طبق روال ذهنیم اول کامنتها رو خوندم بعد مینویسم
من دیشب هم از رحمان و هم از افسانه اجازه گرفتم که نقد بنویسم و هر دو گفتند بنویس . رحمان گفت رحم نکن . بنویس
اما قبل از بحث نمایش و نقد به خودم لازم و واجب میدونم از چیزی بگم که توی کامنتها هم گفته شد
شخصیت بسیار دوست داشتنی و گرم این دو بازیگر و تعامل و برخوردشون با مخاطب و تماشاگر باعث شد من امتیاز 5 رو به این کار بدم
رحمان ظاهری مرددددددددد ( اشاره به دیالوگش ) مردانه و درونیاتی لطیف داره که شخصیتش رو دوست داشتنی کرد برای من
کارگردان بازیگری که بعد از دو سانس اجرا با خستگی جلوی در می ایسته و تک تک تماشاگران رو خوش آمد و بدرقه میکنه
چندین بار بابت تاخیر از
... دیدن ادامه ››
همه عذرخواهی میکنه و اینقدر به صحنه نمایش خودش اعتماد داره که راه رو باز میزاره برای تعامل تماشاگر با متن و کاراکتر داستانش
برای من جای استاده تشویق کردن داره
دیالکتیک برای من یه تناقض بزرگ بود و شاید اصلا برای همین اسمش دیالکتیکه !
ارتباط زن و مرد در ذهن من لحظه ای واقعی نشد
زن با یه مرد خیالی حرف میزد که اصلا نه میدیدش نه میشنوید و نه ازش تاثیر میگرفت
مرد با جماعت زن حرف میزد نه با زنش و با درونیاتش درگیر بود نه با بیرون
نمیدونم اینایی که مینویسم نقد حساب میشه یا دارم درجهت فکری صحیح کارگردان مینویسم
جمله ای که میخوام به رحمان بگم اینه
انقد طولانی حرف نزن . یا کوتاه حرف بزن یا اصن نزن ( دیالوگ زن )
خیلی تک گوییها زیاد بود و خیلی تکرار و تکرار
هر دو بازیگر مونولوگ میگفتند و نوبتی
ارتباط زن و شوهری در هیچ جایی محقق دیده نشد
زن تمام مدت به زمین نگاه میکرد و هیچ ری اکتی به حرفها و تاثیر کلام و حرکت مرد نداشت
تا زمانی که دیالوگش فریاد داشته باشه و حتی اون فریاد هم خالی از احساس و فقط ادا کردن متن بود
مرد پشت هم یه مفهوم رو تکرار میکرد و پشت هم ارتباط تکراری با مخاطب میگرفت و من مدام منتظر یه تمپوی متفاوت بودم
یه تعلیق و چرخش دراماتیک که از این سیر خطی خارجم کنه که در نهایت اتفاق نیفتاد و در جاهایی که قرار بود تمپو تغییر کنه هم بدن و اکت بازیگر با دیالوگ غریبه بود که ارنجمنت اشتباه نور صحنه هم چاشنی شد و همه چیز دست به دست هم داد تا کار توی ذهن من به قوام نرسه
دکور مورد نیاز این نمایش رو اگر من طراحی میکردم فقط یک کاناپه نیاز بود و دیگر هیچ
صداهای پخش شده از بلندگوهای سالن مثل نور، صحیح ارنج نشده بود
من هر شب پوستر این کار روی روی دیوار نوفل میدیدم و با خودم میگفتم کی برم اینو ببینم
کاش توی نوفل میدیدم که فضا کوچکتر بود . احتمالا تاثیر بیشتری داشت
پیشنهاد میکنم به رحمان که یه میزگردی از کسانیکه نقد نوشتن برای این کار تدارک ببینه بشینیم دور هم گپ بزنیم
اینو گفتم چون دیدم چنین پیشنهادی رو خود رحمان توی کامنتها مطرح کرده بود و این نشونه خضوع و انعطاف یه کارگردان حرفه ایه
در نهایت من کارهای رحمان رو دنبال خواهم کرد چون احساس میکنم نوع تفکرش در احترام به مخاطب زیباست و ارزشمند