در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | عماد اخلاقی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 07:47:13
 

فعال هنری

 ۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۷
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
درود و مهر فراوان 🌷🌷


دشمن خدا در ظاهر نمایشنامه‌ای درباره دروغ است، اما در لایه‌های عمیق‌تر خود درباره نسبت انسان با حقیقت، قدرت و مسئولیت سخن می‌گوید. اثر تلاش نمی‌کند صرفاً چند شخصیت دروغگو را به تماشاگر معرفی کند؛ بلکه نشان می‌دهد چگونه انسان‌ها در موقعیت‌های مختلف، حقیقت را مطابق نیازها، ترس‌ها و منافع خود بازسازی می‌کنن.

در این نمایش تماشاگر به تدریج درمی‌یابد که حقیقت، آن‌گونه که افراد تعریف می‌کنند، همیشه همان چیزی نیست که رخ داده است. این مسئله نمایش را از یک اثر اخلاقی ساده فراتر می‌برد و آن را به تأملی اجتماعی درباره سازوکار شکل‌گیری حقیقت در جامعه تبدیل ... دیدن ادامه ›› می‌کند.

در هنگامه‌ای که حقیقت به عملی پرهزینه تبدیل شود در چنین شرایطی، دروغ دیگر فقط یک انتخاب شخصی نیست؛ بلکه به ابزاری برای بقا و حفاظت از خود تبدیل خواهد شد.

از سوی دیگر، نمایش به شکل ظریفی خطر قضاوت‌های شتاب‌زده را نیز یادآوری می‌کند. معلم، فرمانده و حتی تماشاگر مدام در معرض این وسوسه قرار می‌گیرند که یکی از روایت‌ها را به عنوان حقیقت نهایی بپذیرند. اما اثر نشان می‌دهد که دسترسی به حقیقت کامل بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تصور می‌کنیم. هر فرد بخشی از واقعیت را می‌بیند و همان بخش را به جهان عرضه می‌کند.

حال سوال اصلی این است: اگر دروغگو دشمن خداست، جامعه‌ای که افراد را به پنهان کاری ، تحریف واقعیت و ترس از حقیقت سوق می‌دهد چه نسبتی با این دشمنی دارد؟ آیا مسئولیت فقط متوجه فرد دروغگوست یا باید به ساختارها و مناسباتی نیز اندیشید که دروغ را به رفتاری رایج و حتی ضروری تبدیل می‌کنند.

در پایان خداوندِ ایران، آن را از سه چیز در امان بدارد: دروغ و دروغ و دروغ و باز دروغ!
با مهر و درود 🎭

نمایش «این بود زندگی» بیش از آنکه درباره‌ی دو خوابگاه دانشجویی باشد، درباره‌ی یک نسل است؛ نسلی که خوابگاه برایش فقط محل خواب نیست، بلکه نسخه‌ی کوچک‌شده‌ای از جامعه است. هر اتاق، هر تخت و هر هم‌اتاقی نماینده‌ی بخشی از ایران امروز است؛ جوانانی که از شهرهای مختلف با رؤیای موفقیت، استقلال و ساختن آینده به پایتخت آمده‌اند، اما به تدریج درمی‌یابند که مسیر پیش رویشان آن‌قدرها هموار نیست.

خوابگاه در این نمایش به یک استعاره تبدیل می‌شود؛ فضایی موقت که آدم‌ها در آن زندگی می‌کنند بی‌آنکه احساس تعلق واقعی داشته باشند. همان‌گونه که بسیاری از جوانان امروز در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که نمی‌دانند قرار است در آن بمانند، مهاجرت کنند یا به نقطه‌ی آغاز ... دیدن ادامه ›› بازگردند.

تلخ‌ترین بخش نمایش شاید این باشد که شکست شخصیت‌ها حاصل تنبلی یا بی‌استعدادی آنان نیست. برعکس، بسیاری از آن‌ها با امید، انگیزه و توانایی وارد دانشگاه شده‌اند، اما ساختارهای اقتصادی و اجتماعی چنان تنگ شده‌اند که حتی تلاش فردی نیز تضمینی برای موفقیت نیست. در نتیجه، تهران که قرار بود مقصد آرزوها باشد، به ایستگاهی موقت برای سرخوردگی تبدیل می‌شود.

نمایش همچنین به شکاف میان وعده و واقعیت اشاره می‌کند. از کودکی به این جوانان گفته شده است که درس بخوانید تا آینده‌ای بهتر داشته باشید، اما اکنون در آستانه‌ی فارغ‌التحصیلی با بیکاری، مهاجرت اجباری یا بازگشت به شهرهای خود روبه‌رو هستند. گویی قرارداد نانوشته‌ای که جامعه با آنان بسته بود، یک‌طرفه نقض شده است.

