در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | مهرداد مختاریان
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:05:16
 

AmuMehrdad

 ۱۶ خرداد ۱۳۶۰
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
من برای دیدن این نمایش دوتا هدف داشتم
تفاوت طنز فریور خراباتی در اینستا و روی صحنه رو متوجه بشم
توانایی بازیگری مسعود میرطاهری رو ببینم ، چون شبی که من خانه عروسک رو دیدم ایشونم میهمان بود و دیدم بعد از نمایش دوتا از بازیگرای کار دارن از ایشون راهنمایی میگیرند . برام جالب بود که ایشون رو روی صحنه ببینم

این کار برای من شبیه تیاترهایی بود که برای ایرانی های خارج از کشور روی صحنه میره
طنزش . داستانش . فضاسازی بازیگران روی صحنه بهم این حسو میداد که انگار تازه مهاجرت کردم و اومدم تیاتر ایرانی ببینم
شوخی ها در راستای متن داستان نبود ، گنجانده ... دیدن ادامه ›› شده در متن بود
تا قبل از ورود بازیگر خانم داستان در یک خط صاف نزدیک به شیب منفی پیش میرفت که خانم معماریان شیب رو معکوس کرد و صحنه جان گرفت و تا پایان کار عملا روی محوریت حضور بازیگر خانم دوام آورد طوری که خود من فقط توجهم به ایشون بود و بقیه بازیگرها دیگه بازی فرسایشی پیدا کردند خصوصا کشیش
سوالی که برام پیش اومد اینه که بالاخره در ورودی وجود داشت یا نه ؟ اگر بله چطوری باز و بسته میشد ؟ اگر نه چرا اصلا بازیگرا زنگ میزدن و منتظر میموندن ؟
دو بار خاموشی داشتیم که هر بار من منتظر بودم نور تماشاچی بیاد ولی کار ادامه داشت و این زمان طولانی برای من خیلی خسته کننده شد
به نظرم دیالوگهای قبل از ورود خانم میتونست محدودتر بشه و حداقل نیم ساعت از زمان کار رو کم کنه چون خیلی تکرار در تکرار بود بدون تمپوی خاص
زوم کردن و تکرار روی موضوع نوشیدن بیشتر به نظرم برای بیکار نموندن کاراکترها بخاطر زیاد بودن دیالوگها بود ضمن اینکه در یک کشوری مثل ایرلند دیگه کسی بعد از نوشیدن اکت تو ذوق خوردن از مزه رو درنمیاره که انگار یا بار اولشه یا نمیدونه چی میخوره یا عادت نداره ( البته توجهم به دوست ارمنی و بطری و اینها بود )

یه فاصله دوری جدیدا خیلی نزدیک شده در طنزپردازی تیاتر که خوشایند من نیست و در این اثر هم بسیار دیدم
شوخیهای رکیک شوخیهای چندش شوخیهای جنسی همه با هم یکجا استفاده میشن
مثلا وام گرفتن از دستشویی و متعلقات روده و استفاده از واژه های چندش آور و استفاده زیاد از الفاظ رکیک مثل فحش های در سطوح مختلف و شوخی های جنسی تا سر حد اشاره مستقیم به فانتزی های خشونت آمیز جنسی و انحرافات جنسی آمیخته با عشوه و لوندی و هنجارشکنی

خنده هم میگیره از تماشاچی ولی در سطح اقلیت
اما عادی شدن بوی اشمئزاز این شوخی ها شبیه عادی شدن فضای فاضلاب بلفاست برای شخصیت داستان هست که حتی یادش رفت همونجا اجابت مزاج کنه

در پایان چیزی که از نظرم جای نقد نداره توانایی بسیار بالای فردی تمام بازیگران در ایفای نقششون روی صحنه بود که همه حرفه ای و کاربلد بودند

