شبی بارانی، زنی غریبه به خانهای قدیمی پناه میآورد؛ زنی که گذشتهاش را پشت سکوتی سنگین پنهان کرده است. ورود او، آرام آرام تعادل خانه را برهم میزند و آدمهایش را روبه روی زخمهایی قرار میدهد که سالها از دیدنشان فرار کرده اند.
در میان عشق، تنهایی، جنگ و رازهای خانوادگی، نازنین بیش از همه در جست وجوی پاسخی برای یک سؤال است: «من واقعاً کجای این دنیا ایستاده ام؟»
«ساعتهای بدون آفتاب» روایتی ست از آدمهایی که سالها در تاریکی زندگی کردهاند و شاید بعضی حقیقتها، درست وقتی پیدا میشوند که دیگر برای نجات کسی دیر شده است.
- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۲ سال خودداری نمایید.