شاید مهم‌ترین دستاورد نمایش این باشد که به جای روایت قهرمانان بزرگ، سراغ آدم‌های معمولی می‌رود؛ کسانی که نه قرار است جهان را تغییر دهند و نه نامشان در تاریخ ثبت شود. اما اتفاقاً سرنوشت جامعه را همین آدم‌های معمولی رقم می‌زنند. وقتی رؤیاهای آنان فرسوده شود، جامعه نیز بخشی از توان و امید خود را از دست می‌دهد.

«این بود زندگی» در نهایت جمله‌ای تلخ را پیش روی مخاطب می‌گذارد: مسئله فقط یک خوابگاه یا چند دانشجو نیست؛ مسئله نسلی است که با چمدانی پر از امید وارد صحنه شد، اما حالا میان بازگشت، ماندن و رفتن سرگردان است. عنوان نمایش نیز از همین منظر معنایی دردناک پیدا می‌کند؛ گویی شخصیت‌ها در پایان با حسرت به گذشته نگاه می‌کنند و می‌گویند: پس این بود زندگی؟…
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
بنفشه ریاضی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با مهر و درود 🎭

«قتل آقای هاورشام» در دورانی روی صحنه می‌آید که بخش قابل توجهی از کمدی‌ها برای خنداندن تماشاگر به شوخی‌های کلامی، جنسی یا ارجاعات روزمره متکی هستند؛ اما این نمایش مسیر دیگری را انتخاب می‌کند. خنده در این اثر نه از آنچه شخصیت‌ها می‌گویند، بلکه از آنچه بر سرشان می‌آید شکل می‌گیرد. شکست‌های پیاپی، فروپاشی نظم صحنه و تلاش ناامیدانه بازیگران برای ادامه دادن نمایش، منبع اصلی طنز هستند.

نکته قابل توجه این است که اثر هرگز داستان را فدای خنده نمی‌کند. با وجود حجم بالای موقعیت‌های کمیک، روایت قتل همچنان پیش می‌رود و تماشاگر علاوه بر خندیدن، درگیر سرنوشت ماجرا نیز باقی می‌ماند. این ویژگی نشان می‌دهد که سازندگان نمایش به جای چیدن مجموعه‌ای از شوخی‌های پراکنده، ساختاری منسجم را طراحی کرده‌اند.

از سوی دیگر، نمایش به سنت کمدی فیزیکی بازمی‌گردد؛ سنتی که در آن بدن بازیگر، ریتم اجرا و اتفاقات صحنه مهم‌تر از دیالوگ‌های بامزه هستند. ... دیدن ادامه ›› به همین دلیل خنده‌ای که تولید می‌کند وابسته به زبان، فرهنگ یا شوخی‌های زودگذر نیست و می‌تواند با طیف گسترده‌ای از مخاطبان ارتباط برقرار کند.

اما شاید ارزشمندترین وجه این اجرا، فراتر از تکنیک‌ها و شگردهای نمایشی آن باشد. در روزگاری که فشارهای اقتصادی، اجتماعی و دغدغه‌های روزمره، فرصت شادی را از بسیاری از مردم گرفته است، ساختن یک ساعت و چهل دقیقه خنده و آسودگی کار کوچکی نیست. هنرمندان این نمایش نه‌تنها یک کمدی موفق خلق کرده‌اند، بلکه برای مدتی کوتاه امکان فاصله گرفتن از اضطراب‌ها و دشواری‌های زندگی را نیز فراهم می‌کنند. به همین دلیل باید از گروه اجرایی قدردانی کرد؛ زیرا در میان انبوه خبرهای تلخ و نگرانی‌های روزمره، لحظاتی خوش، صمیمی و انسانی برای تماشاگران می‌آفرینند و یادآوری می‌کنند که خندیدن هنوز یکی از راه‌های مقاومت است.