با احترام . مهرداد مختاریان . گروه هنری جنگل

پ ن : من به این کار امتیاز 4 میدم
به 3 علت . 1 نویسنده زبردست 2 بازیگران حرفه ای ( توی پرانتز : درسته نویسنده و کارگردان یک نفر هست اما نقد من بیشتر روی بخش کارگردانی بود )
3 میدونم بعضی چیزها سلیقه ایه و من بخاطر اینکه این کار سلیقه من نبود امتیاز کم نمیکنم
مجید عراقی رو اولین بار در نمایش به علت ضیق مکان دیدم که بخاطر دیدن بازی ایمان نظیفی و آذین نظری رفته بودم و جالب اینکه
امشبم ایمان نظیفی رو توی سالن دیدم و با هم گپی دوستانه داشتیم و من به شخصه انتظار داشتم در پایان نمایش حضور ایمان نظیفی به عنوان یه هنرمند همکار در سالن اعلام بشه ولی نشد !
من خیلی وقته این کارو میخوام ببینم ولی پوسترش میزد تو ذوقم
توی هامون که میرفتم نمایش ببینم پوستر این کارو میدیدم و طراحیش همیشه منو از خرید بلیطش دور میکرد و اولین سوالم امشب اینه که طراحی این پوستر چه ارتباطی با اثر داشت ؟
دومین سوالم اینه که دوتا داستان مدرسه و پادگان چه ارتباطی با هم داشت ؟
سومین سوالم اینه که چرا سربازها موقع داستان مدرسه روی صحنه حضور داشتند و چرا دانش آموزان موقع داستان پادگان روی صحنه موندن ؟

اینا ابهامات ذهن من بود نه نقد !
با توجه به روال ذهنیم اول کامنتها رو میخونم بعد مینویسم
توی تمام کامنتها من نقد فنی و قابل پذیرشی ... دیدن ادامه ›› ( از نگاه خودم ) پیدا نکردم و به نظرم خیلی سخت میشه به این کار نقد وارد کرد
چون یه سطحی گسترده از طنز همگانی رو پوشش میداد که هر سلیقه ای داشته باشی بالاخره ازت خنده رو میگیره
برای من که بیش از خنده بود و جاهایی در حد قهقهه رسید
اینقدر دیالوگها خلاقانه و بازیها قوی و قابل باور بود که هنوز از یکیش لذت کامل نبرده بودم به لذت بعدی میرسیدم
مهرسا و دلسا به نظرم یهترین بازیگران خردسالی بودند که من تاحالا در تیاتر دیدم . چقدر این دوتا دختر حرفه ای و به اندازه و با جزئیات ایفای نقش کردند و چه درک عمیقی از تیاتر دارند فسقلیای دوست داشتنی .براشون آینده باشکوه و روشنی آرزو میکنم
ایده ی صدا بازیگری زنده در سالن عمیقا به دل من نشست و هر دو بازیگر بسیار مسلط و زیبا ایفای نقش کردند
هر سه سرباز عالی و هم قد و قواره بازی هم بودند و باورپذیر و زیبا

این اثر قابلیت چند بار دیدن داره . امتیاز من کامل هست به این کار

آفرین مجید عراقی ، اصلا فکر نمیکردم بوکسور فراز غلامی خودش چنین کارگردان قابل و خلاقی باشه
در پایان
این چه پوستری بود عاخه !؟ منو همش فراری میداد
کار به این خوبی ، پوستر انقدر سطحی !؟
بروشورتون خیلی شیک و خوب بود و طرح انتخاب مقصر هم عالی

دختر بچه وقتی تو رورانس سخنرانی کرد همه دلشون غش رفت
آفرین به این انتخاب بازیگران کودک . گل کاشتید

