«میزری» (من طرفدار درجه یک تو هستم!)
تماشای نمایش «میزری» به کارگردانی توحید معصومی، تجربهای است که مرزهای میان تئاتر و یک کابوس عمیق روانشناختی را از میان برمیدارد. اقتباس دقیق و هوشمندانهی ویلیام گلدمن از رمان مشهور «استفن کینگ» – که با ترجمهی روان و درخشان شهرام زرگر به فارسی برگردانده شده – در دستان معصومی به اثری بدل شده که مخاطب را در چنگالِ اضطرابی بیپایان اسیر میکند. داستان در یک خانهی دورافتاده، محصور در برف و سرمای کشنده میگذرد؛ مکانی که جادههایش پیچ در پیچ و مسیرهایش به بنبست وحشت منتهی میشود. «میزری» در اینجا صرفاً یک درام جنایی نیست، بلکه کاوشی است عمیق در روان انسان در لحظات بقا. کارگردان با استفاده از طراحی صحنهی مینیمال و در عین حال خفقانآور و بهرهگیری هوشمندانه از نور و موسیقی دلهرهآور، فضایی را خلق کرده که «غوطهوری» در آن ناگزیر است.
اما قلب تپندهی این نمایش، بدون شک بازیهای خیرهکنندهی «سامان دارابی» و «الهه زحمتی» است. دارابی، وحشت مستاصل نویسندهای دربند را به شکلی باورپذیر منتقل میکند و الهه زحمتی، در نقش آن «آنابل» مدرن، با بازی بینظیر و ترسناکش، تصویری از دیوانگی و شیفتگی را به نمایش میگذارد که تا مدتها در ذهن مخاطب حک میشود. بازی مشترک آنها، کلاس درسی از تنشآفرینی است که هر لحظه نفس تماشاگر را در سینه حبس میکند.
این نمایش از آن دسته اجراهای «تاریک» است که همزمان شما را آزار میدهد و مجذوب میکند؛ دقیقاً همانجایی که تئاتر به والاترین حد تاثیرگذاری
... دیدن ادامه ››
خود میرسد. معصومی در ایجاد تعلیق پیدرپی چنان مهارتی به خرج داده که دقیقاً همان چیزی را احساس میکنید که او قصد داشته است. سرما، ترس، و تپشهای نامنظم قلب. با این وجود، نقدی که میتوان به بخش فنی اجرا وارد کرد، طولانی شدن تعویض صحنهها در نیمهی دوم کار است. این وقفههای میانپرده، متأسفانه ضربآهنگ پرتنش نمایش را دچار سکتههای مقطعی میکرد و باعث میشد بخشی از هیجان و «اتمسفرِ» غلیظی که کارگردان با زحمت ساخته بود، در این فواصل تخلیه شود. اگر از دوستداران تریلرهای روانشناختی هستید و میخواهید لذت هراس را در فضای زنده و نفسگیر سالن تئاتر تجربه کنید، «میزری» نه یک انتخاب، که یک ضرورت است. این نمایش، اثری است فراموشنشدنی که نشان میدهد «پادشاه وحشت - استفن کینگ» در صحنهی تئاتر نیز همچنان بیرقیب است.