در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | بامداد: دنیس ، همکار و دوستم از فنلاند، چهل و شش ساله است . در نگاه عادت زده
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 02:27:12
دنیس ، همکار و دوستم از فنلاند، چهل و شش ساله است .
در نگاه عادت زده ی روزگار، چهلوشش سالگی برای یک زن اغلب آستانه ی نوعی انقباض روحی دانسته میشود؛ سنی که گویی فرهنگ جمعی از او میخواهد خود را با ریتمی آرامتر، پوششی محتاطانه تر و حضوری کمرنگ تر هماهنگ کند، انگار که پختگی را با بیرنگی اشتباه گرفته باشیم.

اما دنیس گویی از اساس به چنین قواعدی پشت پا زده است. او را هر بار با تیشرتهایی مزین به نقشهای دیزنی و ... میبینی و موهایش را با همان شیطنت کودکانه، خرگوشی میبندد – نه از سر تجاهل نسبت به گذر عمر، که از سر وفاداریِ سرخوشانه به آن بخش بازیگوشِ هستی.
آنقدر این انسان شیرین و سرشار از طراوت است که گاه حد و مرز میان سنِ تقویمی و عمرِ روح را در هم میریزد.
حقیقت این است که هیئت بیرونی ما فقط یک پوسته ی خنثی نیست؛ پوشش و آرایش ظاهر، پیش از هر کس، راوی قصه ای میشود که خودِ شخص برای خویشتنِ خویش ... دیدن ادامه ›› تعریف میکند.
این قصه اگر از درون با باورِ به زندگی آغشته باشد، نگاهِ دیگری را نیز به شکلی نامحسوس تطهیر میکند و گشودگیِ تازه ای به جهان میبخشد.

سن بی تردید بالا میرود، این قافله ی زیستشناختی ، رام هیچ اراده ای نیست. اما قرار نیست عرف و زمانه برای ما تعیین کنند که روحیه، احساس و باورمان نسبت به خویشتن و هستی چگونه باید باشد.
پختگیِ راستین شاید همین باشد:
آزادیِ در انتخاب روایتی که هر صبح در برابر آینه برای خود زمزمه میکنیم، بی آنکه از قضاوت شبحگونِ «سِنخوردگی» بهراسیم.



تکمله :

«سنخوردگی» واژه ای نیست که صرفاً به بالا رفتن عدد سن اشاره کند، بلکه به بلعیده شدن روح توسط تقویم اشاره دارد.
سنخوردگی یعنی فرد به جای آنکه خود را مجموعه ای از امیال، رؤیاها، شورها و تازگیها ببیند، هویت خود را صرفاً در قالب یک عدد (۴۶، ۵۰، ۷۰) خلاصه کند. گویی آن عدد، مثل اسیدی، تمام رنگهای وجودش را در خود حل کرده و چیزی جز رسوبی از «بایدها و نبایدهای متناسب با سن» باقی نگذاشته است.

وقتی میگویم «قضاوت شبحگونِ سنخوردگی»، منظورم آن نگاه نامرئی ای است که جامعه به فرد تحمیل میکند: «تو دیگر در این سن، حقِ فلان شور، فلان لباس، فلان عشق، یا فلان رؤیا را نداری.» فردِ سنخورده کسی است که این نگاه بیرونی را چنان عمیق درونیسازی کرده که خودش نگهبان زندان خویش میشود. او دیگر نه به خاطر ناتوانی جسمانی، که به دلیل باور به «پایان یافتنِ زمانِ زندگی»، دست از زندگی میکشد.

پختگی حقیقی، جمع تجربه و طراوت است. اما سنخوردگی، نوعی پیریِ پیش از موعدِ روح است که نقاب پختگی بر چهره دارد.
فرد سنخورده ممکن است چهل سالگی را دریافته باشد، اما گویی هشتاد سالگی را نفس میکشد، چون پیشاپیش خود را بازنشسته از هیجانِ هستی کرده است. اینجا سنخوردگی یعنی کهولت روح در کالبدی هنوز توانا.

انوشه زاهدی، کژال و امیرمسعود فدائی این را خواندند
حسام? و مهشاد این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید