در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | صدف علی نیا: این پست دومم واسه ایونت اقلیت ها تو سایت جادوگرانه. اولی _{'}_عرو
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 00:25:43
این پست دومم واسه ایونت اقلیت ها تو سایت جادوگرانه. اولی 'عروس خون آشام' بود.

--

۲

به نور می روم، به خاطر او

خوی حیوانی. چیزیست که نمی خواهند در تو ببینند، چون آینه ی حیوان درون خودشان خواهد بود. آن عطش جانگداز برای بلعیدن آن سرخ مایع روح نواز. ... دیدن ادامه ›› رایحه ی آن که مثل یک وسوسه در گوش هایت زمزمه می شود و تو را تشویق می کند که انسان نباشی، حتی شده برای لحظاتی.

نمی توانستم این طور فکر کنم و حضور اجباری ام در مراسم خون‌نوشی مرا بیشتر به این تفکر سوق می داد که خوی وحشی بخشی از انسانیت است و انسان بودن این نیست که پیکره ای آرام و پر از نور به سان فرشتگان داشته باشی و عطشت به خون یا از بین رفته یا ناچیز باشد.

من در صفوف خون آشامان در تالار معبد می ایستادم، به ناچار با قربانی مشتاقم چشم در چشم می شدم و او را در آغوش می گرفتم و نیش بر رگش فرو می کردم و تا مرگ می نوشیدمش، در حالی که فکر می کردم انسانیتم از دست رفته، چون سبک بال در میان درختان جنگل ندویده ام، باد سرد پوستم را نوازش نکرده و قربانی ام از من نگریخته.

در نهایت بر من معلوم شد که طرز تفکرم چه قدر کودکانه بوده. مشکل نه تلاش برای کنترل عطش بود و نه مراسم. هر خون نوشی ای یک مراسم است. چه از یک صندوق کیسه ی خون بردارم، چه در صفوف مراسم قربانی بایستم، چه در جنگل به دنبال حیوان یا انسانی بدوم و چه در صف بانک خون باشم و سهمیه ام را دریافت کنم.
چرا همه مراسم نباشند، وقتی جانبدارانشان پر از شور و التهاب مزایای اخلاقی شان را برمی شمارند و می گویند این گونه کنید تا رستگار شوید یا آن طور کنید تا جامعه از آشوب در امان بماند؟

و در رابطه با عطش به خون، یک خون آشام با عطش به خون تعریف نمی شود. خون فقط خون نیست. گاه تنها یک نقاب است که زیر آن چیزهای دیگر خوابیده. چیزهایی که هم خیرند و هم شر، اما هر طور که باشند، در محدوده ی انسان بودنند. من این را در دوک گابریل دیدم. خون آشام وضع کننده ی قانون منع نوشیدن خون انسان. موجودی که از همان ابتدای بدل شدنش بیشتر به غالب کردن نظم گرایش داشت تا نوشیدن خون و با گرفتن روزه های خون و نوشیدن آب آهن عطشش به خون رفته رفته کمتر و کمتر شد.

شاید مساله فقط خون نیست. اراده ای است که می تواند در رگ های یک خون آشام بجوشد و او به واسطه ی آن مسیر تعیین کند و هر آنکه بخواهد از مسیر منحرف شود، سرانجامش حذف خواهد بود. فرقی ندارد با مرگ باشد، یا پوسیدن روح در سلول هایی در اعماق زمین.

آه، شاید دارم بدبین می شوم. آیا دوک گابریل خودش را یک خون آشام تربیت کننده نمی نامد؟ او مدت هاست که از صدور حکم اعدام فاصله گرفته و همین طور می کوشد خون آشام های خاطی را در سلول های زیرزمینی شان تربیت کند و به راه راست آورد.
چرا نخواهم او را یک منجی ببینم؟
به خصوص حالا که به این نتیجه ی هولناک رسیده ام که او واقعا به دنبال نجات است و نه چیز دیگر.

خون آشام هایی که عطش افسارگسیخته دارند و خون انسان را تا انتها می مکند و خون آشام هایی که عطش نظم و رستگاری دارند و اشتیاق همنوعانشان به خون را به بند می کشند.
چرا باید حس ناامیدی کنم که با خون آشامان دسته ی دوم فاصله ی زیادی دارم؟
چه شده؟ نکند می خواهم به سوی نور بروم، حتی اگر خود حکم دهنده نباشم و تنها مطیع حاکمان خون‌ننوش خون آشام؟

در میان آشوب قدم برمی دارم. آوای جیغ ها در گوش هایم. اما باتلاقی که مرا در خود فرو برده، از جنس دیگریست. اگر بخواهم هدیه ی تاریک را به ایزابل تقدیم کنم، خود باید الهام بخش نور برای او باشم. بله، من باید تغییر کنم. و حس می کنم تغییر از همین حالا هم آغاز شده، از لحظاتی پیش. در حالی که داشتم به گابریل فکر می کردم.

در میان این جاده ی تاریک، در میان طغیانگران راه می روم، اما حس می کنم روحم دارد هر لحظه سبک تر می شود. ایزابل. با فکر کردن به او لبخند می زنم. او به من انگیزه داد، مرا واداشت که به خاطرش اراده کنم تاریکی ام را کنار بزنم.
بالتازار این را دوست دارد
سارا داوودی، - - و مجتبی حیدری این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید