یادداشتی بر نمایش «بیست و چهار»
این نوشته یک نقد به معنای کلاسیک آن نیست؛ بیشتر تأملی است بر تجربهی تماشای نمایشی که اقتباسی از«شب بیست و یکم» استاد محمد است و تلاش میکند جهان ذهنی و فلسفی آن را با بیانی تازه بازآفرینی کند.
در این اجرا، تأکید اصلی بر دو مؤلفهی روایی و زیباییشناختی است: رئالیسم جادویی و جریان سیال ذهن. نمایش از همان ابتدا مرز میان واقعیت و ذهن را کمرنگ میکند؛ جهانی میسازد که در آن نویسندهای در حال خلق شخصیتهای نمایشنامهاش است، اما در فرآیند آفرینش، خود نیز در دل همان جهان گرفتار میشود. شخصیتها دیگر صرفاً ساختههای ذهنی او نیستند؛ آنها به تدریج استقلال مییابند و در روندی که میتوان آن را با مفهوم زمان در اندیشهی هایدگر مقایسه کرد، نویسنده را در بطن زمان و وجودِ خود گرفتار میکنند. در نهایت این روند به نقطهای میرسد که نویسنده به دست «فروغ» کشته میشود. اما پرسش اصلی نمایش
... دیدن ادامه ››
در همینجا شکل میگیرد: آیا فروغ یک شخصیت واقعی است، یک استعاره است، یا صرفاً تجلی ذهن نویسنده؟ پاسخ این پرسش آگاهانه به تماشاگر واگذار میشود.
با این حال، در سطح دراماتیک، اثر با کندی محسوسی پیش میرود. روند رخدادها و شکلگیری درگیری میان کاراکتر اصلی و نیروی مقابل (اپوننت) به اندازهای آهسته است که در بخشهایی از اجرا، ریتم کلی نمایش افت میکند و ممکن است برای مخاطب خستگی ایجاد کند. این کندی، اگرچه شاید در راستای فضای ذهنی و سیال اثر طراحی شده باشد، اما در ساختار دراماتیک نمایش خلأهایی ایجاد میکند.
در مقابل، کارگردانی اثر قابل توجه است. کارگردان با بهرهگیری از الگوریتمهای حرکتی دایرهای و مثلثی در میزانسنها، نوعی نظم هندسی و معنایی در حرکت بازیگران ایجاد کرده که نشان از نگاه دقیق و طراحی آگاهانه دارد. این الگوهای حرکتی به شکل ظریفی روابط قدرت، تقابلها و مرکزیت شخصیتها را در صحنه برجسته میکنند.
بازیگران نیز با تلاش و انرژی قابل توجهی در صحنه حضور دارند. اجرای آنها پرتحرک و با کیفیت است و در بسیاری از لحظات میکوشند خلأهای موجود در متن نمایشی را با بازیهای دقیق و قابل باور پر کنند. این تلاش باعث شده بخش مهمی از بار دراماتیک اثر بر دوش بازیگران قرار گیرد و در بسیاری از لحظات، اجرا را زنده و پویا نگه دارد.
در زمینهی طراحی صحنه، چیدمان کلی تا حدی آشفته به نظر میرسد. اگرچه میتوان ردپایی از منطق دراماتیک و مفهومی در این آشفتگی دید، اما این منطق هنوز به شکل کامل و منسجم تحقق نیافته است و در برخی لحظات باعث پراکندگی بصری در صحنه میشود.
در مجموع، «بیست و چهار» نمایشی است قابل تأمل و درخور توجه؛ اجرایی که با وجود برخی کاستیهای ریتمیک و ساختاری، به واسطهی ایدهی مفهومی، کارگردانی هوشمندانه و بازیهای پرانرژی، تجربهای تحسینبرانگیز برای تماشاگر رقم میزند.
با احترام
مسعود طیبی
استاد دانشگاه و کارگردان