مانا باشید. 🌷🍃🌱🌷
خیلی مچکر از انرژی خوبتون و ممنون که برای ما نوشتید نظرتونو🙏🏽🙏🏽🙏🏽
۲ روز پیش، دوشنبه
پریسا صادق
خیلی مچکر از انرژی خوبتون و ممنون که برای ما نوشتید نظرتونو🙏🏽🙏🏽🙏🏽
خواهش می‌کنم. وظیفه ما به عنوان تماشاگر این است که از کارهای خوب حمایت کنیم. برای شما و تمام گروه آرزوی موفقیت دارم. 🌷
۲ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشنامه «نامقصد» را می‌توان نمونه‌ای از درام معاصر ایرانی دانست که با بهره‌گیری از ساختاری چندلایه، مسائل فردی و اجتماعی را در بستری روان‌شناختی و متادراماتیک به تصویر می‌کشد. این اثر در ظاهر روایت دیدار سه دوست قدیمی در سالن انتظار فرودگاه است، اما در لایه‌های عمیق‌تر به موضوعاتی چون تروما، خشونت جنسی، احساس گناه، سکوت، مهاجرت، انتقام و جست‌وجوی حقیقت می‌پردازد.
بررسی نمایش از منظر نظریه‌ها نشان می‌دهد «نامقصد» اثری صرفاً روایی نیست، بلکه با استفاده از تکنیک‌هایی همچون زمان غیرخطی، حضور شخصیت مرده در صحنه، گفت‌وگوی بینامتنی با نمایشنامه «سه خواهر» چخوف و بهره‌گیری از مؤلفه‌های متادرام، مرز میان گذشته و حال، واقعیت و خاطره، و زندگی و اجرا را کمرنگ می‌کند. همچنین تحلیل اثر بر اساس الگوی متادرام ریچارد هورنبی نشان داد که نمایشنامه تقریباً از تمامی مؤلفه‌های اصلی متادراما بهره می‌برد و از این طریق تئاتر را به ابزاری برای آشکار شدن حقیقت‌های پنهان تبدیل می‌کند. (Hornby)
در میان رویکردهای نقد ادبی، خوانش فمینیستی بیش از سایر روش‌ها توانایی توضیح هسته مرکزی اثر را دارد؛ زیرا نمایشنامه نه تنها به مسئله خشونت علیه زنان، بلکه به سازوکارهای پیچیده قدرت، سکوت و مسئولیت جمعی در برابر ظلم می‌پردازد. در این خوانش، «نامقصد» فراتر از روایت سرگذشت یک قربانی، پرسشی اخلاقی را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد: آیا رنج انسان‌ها تنها محصول کنش عاملان مستقیم خشونت است یا سکوت شاهدان نیز در شکل‌گیری آن سهم دارد؟
در نهایت می‌توان گفت «نامقصد» با تلفیق عناصر درام روان‌شناختی، متادراما، بینامتنیت و نقد اجتماعی، اثری تأمل‌برانگیز خلق کرده است که مخاطب را به بازاندیشی درباره گذشته، مسئولیت فردی و امکان یا عدم امکان رهایی از زخم‌های سرکوب‌شده دعوت می‌کند. شاید مهم‌ترین پیام نمایش آن باشد که گذشته هرگز به طور کامل از میان نمی‌رود؛ بلکه همواره در اشکال گوناگون به اکنون بازمی‌گردد و انسان را وادار به مواجهه با حقیقت می‌کند.
سپاس از نقد و نظر شما و حمایت های حضرتعالی در باب اجرا جناب اخلاقی عزیز، با مهر🌹
۲۱ ساعت پیش
رضا بهکام
سپاس از نقد و نظر شما و حمایت های حضرتعالی در باب اجرا جناب اخلاقی عزیز، با مهر🌹
ارادت
سپاس از شما بابت نوشتن و کارگردانی اثری چُنین چَندلایه. خداقوت. قدردان زحمات همگی شما هستم. 🙏🙏🌷🌷🌷
۱۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خسته نباشید و سپاس از گروه اجرایی که در روزگاری که صدای جنگ از هر سو شنیده می‌شود، هنوز به صحنه تئاتر وفادار مانده‌اند و چراغ هنر را روشن نگه داشته‌اند.

نمایش «به علت ضیق مکان» اگرچه از تنگی یک خانه سخن می‌گوید، اما در لایه‌ای عمیق‌تر از تنگ شدن افق زندگی انسان‌ها حرف می‌زند. خانه‌ای با عرض یک متر و طول دو متر، بیش از آنکه یک مکان باشد، نمادی از شرایطی است که آدم‌ها را در خود فشرده می‌کند.

می‌گویند «شرفُ المکانِ بالمکین»؛ ارزش هر مکان به کسی است که در آن حضور دارد. اما این سخن زمانی معنا پیدا می‌کند که اساساً مکانی وجود داشته باشد. وقتی انسان از حداقل فضای زیستن محروم می‌شود، وقتی سقف و دیوار دیگر پناه نیستند و خود به بخشی از بحران تبدیل می‌شوند، مسئله فقط شأن انسان نیست، بلکه امکان زیستن انسانی است که زیر سؤال می‌رود.