با احترام . مهرداد مختاریان . گروه هنری جنگل
آقا مهرداد عزیز
خیلی ممنونم که قابل دونستین و تشریف آوردین و خیلی خوشحالیم که کار پسند بود و پشیمون نشدین ☺️🍎
باعث افتخار تیم ما و ضیق مکان هست که نقد و نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتین.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امشب این کارو دیدم
مبینا کشاورز رو که چند شب پیش در نمایش کشتارگاه به عنوان برنامه ریز و دستیار کارگردان دیده بودم امشب روی صحنه دیدم
پارمیس هوبخش که فکر میکنم خارج از نمایش هم مادر رومینا حافظی هست صدای زیبایی داشت در خوانندگی
قربان نجفی صدای زیبایی داشت در خوانندگی
خانمی که ندیمه عروس بود و اگر اشتباه نکنم دو کاراکتر بازی کرد با اختلاف بهترین بازیگر این گروه بود

بی نظمی در تمام ابعاد کار مشهود بود
از در سالن گرفته تا اتاق فرمان
هر کسی هر تایمی دلش خواست در رو باز کرد اومد ، رفت ، دوباره اومد ، دوباره رفت و هیچکس هیچ مدیریتی به ... دیدن ادامه ›› رفت و آمد نکرد
اتاق فرمان در کنترل نور و صدا کاملا بی نظم و آشفته
بازیگران پشت صحنه مدام با نور چراغ قوه گوشی موبایل درحال دیده شدن در تاریکی بودند
برخی بازیگران روی صحنه در حین اجرا به کسانی که از در وارد یا خارج میشدند نگاه میکردند
کارگردان خبر نداشت خانواده سه تا از بازیگران توی سالن هستند
هیچ متن و برنامه ریزی مشخصی برای رورانس وجود نداشت و بداهه بین آقای نجفی و کارگردان رد و بدل شد
سوال بی جواب ذهن من !
چرا نوفل ؟! چرا سالن به این بزرگی ؟ و چرا توی این سالن بزرگ دوبار بازیگران برخورد کردند به آکسسوار صحنه ؟

اینها بی نظمی بود که قابل اصلاح در شبهای آتی هست
در مورد کار نقد نمینویسم . نکات مثبت رو ابتدا نوشتم
برای این گروه جوان و تازه کار آرزوی موفقیت و پیشرفت دارم

با احترام . مهرداد مختاریان . گروه هنری جنگل
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
طبق روال ذهنیم اول کامنتها رو میخونم بعد مینویسم

نمیدونم واقعا نقدهایی که اینجا به این اجرا شده با چه رویکردی بوده جز اینکه نویسنده نقد ادبیات خودش که بعضا توی پیچ اول ادبیات متن نمایش رو پشت سر میزاره رو به رخ بکشه یا اینکه هر کی بیشتر یه هنرمند رو ستایش کرد و مدعی شد بهتر آثارش رو میشناسه خیلی شیک و متفکر به نظر میاد . یه جوری حداقل نقد بنویسید یه کم سواد مثل من میاد بخونه حس نکنه دارید با خود بهرام بیضایی در ادبیات رقابت میکنید و مسابقه ی هر کی بیشتر اصطلاحات ثقیل بگه برنده ست برگزار شده
من قبل از این کار ، چهار صندوق و مرگ یزدگرد رو دیدم
نه ادعایی به تسلط و شناخت ادبیات نوشتاری آقای بیضایی دارم و نه قصد دارم فهم والای خودم رو از این اثر به رخ بقیه بکشم

