نامقصد، واکاوی مسیرهای زندگی ده ساله سه شخصیت اصلی روایت است که برپایه دوستی در یک فضای آکادمیک تئاتر شکل می گیرد تا از زمان حال در موقعیتی خاص در فرودگاه بین المللی، با ساختمانی حافظه مند و بهره جستن از فلش بک و فلش فوروارد، جریان سیال ذهن سوژه های خود را به گونه ای مینیمال عیان کند؛
آن چه اثر نامقصد را محصور می کند خرده روایاتی مونولوگ محور با ساختاری متقاطع و سویه های پست دراماتیک است که در امتداد بدنه اصلی داستان در رفت و برگشت است تا مضامین انسانی و اخلاق محور را در بطن روابط شخصی و اجتماعی بر اساس فرم های مثلثی در قالب درام های متکثر دنبال کند.