من رو یادت هست!!؟
چه شروع درجه یکی
با سر تکون دادن های گنگ و دو پهلویی که نمیدونستی این بازیگره که منتظره تا سالن پر شه و مخاطب بشینه سر جاش
یا کاراکتره که میخواد ببینه بالاخره مخاطب میخواد «گوش بده یا خون بده»!؟؟»
گنگی که تا آخر نمایش و بعد از اون همراه با من مخاطب هست؛
همه چی چند پهلوئه
دکور
یه فرش سنتی تقریبا رنگ و رو رفته با زمینه قرمز یا لاکی
تور قرمز که نمیدونی از عشقه شهوت یا جنایت...
مخاطبی که نمیدونی دختره یا پسر یا
... دیدن ادامه ››
هر دوش یا هیچ کدوم..
روایتی که نمیدونی عاشقانه است یا صحبت رفاقت با یه دوست یا هم خدمتی یا هم محلی..
یا شاید هم همه اینها..
یه موتور ویلچر یا گاری که معلوم نیست کجا دقیقا قرار داره؟؟!
خونه
خیابون
یا سالن یا سلول زندان و یا هزار جای دیگه..
یه سردخونه که نمیدونی گوشته که اویزونه ازش یا جنازه یا زباله یا شاید همه اینها..
اثری مملو از باور که لحظهای
هجایی کلامی نگاهی یا حرکتی ازش بیرون نمیزنه.
و ترجیح بند به شدت جذاب «من رو یادت میاد»
و زنده ای که هر بار با توجه به روند داستان زندگی و معنای خودش رو داره.
نیازی نیست به قدرت بازی بازیگر چه از لحاظ بدنی بیانی و تکنیک اشاره کرد چرا که کاملا در خدمت اثره و هیچ کدوم از هیچ کدوم پیشی نمیگیره و بیرون نمیزنه و بازیگر در ورطه خود نمایی در هیچ کدوم نیفتاده.
همه چی حل شده است
طوری که اثری از کارگردان و اثر زننده ای از بازیگر
نور دکور موسیقی در کار دیده نمیشه.
و اماااا
بدرقه کردن مخاطب که به نظرم لطمه جدی به اثر میزنه
مثل زمانی که کسی رو بترسونی و سریع بهش بگی «نترس منم»
تاثیر کار رو در خطر میندازه
من شخصا ترجیح میدادم
در پایان کار یا موسیقی و نور و یه ولیچر و در کل صحنه «خالی از انسان»
روبرو باشم یا بهتر بگم با صحنه آغازین بدون بازیگر یا کتراکتر
و سالن رو تو یه سکوت عمیق یا لگدی که موسیقی بهم میرد تا سالن رو ترک کنم روبرو باشم تا با بدرقه همراه با لبخند و ادب و احترام بازیگر حتی کارگردان با عامل دیگه ای از کار..
یا در تاریکی صحنه سالن رو ترک کنم.
و منی که در طول نمایش خودم رو دیدم و هزاران آدم اطراف خودم رو یهو با آقای ایکس که بازیگر با کارگردان یا هر هویت مشخص دیگه ای مستقل از خودم روبرو نشم.
امیدوارم این اثر رو به زودی در سالن در خور تر و وسیع تر و انشاا.. فرا مرزی ببینم که حقیقتا جایگاه و لول و گرید. جهانی رو داره