سلام و احترام
«شاخ بیسر» اگرچه وجوه مثبتی دارد (مثل بازی بسیار خوب محدث، کارگردانی فکرشدهٔ برهمنی و نور و دکور خوب)، امّا به نظرم نمایش خوبی
... دیدن ادامه ››
نیست و دلیل اصلی آن متن پرگو، بلاتکلیف و سرگردان آن است. «شاخ بیسر» به نظرم نمونهای است از اینکه کارگردانی و بازیهای خوب هم نمیتوانند یک متن ناکارآمد را نجات دهند و نمیتوانند بهتنهایی یک اجرای خوب بسازند (دو ستاره).
متن ایدهٔ خوبی دارد: «همایون چهلساله که حالا مدرس ادبیات در دانشگاه شده است، خسته و درمانده از رنجهای انباشته از تروماهای کودکی به خانهٔ کودکیاش برمیگردد تا به زندگی خود پایان دهد. حضور در این خانه خیالهایی از پدر و مادر را در ذهنش مجسم میکند و در این خیالپردازیها کابوسهای آن دوران را دوباره تجربه میکند». از سوی دیگر، اصل این ایده نیز بار دراماتیک قویای دارد؛ تماشا کردن تروماهای انباشتهٔ کودکیِ یک بزرگسالِ درمانده میتواند تأثیر عاطفی قدرتمندی بر مخاطب بگذارد.
در مورد خودم میتوانم بگویم که علیرغم تلاشهای محدث و برهمنی، نقاط عطف و گرهگشایی مهم متن کوچکترین تأثیر همدلانهای را در من برنیانگیخت. چرا؟ چون متن اثر به جای دراماتیزه کردن این ایدهٔ قدرتمند، پرگویی و پیچیدهنمایی میکند؛ مدام بین قصهٔ ادیپ و هملت و چند داستان دیگر رفتوآمد میکند، بدون آنکه توانسته باشد برای قصهٔ پرغصهٔ همایون درامی بسازد. جالب آن است که پس از این گشتوگذار بیحاصل نیز در نقاط عطف و گرهگشایی قصه، به سادهترین و مبتدیانهترین شکل ممکن آن حقایق مهم را بیان میکند؛ آن هم در قالب یک گزارهٔ خبری دراماتیزه نشده! نویسنده دائماً بین پیچیدهنمایی غیرکارکردی (از طریق به نمایش درآوردن تکههای از هملت و ادیپ) و سادهنمایی ناامیدکننده (بیان حقایق بهصورت آشکار) جابهجا میشود، بدون آنکه بداند از متن خود چه میخواهد. به نظرم این مسئلهٔ اصلی متن است که بهشدت به اجرا ضربه زده است.
ما از برهمنی «تاری» و «سیزیف» را نیز دیدهایم که متنهای پیچیدهای داشتند. بعضیها این دو را دوست داشتند و برخی دیگر نیز دوست نداشتند، امّا نکتهٔ مهم این است که در آن دو متن نویسنده میخواست یک متن پیچیده و چندلایه بنویسد و تا پایان نیز به آن متعهد بود. مخاطب هم میدانست که با چه نوع متنی مواجه است و سعی میکرد که معنایی برای خود بیافریند، اتفاقی که در «شاخ بیسر» رخ نمیدهد؛ نه نویسنده میداند از متنش چه میخواهد و نه مخاطب میداند که با این دوگانگی در رویکرد و لحن چه کند. این میشود که آن پیچیدگیها مخاطب را سردرگم و کلافه میکند و آن سادگیها توی ذوقش میزند و در او احساسی ایجاد نمیکند.
خداقوت، به امید اجراهای بهتر