گاهی پیش از آنکه خانه‌ها کوچک شوند، رؤیاها کوچک شده‌اند؛ و پیش از آنکه دیوارها به هم نزدیک شوند، راه‌های انتخاب و امید مضیق‌تر شده اند.

موفق باشید. 🌷
من تهیه‌کنندگی را از انتخاب یک متن یا حمایت از یک گروه اجرایی آغاز نمی‌کنم؛ از یک پرسش آغاز می‌کنم:

امروز جامعه ما به شنیدن چه چیزی نیاز دارد؟

اگر نتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم، حتی بهترین اجراها نیز ممکن است صرفاً به رویدادهایی گذرا تبدیل شوند.

به گمان من، وظیفه تهیه‌کننده تشخیص خلأها، دغدغه‌ها و نیازهای پنهان مخاطب است. پس از آن است که باید به سراغ کارگردانی رفت که بتواند آن مسئله را به زبان هنر ترجمه کند؛ یا پاسخی برای آن بیابد و یا پرسشی تازه در ذهن مخاطب ... دیدن ادامه ›› ایجاد کند.

به همین دلیل، همیشه معتقد بوده‌ام که تهیه‌کننده نباید صرفاً منتظر پیشنهادها بماند. او باید زمانه خود را بخواند، ضرورت‌ها را تشخیص دهد و آگاهانه تصمیم بگیرد که چه اثری، در چه زمانی و به چه دلیلی باید روی صحنه برود.

تهیه‌کنندگی برای من، هنر تشخیص «ضرورت اجرا» است؛ نه صرفاً مدیریت یک اجرا.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با مهر و درود

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نمایش، خلق زبانی است که هدفش ارتباط نیست. شخصیت‌ها با یکدیگر حرف نمی‌زنند تا به فهم مشترک برسند؛ حرف می‌زنند تا جایگاه خود را تثبیت کنند. زبان در اینجا ابزاری برای نمایش قدرت، مردانگی، اعتبار و سلطه است.

در این منطق، مفاهیمی مانند آبرو، غیرت، قدرت، مالکیت و انتقام جایگزین مفاهیمی چون گفت‌وگو، تفاهم و انتخاب فردی می‌شوند. زبان فقط وسیله بیان اندیشه نیست؛ خودِ اندیشه است.
این به نظرم حتی اگر کسی با روایت، اقتباس از لورکا یا برخی اغراق‌های اجرایی آن موافق نباشد، دشوار است بتواند از کنار این معماری زبانی عبور کند. این زبان صرفاً «بازنمایی» یک طبقه نیست، بلکه «تولیدکننده» منطق آن طبقه است. همین موضوع نمایش را از یک درام خانوادگی ساده فراتر می‌برد و به نقدی اجتماعی و فرهنگی تبدیل می‌کند.

پایدار باشید و برقرار. 🌷🌷
با مهر و احترام
پیش از هر نقدی، لازم می‌دانم از گروه اجرایی نمایش «دیکته‌طور» تشکر کنم. در روزگاری که سایه جنگ، ناامنی و اضطراب بر زندگی مردم سنگینی می‌کند، نفسِ روی صحنه بردن یک اثر نمایشی و زنده نگه داشتن جریان تئاتر، اقدامی ارزشمند و قابل احترام است. تئاتر همواره یکی از نخستین قربانیان بحران‌ها بوده و ادامه دادن به خلق و اجرا در چنین شرایطی، نشان‌دهنده تعهد و عشق هنرمندان به هنر و جامعه است.

با این حال، به نظر من نمایش در بخش شخصیت‌پردازی با مواردی‌ مواجه بود. اگرچه ترس فرزندان از پدر، خشونت خانوادگی و تأثیر آن بر روابط اعضای خانواده از دغدغه‌های اصلی اثر بود، اما برخی شخصیت‌ها بیش از آنکه به‌عنوان انسان‌هایی پیچیده و چندوجهی شکل بگیرند، در قالب تیپ‌های آشنا باقی مانده بودند.

به‌ویژه دو شخصیت عروس خانواده؛ یکی در جایگاه عامل اختلاف و دیگری در نقش فردی سرکش. این دو گانه تا حدی قابل پیش‌بینی‌ به نظر می‌رسید. همچنین سرنوشت شخصیت معترض و حذف آسان او، به‌جای آنکه واجد یک تراژدی عمیق باشد، بیشتر شبیه راه‌حلی برای پیشبرد داستان جلوه می‌کرد.

