در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دانیال (محمد رضا) زندی اکباتانی: امروز عصر یکباره بیرون از پنجره نظرم را جلب کرد ... اصلا حواسم نبود کی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 15:08:55
امروز عصر یکباره بیرون از پنجره نظرم را جلب کرد ... اصلا حواسم نبود کی برف شروع به باریدن کرده است... هوا سفید سفید بود و بارش شدید برف... همه جا از برف سفید پوش شده بود...
مکثی داشتم ، با خودم فکر کردم یعنی الان کجاست ؟ آیا او هم مثل من اکنون مشغول به تماشای برف است ؟ چقدر برای این روز فکرهای قشنگ داشتم، تا در کنار هم...

یاد چند ماه پیش افتادم... که باران میخواست ببارد ... کنار پنجره با هم صحبت میکردیم ... چقدر هر دویمان باران را دوست داریم...
چه فکرهای قشنگی داشتیم برای آمدن آن روز بارانی و چه قرارهایی که با هم گذاشته بودیم که آن روز چه کار کنیم، افتادم ...
اما فاصله بینمون همه چی را بهم ریخت...

فردا اول بهمن ماه و در یکی از روزهای اوایل این ماه سالروز تولدش...
برای روز تولدش چه فکرها داشتم...
به برف ها که همه جا سفید کرده اند ... دیدن ادامه ›› نگاهی انداختم و آهی کشیدم...
آه ...
کی میدونه فردا چی پیش میاد...

یاد هیچی گفتن هامون افتادم...
و باز هم گریستم

هیچی...
هیچی...
هیچی...

دانیال
روژان امیری این را خواند
نگآر این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید