بازیگران نمایش در بیشتر اجرا داد میزدند که بعد از مدتی شنیدن آن آزاردهنده میشد (مخصوصا اگر مستعد سردرد گرفتن باشید.)
بازیگرها خلاقیت و جذابیتی در اکت داشتند ولی در نمایش چون دوربینی وجود ندارد، اکتهای فردی در نمایش گروهی، توی ذوق میزند. نمایش یا باید به سمت هماهنگی پیش رود، یعنی یک ست از اکتها را با هم تکمیل و اجرا کند، یا با فوکوس نور یا ارجاع از سمت دیگر اعضا، برای مخاطب بین اکتهای فردی بازیگرها، فوکوس ایجاد کند. پاسکاریهای مداوم در بخشهایی که این پاسکاری یا ارجا رعایت شده بود، کار را بهتر در آورده بود.
متن خوب و جذاب بود، ولی بیشتر بار محتوایی داشت تا آوایی و اینمورد آن را برای اجرا دشوارتر و بیشتر مناسب مطالعه میکند. (برای نمونه جایی از متن اشارهای به سبک مولانا میکند که بیانگر ظرافت قلم و هوش نویسنده است.) گاهی اگر متنی را بلند بلند بخوانید، عمق را در آن از بین میبرید.
نورپردازی نمایش ضعیف بود و جا داشت بیشتر از این عنصر مهم استفاده کرد.
اثر باید سعی کند یا یک ریتم ثابت را حفظ کند یا بین ریتمها به نرمی حرکت کند. پایکوبی بازیگرها موقع ورود و خروج نه تنها تکراری و دردآور شده بود (با همراهی هر دفعه کاخون) بلکه ریتم کار را نیز برهم میزد، مثل کسی که به آرامی و با تِت و پِت حرف میزند و یکهو شروع میکند تند تند حرف زدن یا
... دیدن ادامه ››
تند و بعد یکهو تِت و پِت میکند. بهتر بود مثل باقی اکتها، هر کدام ورود و خروج متفاوت خاص خودشان را داشته باشند، چه بسا هر دفعه متفاوت.
وقت خیلی زیادی صرف غیرآدمیزاد بودن گریمها شده بود که دلیلش را نفهمیدم. طراحی لباس هم آنقدر در چشم بود که خیلی زود از چشم میافتاد.
نوازنده کلارینت خیلیخوب بود ولی بقیه سازها بیشتر جلوۀ صوتی بودند تا وجۀ صوتی.
دکور به شدت تیرهای بود، کاربرد پرده را واقعاً نفهمیدم، به جایش چند دکور متناسب با گریم خیلی بهتر میبود.
چندتا از بازیگرها هم فقط بودند و کاراکتری نداشتند.
بازیگرها متناسب حرف میزدند تا اینکه یکی از آنها صدایش را بالا میبرد و حالا بقیه هم میخواستند خود را به این حجم برسانند. و نمایش تبدیل میشد به صحنه فروشندههای بازار ترهبار. ولی من از کسی میخرم که میوههایش بهتره است، نه فروشندهای که بیشتر داد میزند.
نکته دیگر این است که این داد زدن، تماشاچیها را بیشتر ترغیب میکند که بلند باهم حرف بزنند چونکه فکر میکنند ولوم صدایشان نسبتا کم است.
قبل از شروع نمایش، ترغیب به همراهی تماشاچیها را دوست نداشتم، چون کسی که باید صدای بلند دست و داد زدن و سوت کشیدن پشت سریاش را بشنود و اذیت شود، من هستم و نه بازیگرها که بخواهند درک کنند و حواسشان پرت شود.
بازیگرها در انتها به ترتیب به روی صحنه حاضر و تشویق شدند و این فرصت خوبی بود که حداقل معرفی شوند و گرنه با هم به روی صحنه میآمدند بهتر بود.
و شایستهتر بود در ادامه میگفتید تماشاچیان برای مدتی بنشینند و سپس صحبت کنید.
در نهایت، از وقت و انرژیای که گذاشتید ممنونم و امیدوارم در آینده، کارهای درخشانی از این افراد ببینم.