به گمان من نمایش در ... دیدن ادامه ›› طرح مسئله موفق‌تر از پرداخت آن عمل کرده است؛ موضوعات مهمی را مطرح می‌کند اما در برخی نقاط، پیچیدگی شخصیت‌ها و روابط انسانی فدای تیپ‌سازی و پیش‌بینی‌پذیری درام شد.
باز هم تبریک میگم و براتون آرزوی موفقیت‌های بیش از پیش دارم. 🌷🌷
درود بر همگی شما

آنچه بیش از همه در اجرا به چشم من ‌امد، هماهنگی سنجیده‌ی موسیقی با منطق فرمی اجرا بود. به‌گونه‌ای که موسیقی صرفاً نقش همراه یا تزئینی نداشت، بلکه در ریتم صحنه‌ها، میزان تنش و حتی نحوه‌ی جابه‌جایی بدن بازیگران در فضا تأثیر مستقیم می‌گذاشت.
این هم‌افزایی میان صدا و فرم باعث شده بود تغییر وضعیت‌های دراماتیک بدون تأکیدهای روایی مستقیم و بیشتر از مسیر حس و اتمسفر منتقل شود
بازی دختر جوان هم به‌واسطه‌ی صدای کنترل‌شده و بدنِ آگاه، یکی از نقاط قوت اجرا بود؛ به‌خصوص در جایی که تغییر شدت صدا و کیفیت حضور بدنی‌اش، ریتم صحنه را شکل می‌داد
خدا قوت به کارگردان محترم و سایر عوامل فعال

حسابی بدرخشید
امیر مسعود، علیرضا و شادی امیری این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سرانجام گذر از هر خط قرمزی به صرف خط قرمز بودن آنارشیسم است و بس …
عرض سلام و خسته نباشید خدمت جناب دکتر فرهادنیا و گروه جوان ایشون

دستمریزاد.
بسیار کار متفاوتی بود.
بعضی چیزها از شدت همیشگی بودنشون به دست فراموشی سپرده می‌شوند، مثل تنفس یا مثل زمان. در مدیتیشن تلاش میشه به همین دو مورد توجه بشه و از حالت ناخودآگاه به خودآگاهی برسه.

این نمایش هم به خوبی عنصر زمان را دستمایه کارش ... دیدن ادامه ›› کرده بود.

بازم خسته نباشید و تبریک میگم خدمت آقای دکتر فرهادنیا و تیم‌ ایشون.

اگر میخواهید زمان را طوری دیگر تجربه کنید به تماشای این اثر فاخر بنشینید.
🌺🌹🌸
ممنونیم که به تماشای این نمایش نشستید و خوشحالیم که باعث جلب رضایت شما شدیم🙏🏻
۲۹ مهر ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت جناب مرزبان و تیم موفق ایشون.

هنرمندی جناب مرزبان در بازی گرفتن از بازیگران همیشه زبان زد بوده و اجرای دیشب هم مهر تاییدی دوباره بر این مهم بود.

از نکات مثبت این کار حضور اساتیدی بود که مدتها دور از نظرها بودند.

حضور به خودی خود جنابان فتحعلی، بصیری، نجفیان و فتحعلی بیگی بر صحنه که سبب اعتبار و امتیاز ویژه کار شده بود.(ادای دین به پیشکسوت‌ها)

حضور اساتید دانشگاهی همچنون جناب میرحسینی قابل تقدیر بود، بیش‌باد.(ادای دین به علم و دانش)

حضور هر طیفی از جامعه از پیر و جوان تا ... دیدن ادامه ›› ایرانی و غیرایرانی بسیار چهره متقاوتی به این کار بخشیده بود.(ادای دین به انسانیت)

و در آخر ممنون که در این اوضاع نزار اینچنین دقایقی شاد و مفرح برای ما ساختید.(ادای دین به حال خوش و موسیقی اصیل)

با آرزوی موفقیت پیش از بیش برای بنگاه تئاترال ... .
سپاس از محبت بی کران شما . سلامت و مانا باشید
۲۷ مهر ۱۴۰۲
باسلام و احترام؛
از اینکه مارا تماشا کردید از شما بسیار ممنونیم.
سپاسگزار شما خواهیم شد تا از طریق پنج ستاره بالا، امتیاز خود به این نمایش را ثبت نمایید./
۳۰ مهر ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
شعر و ادبیات
تئاتر
موسیقی

تماس‌ها

jalili.s.r@gmail.com