در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | بامداد: در یک برنامه ی فوتبالی، مجری با تکیه بر انبوهی از داده های آماری، مدعی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 00:43:17
در یک برنامه ی فوتبالی، مجری با تکیه بر انبوهی از داده های آماری، مدعی شد که از فلان سال تا به امروز، هر وقت تیم ملی انگلیس گل اول را خورده، در نهایت بازی را باخته است.
اما ، انگلیس در همان مسابقه، نه تنها گل خورده را جبران کرد، بلکه برنده زمین را ترک کرد و بساط آن قاعده ی خوشساخت و به ظاهر مستحکم محری را یکسره برچید.
این اتفاق مرا به یاد دیوید هیوم، فیلسوف تجربه گرای اسکاتلندی انداخت که قرنها پیش، بنیانهای جزمیت علمی را به لرزه درآورد.

هیوم میگفت: حتی اگر میلیونها سال هم شاهد باشیم که شب بیوقفه بعد از روز میآید، یا هر بار که توپ را به زمین میاندازیم، به سمت بالا برمیگردد، هرگز نمیتوانیم به یقین ریاضی یا منطقی برسیم که بار یک میلیون و یکم نیز همان رخداد تکراری رخ خواهد داد. چرا؟ چون ما هرگز به اصل «علیت» دسترسی نداریم؛ ما صرفاً «توالی» را میبینیم. ما میبینیم که پس از «الف»، «ب» رخ میدهد، اما هرگز ارتباط ضروری و حتمی میان آنها را نظاره گر نیستیم و از آن آگاهی نداریم.
این پیوستگی، زاییده ی «عادت ذهنی» ماست، نه برهان عقلانی.

و هیوم از اینجا نتیجه ی شگفت انگیز و هراسناکی گرفت :
هیچ استدلال عقلی ای ... دیدن ادامه ›› برای اثبات «یکسانی طبیعت» وجود ندارد. ما هرگاه میخواهیم بگوییم «آینده مثل گذشته خواهد بود»، ناخودآگاه از استقرا استفاده میکنیم؛ اما برای اثبات خودِ اصل استقرا، ناچاریم دوباره به استقرا پناه ببریم. این یک دور باطلِ آشکار است. به بیان هیوم، بنای علوم تجربی نه بر عقل محض، بلکه بر «اعتقاد روانشناختی» و «غریزه ی بقا» استوار است. اگر کسی بپرسد چرا فردا خورشید طلوع میکند، ما پاسخی قانع کننده تر از «چون همیشه طلوع کرده» نداریم؛ و این پاسخ، یک پاسخ منطقی نیست، یک پاسخ عاطفی و زیستی به هراس از هرج ومرج است.

حالا اگر این استدلال هیومی را به آن مسابقه ی فوتبال و ادعای مجری تعمیم دهیم، به عمق فلسفی تازه ای میرسیم: مجری، قاعده ای ساخته بود که نه بر اساس علت واقعی (مثلاً ضعف تاکتیکی یا کیفیت بازیکنان)، بلکه بر اساس همبستگیهای تصادفی تاریخی بنا شده بود. و شکست آن قاعده، یک هشدار بزرگ است:
جهان، همواره در آستانه ی شگفتی است.
قوانین علمی، فارغ از اینکه چقدر زیبا و منظم به نظر میرسند، در نهایت گزاره هایی «احتمالی» و «قابل ابطال» هستند.
کارل پوپر، دنباله روی هیوم، اینجا پا را فراتر میگذارد و میگوید: ما نباید به دنبال اثبات قوانین باشیم، بلکه باید به دنبال ابطالپذیری آنها باشیم. قدرت یک نظریه به تعداد دفعاتی که در آزمونها تاب آورده نیست، بلکه به شجاعت ما در مواجهه با احتمال خطا بودنش بستگی دارد.
.
انسان در اسارتِ «عادتِ پیشبینی» زندگی میکند تا از وحشتِ ناشناخته ها بکاهد، اما حقیقتِ ناب، هیچگاه در زنجیرِ آمار و تکرار اسیر نمیشود. آن مسابقه ی فوتبال، یک رخداد بود که نقابِ جبرگرایی را از چهره ی تاریخ برداشت. چه در زمین چمن و چه در بستر کیهان، فردا هیچگاه نسخه ی دقیقِ امروز نیست.
باور به «حتما» و «همیشه»، بزرگترین خطای فاحشِ عقلِ تنبلی است که برای فرار از مسئولیتِ مواجهه با لحظه ی کنونی، خود را به آمار و ارقام میچسباند. همانطور که انگلیس آن روز، سرنوشتِ مقدرشده در آمار را به هم ریخت، جهان نیز مدام در حال بازنویسیِ قوانینِ موقتیِ ذهن ماست و تنها حکمِ یقینیِ هستی، همین «عدمِ یقین»ِ مطلق است.
دقیقاً همانطور که هیوم، توالیِ هزاران شب و روز را دلیلِ عقلی بر ضرورتِ تکرارِ فردا نمیدانست، انبوهِ شکستهای گذشته یا شمارِ سالهای عمرِ تو نیز هرگز دلیلِ قاطعی بر عدمِ امکانِ پیروزیِ آینده نیست.
آمارِ تاریکِ تاریخِ شخصی ات، فقط یک گزاره ی توصیفی از «بوده ها»ست، نه یک حکمِ تکلیفیِ جبری برای «اکنون»؛ اگر تا به حال کسی در سنِ تو شروع نکرده، این صرفاً یک تصادفِ خطی در زمان است، نه یک قانونِ علیت. شروع کردن، یک رخدادِ آنی و مطلق در لحظه ی حال است که میتواند زنجیرِ سنگینِ استقرایِ گذشته را یکسره بگسلد؛ همانطور که آن گلِ دیرهنگام، بسیاری داده ی آماری را باطل کرد، اقدامِ جسورانه ی تو نیز تمامِ روایتهای قبلیِ زندگیت را از نو بازنویسی میکند و به جهان ثابت میکند که انسان، هرگز در زندانِ «آنچه بوده» اسیر نیست، بلکه وابسته به «آنچه در همین نفس، شدنش را برمیگزیند» است.
.
.
.

هانیه مدرس و حسام? این را خواندند
امیرمسعود فدائی، شقایق مطیع، سپهر، سامان حسنی و مهشاد این را دوست دارند
هیوم بعد از کانت محبوب‌ترین فیلسوفی است که می‌شناسم. به خاطر تبیین ندانم‌گرایی بر پایهٔ همین مقابله با جزم‌اندیشی که توضیح دادی دوستش دارم.
۲ روز پیش، پنجشنبه
زنده باد :)
اینکه معتقد بود ذهن ما اساسن از روی عادت و غریزه ، باور میسازه ، به نظرم بینهایت جذاب و مهیبه .
و چه جالب که به کانت اشاره کردین ، چون کانت هم کاملن خودش رو مدیون هیوم میدونست ، و از طرفی بزرگترین کتابش رو در جهت مخالفت با هیوم نوشت :)

۲ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید