛ اینکه چگونه می‌توان در شهری که گناه همه‌جا را فرا گرفته، همچنان از ایمان سخن گفت؟ چگونه می‌توان برای مردمی که خود درگیر تباهی‌اند، از رستگاری حرف زد؟

در مسیر رسیدن به رابرت، تلاش کردم او را صرفاً به‌عنوان یک «پدر روحانی» بازی نکنم. برای من مهم بود که پیش از هر چیز، انسانی را پیدا کنم که در جایگاه یک روحانی قرار گرفته است. انسانی با ترس‌ها، تردیدها، باورها و زخم‌های شخصی خودش. رابرت برای من شخصیتی نبود که پاسخ همه‌چیز را بداند؛ بلکه انسانی بود که در برابر حجم بزرگی از فروپاشی، تلاش می‌کند معنای ایمان و مسئولیت را حفظ کند.

زیست فردی من در این نقش از جایی شکل گرفت که تلاش کردم جهان رابرت را از بیرون به درون خودم منتقل کنم. سکوت‌های او، نگاه‌هایش، مکث‌هایش و حتی لحظاتی که چیزی نمی‌گوید، برای من به اندازه دیالوگ‌هایش اهمیت داشت. سعی کردم به جای آنکه صرفاً احساسات شخصیت را نمایش دهم، موقعیت او را زندگی کنم؛ موقعیت انسانی که باید در میان این همه گناه، هنوز به چیزی باور داشته باشد.

مراسم خاکسپاری در نمایش، برای من یکی از مهم‌ترین نقاط درک شخصیت رابرت بود. او باید مراسم خاکسپاری را برگزار کند؛ اما این خاکسپاری فقط مراسم وداع با یک انسان نیست. گویی رابرت در حال مواجهه با مرگ روح یک شهر است. شهری که مدت‌هاست در حال فروپاشی است و حالا او باید در برابر این فروپاشی بایستد و آیینی را اجرا کند که قرار است معنایی برای مرگ و فقدان پیدا کند.

از نگاه من، مالاتا در «مورچه‌ها» یک جغرافیای مشخص نیست؛ یک وضعیت انسانی است. شهری که در آن قدرت، ترس و گناه به‌تدریج جای اخلاق و انسانیت را گرفته‌اند. حضور مافیا در این شهر، تنها یک عنصر داستانی نیست؛ بلکه نمادی از ساختاری است که انسان‌ها را از درون تحت تأثیر قرار می‌دهد و به مرور، قدرت انتخاب و مقاومت را از آنان می‌گیرد. مالاتا در حقیقت شهری است که در آن، همه به شکلی درگیر یک چرخه بزرگ‌تر هستند؛ چرخه‌ای که هرکس را به نوعی با مفهوم گناه و مسئولیت مواجه می‌کند.

قدرت نمایشنامه محمد تات، برای من در همین جهان‌سازی و ایجاد موقعیت‌های چندلایه است. «مورچه‌ها» نمایشی نیست که شخصیت‌ها را صرفاً در قالب خوب و بد تقسیم کند. در جهان این نمایش، آدم‌ها در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که آنها را وادار به انتخاب می‌کند و همین انتخاب‌هاست که شخصیت‌ها را می‌سازد. متن، ظرفیت آن را ایجاد می‌کند که بازیگر از سطح یک شخصیت عبور کند و به لایه‌های پنهان‌تر او برسد.

برای من، رابرت در دل چنین متنی شکل گرفت؛ شخصیتی که باید میان ایمان و تردید، وظیفه و ترس، بخشش و گناه حرکت کند. تلاش من این بود که این تضادها را به شکلی درونی و قابل لمس به صحنه منتقل کنم و اجازه بدهم مخاطب خودش درباره رابرت قضاوت کند.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های این تجربه، مواجهه با بازخورد مخاطبان بود. خوشحالم که بخش قابل توجهی از واکنش‌هایی که نسبت به شخصیت رابرت دریافت کردم، نشان می‌داد که مخاطب توانسته با این شخصیت ارتباط برقرار کند و او را به‌عنوان شخصیتی متفاوت و قابل تأمل ببیند. برای من، این بازخوردها ارزشمند بود؛ چرا که نشان می‌داد تلاش برای ساختن یک شخصیت درونی و پرهیز از ارائه یک تصویر کلیشه‌ای از «پدر روحانی»، تا حدی توانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند.

به‌عنوان بازیگر، همیشه برای من مهم است که هر نقش، چیزی از من را تغییر دهد و در عین حال، چیزی تازه به جهان بازیگری من اضافه کند. رابرت برای من چنین نقشی بود. شخصیتی که از خلال او، دوباره به مفاهیمی مثل ایمان، گناه، قدرت، مسئولیت و معنای انسان بودن فکر کردم.

«مورچه‌ها» برای من فقط تجربه اجرای یک نمایش نبود؛ تجربه زیستن در شهری بود که فروپاشی را نفس می‌کشید و تلاش یک انسان برای حفظ ایمانش در میان ویرانی.

و شاید رابرت، در نهایت، برای من نماینده انسانی بود که در شهری پر از گناه، هنوز تلاش می‌کند به رستگاری فکر کند؛ حتی اگر خودش هم دیگر مطمئن نباشد که آیا راهی برای نجات باقی مانده است یا نه.

این متن، بخشی از زیست فردی من به‌عنوان بازیگر در مواجهه با شخصیت رابرت و جهان نمایش «مورچه‌ها» است؛ تجربه‌ای که به واسطه همراهی گروه مالاتا و تلاش تمام اعضای گروه شکل گرفت و برای من، یکی از تجربه‌های قابل تأمل در مسیر بازیگری بود.
امیر مسعود این را خواند
ویگن اوانسیان این را دوست دارد
از تصویر اجرای شما خوشم اومد. حتما و لطفا اجرای نمایشی هم از این نمایشنامه به روی صحنه ببرید.
۳ روز پیش، جمعه
ویگن اوانسیان
از تصویر اجرای شما خوشم اومد. حتما و لطفا اجرای نمایشی هم از این نمایشنامه به روی صحنه ببرید.
خواهش می کنم لطف دارید
این اجرا یکبار بر روی صحنه رفته است
ولی باز هم گروه هنری مالاتا قصد بر این دارد که اجرا را بر روی صحنه ببرد
۲ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید