از سختترین نمایشنامهها برای اجرا روی صحنه.
شخصیتپردازی، حرف اول رو میزنه. چهره و به طور کلی، ظاهر کاراکترها و مخصوصا لحن، خیلی مهمه. همهی دیالوگها مهمند. آدمهای این نمایشنامه، در حالیکه بعضی اوقات نشستند و حرفی نمیزنند، بیکار نیستند و هرکسی مشغول به کار یا حرکتِ خاصی هست. مکث و سکوت بهجا، به اجرا معنی واقعی و فوقالعاده ای میده. میزانسن درست، توی اجرا برنده ست. شاید بخاطر همین شرایط و شرایط دیگه، ساخت فیلم از این اثر موفقتر خواهد بود تا یک نمایش.
به نظرم، این اجرا، نیاز به طراحی لباس و طراحی گریم قوی تر داشت تا روی صحنه، مخاطب توانایی متمایز کردن رو داشته باشه. لحن ها بعضا درست نبودند. کاراکتری که سنش بالاتر بود (شماره 3)، باید به شکل یک مرد جاافتاده و خشن تر درمیومد. کاراکتر شماره هشت باید متفاوت تر دیده میشد. جدای از این ها، بهتر بود تایپوگرافی عنوان نمایش، کمی خاصتر می بود.
در کل، امیدوارم هنرمندانِ این اجرا، بعد از این همه سال، به موفقیتی که میخواستند، رسیده باشند. 🌱