در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمدرضا آبیار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 21:16:31
 

محمدرضا آبیار که فارغ التحصیل در رشته های الکترونیک و مخابرات بوده و درآمد اصلی وی مرتبط به تحصیلات آکادمیک اوست تا به امروز به لحاظ هنری این رزومه را از خود ثبت کرده است:
دو اثر در حوزه ی شعر فارسی در قالب های غزل و غزل مثنوی و چهار پاره به نام های خونبها و فجایع روزمره توسط نشر چلچله به چاپ و نشر رسانده (که با جستجو در سایت کتابخانه ملی قابل مشاهده اند) و در سال های بعد تجدید چاپ شده اند، (لازم به ذکر است که کتاب خونبها سه زبانه اسست) و همچنین سه کتاب دیگر ترجمه شده از ایشان در کتابخانه ملی موجود است به نام های مغازه خودکشی اثر ژان توله ، شهر ارواح از ویکتوریا شواب و خاطراتم را می فروشم و چند داستان دیگر از گابریل گارسیا مارکز.
تمامی این آثار فیپا و شابک داشته و در سایت های معتبر فروش کتاب قابل خریداری است.
ضمنا کتاب شهر ارواح توسط موسسه واوخوان و کتاب مغازه ی خودکشی توسط هنرمند به نام میهن آقای هوتن شکیبا به کتاب صوتی درآمده اند.
ایشان در زمینه ترانه سرایی هم با بسیاری از هنرمندان فارسی زبان (تنظیم کننده ، ملودی ساز، خواننده و ...) مانند دکتر محمدرضا چراغعلی افتخار همکاری داشته است.
همچنین وی نوازنده ی ساز باس می باشد و از روزمه او در این مبحث نیز می توان همکاری با گروه موسیقی پلاک بند به سرپرستی استاد مجید ابراهیم زاده و نوازندگی باس در گروه های موسیقی دیگر مثل استاد وحید مهراد برای فیلم سینمایی به نام (آن دیگری) اشاره داشت.
هم اکنون محمدرضا آبیار جدای از فعالیت در حوزه ی شعر و ترانه ، از 14 مرداد 1405در تیاتری به نام (کافه نادری) به کارگردانی مجید ابراهیم زاده در تالار حافظ فعالیت داشته و نوازنده باس این کنسرت تئاتر می باشد.

 ۱۱ تیر ۱۳۶۹
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
بی نظیر
محمد فروزنده این را خواند
شیدا قربانی خواه این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تیاتر به عنوان یک پکیج از طرح ، روایت ، نور ، موسیقی ، گریم، لباس ، اجرا ، صدا ، اکت و کلی موضوع دیگه دست به دست هم میده تا دیدنی بشه و نه تنها حوصله مخاطب رو سر نبره چیزی به جهان بینی مخاطب اضافه کنه یا حداقل مخاطب باهاش آشنایی زدایی کنه و همزاد پنداری داشته باشه ، تیاتر سیئر یک کار درجه یک بود از ترکیب تمام چیزهایی که مخاطب رو میخ کوب می کنه به صندلی و عمیقا مجبورت می کنه پلک نزنی تا هیچی رو از دست ندی ، کمتر تیاتری رو میشه دوبار یا بیشتر دید ولی سیئر اونقدر مجذوبت می کنه و بازیگرانش اونقدر صد در صدشون رو میذارن که من به شخصه دوست داشتم هر شب این نمایش رو می دیدم اینکه چطور چیزی قریب به چهل نفر بازیگر جای بازی خودشون دیالگو هاشون میمیک صورتشون رو حفظ می کنن از عمق جان دست مریزاد داره ، دست تک تک عوامل این تیاتر مریزاد و امید پیشرفت روز افزون ، به امید روزی که در بند سیئرهای درونمون نباشیم
ارادتم به حبیب دانش سال شانزدهم خود را پر می کرد که به این تئاتر دعوت شدم ، کارگردان این تیاتر مراد من بود ، مشخص بود که جز نیکی از او چیزی نمی دیدم، اما چراغ ها تازه خاموش شده بودند همان دقایق آغازین اجرا بود که به قدری مجذوب شدم که ناخواسته رابطه ی استاد شاگردی پشت درهای سالن ماند و از آن به بعد فقط اجرا برایم مهم شد ، گویی هر کدام از عوامل آن قصد داشتند با ایفای نقش بی نظیر خود حواس مرا از استادم پرت کنند ، نوازندگان تکنیک ها نوازندگیشان را به رخ می کشیدند حال آنکه به یک کنسرت موسیقی راک نرفته بودم که انتظار داشته باشم که نوازندگان در فضایی مستقل از نمایش ستاره باشند .
 بازیگران ... اما در رابطه با بازیگران لازم بود که نمایشنامه را حداقل یک بار قبل از دیدن تیاتر خوانده باشی تا به اوج توانایی آن ها و کار سختی که به خوبی از پس آن برآمده بودند پی ببری ، نمایشنامه ای صد و بیست ، سی صفحه ای که نویسنده در عین شوخ طبعی اش حین  نوشتن هرگز با مخاطبانش شوخی ندارد ، او طعم درد، جهل و سادگی را با لبخند به خوردمان می دهد و ما را به هپروتی می برد که حالمان را ندانیم و فقط متحیر باشیم و در رابطه با بازیگران بهتر آنکه بگویم اگر برتولت برشت خودش در این اجرا بین مخاطبین حضور داشت یقینا با غرور به خود می بالید که بازیگران این تیاتر عینا همان هایی هستند که برشت خلقشان کرده است و شاید گفتن این جمله دور از انصاف نباشد که خلاقیت های جمعی چیزی حتی به اصل کاراکترها هم اضافه کرده بود.
سخن زیاد است و ترس از آن که در حوصله تان نگنجد زیاد تر پس در آخر : من که از اول تیاتر صدای اجرا را با موبایل ضبط کرده بودم بعد از آن چند بار صداها را گوش دادم و دوباره نمایش نامه را خواندم و نهایتا هربار با اطمینان بیشتر به این عبارت رسیدم که بگویم : دست همگیشان مریزاد.

 محمدرضاآبیار
محسن وارثی این را خواند
رضا تهوری این را دوست دارد
سپاس از نقد زیباتون . من علاقه خاصی به این نمایشنامه دارم و بارها خوندم . پس باید به تماشای این نمایش نشست
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

شعر و ادبیات

تماس‌ها

09123876197
mohammadrezaabyar
faclef