۳۱ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۰۱:۱۴
مردی مقابل رژه نمایشیست شریف و تاملبرانگیز که حرفهای مهم و بزرگی برای گفتن داره و با سبک روایت متفاوت و جذابش از ابتدا مخاطب رو همراه خودش میکنه. کارکتر عباس بهشتیان با بازی متفاوت و دیدنی مهرزاد مشکلگشا که کلاس بازیگری محسوب میشه، انقدر سمپات ساخته و پرداخته میشه که تاثیر خودش رو خیلی زود میزازه و گوش مخاطب رو به تک تک جملاتش تیز میکنه. سام کوراوند یکی از بامزهترین مبارکهاییست که تا به حال دیدم و بازی تمام بازیگران یکدست و به اندازهست. چاشنی کمدی کار به جا اتفاق میوفته و نه تنها توی ذوق نمیزنه بلکه به جذابیت کار و نگه داشتن مخاطب کمک بزرگی میکنه. اثر سرشار از ایدههای درخشانه از طراحی صحنهی خلاقانه تا کارکتر روح
در کل از تماشای مخلوقِ استاد رهنما بینهایت لذت بردم و به نظرم همه باید این حرفها رو بشنون تا شاید مجبور نباشیم انقدر قلم را بر احوال اصفهان بگریانیم...
۰۳ اسفند ۱۴۰۳ ساعت ۰۰:۴۸
یه نمایشنامهی نو با یه موضوع و نگاه بکر و کاملا دست اول با دیالوگهای پینگپونگی که مدام با پیچشهایی که ایجاد میکرد مخاطب رو مجذوب و ربتم رو بالا نگه میداشت و صحنههای جالبی خلق میکرد و در نقاط بسیاری مخاطب رو میخندوند و مشتاق اتفاق بعدی قرار میداد، که ترکیب این متن فوقالعاده با کارگردانی به اندازه و میزانسنهای جذاب و طراحی صحنهی در خدمت اثر که فضای مورد نظر رو به خوبی ساخته بود و در راس همه بازیهای به شدت دیدنی و خیره کنندهی سام کوراوند عزیز، مهرزاد مشکلگشای نازنین و آرزو حقشناس عزیز دل، تبدیل به یه اجرای سر پا و فوق خلاقانه شده که تماشاش بسیار لذتبخش و ندیدنش معادل از دست دادن چیز بزرگیه
۰۵ بهمن ۱۴۰۳ ساعت ۱۲:۴۹
باغ دکتر کوک یک اجرای شریف است
بازیهای دیدنی، طراحی لباس، صحنه و فضاسازی در خدمت کار و میزانسنهای روانی که حضور کارگردان اصلا توشون حس نمیشه و برای ما خیلی خوب اون خونه و اون آدما رو میسازه.
ستاره پسیانی کمی در اجرای نقش پر چالشش دچار مشکله اما انقدر تمام اجزای نمایش تا ریزترین جزئیات فکر شده و درستاند که کمی ضعف در بازی به چشم نمیاد.
از بازی خوب رامین سیاردشتی هم نمیشه چشمپوشی کرد!
۰۵ بهمن ۱۴۰۳ ساعت ۱۲:۳۲
فاجعه به معنای واقعی کلمه
بازیهای خیلی خیلی بد، طراحی صحنهی بیربط که اصلا در خدمت کار نیست و فقط قشنگه و تصاویری که هیچ ربطی ندارن و فقط سعی میکنن ادا در بیارن و یه داستان یه خطی که با یه مشت یاوهگویی بیمعنی و زینت به یک ساعت اجرای خستهکننده تبدیل شده که حتی از سکوتهایی که میوفته هم میشه متوجه شد هیچ کارگردانی وجود نداشته که از بیرون کمی به کار جهت بده و این میزان خستهکنندگی و بیمعنا بودن رو میشد از صدای خیلی کم دستها در رورانس و صحبتهای تماشاچیهای در حال خروج از سالن هم فهمید
کاش افرادی مثل صابر ابر کمی نگران اعتبارشون بودن و اسمشون رو پشت هر کاری نمیزاشتن
۰۵ بهمن ۱۴۰۳ ساعت ۱۲:۳۷
یک اجرای خستهکننده و بدون کشش و تعلیق که سعی میکنه ادای فیلم ترسناکهای هالیوودی رو در بیاره اما هر چی بیشتر زور میزنه بیشتر مضخک و خندهدار میشه.
حیف این بازیهای خوب و طراحی صحنهی چشمنواز و فضاساز که با یه متن کمجون و بیسر و ته که پاش روی زمین نیست، پوچ شدن و از بین رفتن
۰۵ بهمن ۱۴۰۳ ساعت ۱۲:۳۲
یک اجرای فوقالعاده خلاقانه با حرکات و صداهای خوب که همه چیزش به اندازه و درسته و هیچ چیز اضافهای نداره و با یه اجرای جمف و جور و کوتاه و سادهترین چیزها تمام مدت لبخند رو روی لبتون نگه میداره و کاری میکنه که تا مدتها در خاطرتون بمونه
دیدن مثلث لذتبخش و ندیدنش معادل از دست دادن چیز بزرگیه