«بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» از آن اجراهاییست که بعد از تمام شدنش، بیشتر از آنکه دربارهی خود نمایش فکر کنی، ناخواسته دربارهی رابطههای خودت فکر میکنی.
چیزی که برای من جذاب بود، مرز باریک بین «تماشاگر بودن» و «درگیر شدن» بود. نمایش صرفاً دربارهی رابطهی ماهی و بهمن نیست؛ مخاطب را هم وارد موقعیتی میکند که مجبور میشود دربارهی انتخاب، ماندن، رفتن، دوست داشتن و حتی قضاوت کردن فکر کند. شکستن دیوار چهارم در این اجرا صرفاً یک تکنیک نمایشی نیست و در خدمت مضمون قرار گرفته. بازیها هم بهنظرم یکی از نقاط قوت اجراست؛ بهخصوص در لحظاتی که بازیگر باید بین زندگی کردن یک موقعیت و آگاه بودن از حضور تماشاگر تعادل ایجاد کند. فضای مینیمال اجرا هم کمک کرده تمرکز بیشتر روی آدمها و رابطهشان باقی بماند.
شاید مهمترین ویژگی نمایش برای من این بود که جواب قطعی به مخاطب نمیدهد. بعد از پایان، هنوز میشود دربارهی خیلی از انتخابها بحث کرد و حتی با خودت
... دیدن ادامه ››
مخالفت کنی.
نمایشی دربارهی عشق و رابطه که بهجای شعار دادن، تماشاگر را وارد گفتوگو میکند؛ و شاید همین «گفتوگو» مهمترین چیزی باشد که از «بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» با خودم بیرون آوردم.