آقا کار خیلی در سطح خوبی اجرا شد انصافا
توی اون فضای کم و اون موسیقی اصیل دلنشین و اون دکور بینظیر و اون بازی نفسگیر کاراکتر اژدهاک که ... دیدن ادامه ›› واقعا چنین متن و دیالوگ های ثقیلی رو بدون حتی یک تپق و مکث اضافه با نهایت انتقال احساسات به تماشگر اجرا کرد . بدنی منعطف و آماده ، نگاه های عمیق و منطبق با دیالوگ ، اکت و بیان و صدای بسیار زیبا که حفظ راکوردشون واقعا از هر کسی برنمیاد .
واقعا این اجرا از سطح و اندازه سالنش وسیعتر و وزین تر بود
دوستانی نوشته بودند سرعت ادای دیالوگها اجازه تفکر و فهم ادبیات متن رو نمیداد . من یک سوال دارم ! واقعا اگر مکثها زیاد بود و تایم نمایش بالا میرفت کسی میومد تشکر کنه که کارگردان اجازه داده تماشاگر تفکر و تعمق در ادبیات کنه ؟ و واقعا به نظر شما صرفا با مکث بیشتر میشه ادبیاتی که توی زندگی روزمره ما ملموس نیست رو درک کرد ؟ مثلا اگر ما معنی این مصرع رو که میگه : ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز رو با مکث بخونیم میفهمیم ولی تند بخونیم نمیفهمیم ؟!
نوع ادبیات و درک مفهوم یه بحثه و سرعت خوانش بحثی متفاوت

حالا چند مورد رو اشاره میکنم که از نگاه من میتونست بهتر باشه و جای تصحیح رو هم باز میزارم اگر کسی توضیحی داد پذیرا هستم
بازیگران خانم هر دو خوب بودند ولی متمرکز بر تکنیک ، زیست در نقششون هنوز به پختگی لازم برای این کار نرسیده بود
بازیگر نقش مرد حاکم به مراتب بیش از هر دو خانم نیازمند پذیرش کاراکتر و نیازمند تمرین و پختگی بیشتر در نقش داشت
همه مواد ذکر شده در مقیاس وزن متن و ادبیات داستان هست وگرنه در نمایشی با دیالوگها و نقشهای سبکتر قطعا این بازیگران توانمند تر خواهند بود

سه جهت تماشاگر نیازمند سه جهت بازی هست که این اتفاق نیفتاد و بازیگران همه برای دوربینی که وسط درحال فیلمبرداری بود بازی کردند و من که کنار نشسته بودم از دیدن خیلی از جزئیات محروم موندم
اون همه گرد و خاک برای اون سالن زیاد بود و آزاردهنده برای تماشاگر
ارزش این نمایش و تماشاگرانش سالنی بزرگتر از این هست

امتیاز من ۵ هست و موارد ذکر شده چیزی از ارزش کار کم نمیکنه ضمن اینکه جسارت کارگردان برای اجرای این اثر وزین ارزش امتیاز کامل رو داره

با احترام . مهرداد مختاریان . گروه هنری جنگل



طبق روال ذهنیم اول کامنتها رو میخونم بعد مینویسم
سیر صعودی مثبت نظرات نشون میده این کار از ابتدا تا دیشب که من دیدم روند تکاملی و پخته تر شدنی رو طی کرده که نشونه انعطاف و احترام عوامل کار به نظرات تماشاگران هست و جای تقدیر داره
من سعی میکنم نقطه نظراتی از منظر نگاه خودم رو بنویسم که به تماشاگران جدید احتمالا کمک کنه تشویق بشن به دیدن این اثر چون واقعا ارزش دیدن داره

روژینا ابراهیمی رو در یخ زده دیده بودم و پیشرفت مهارت و توانایی صدا و بیان و انتقال احساساتش بسیار در این کار مشهود بود که البته همیشه معتقدم هنر بازی گرفتن کارگردان از یک بازیگر بسیار تفاوت ایجاد میکنه . مثل بازیهایی که نرگس آبیار از بهرام رادان و الناز شاکردوست گرفت و من رو متحیر کرد که واقعا از این دو چهره واقعا هنر هم میشد استخراج ... دیدن ادامه ›› کرد.

روژینا رو چون میشناختم اول نوشتم ولی از بقیه عزیزان اولین کار بود میدیدم
من ترتیب مهارت تاثیرگزاری بازیگران در نقشهاشون رو اینطور دیدم

عاطفه
بهرام
زن بهرام
بهزاد
صدای امیر جعفری
بهتاش

درصد مونا احمدی توی خون دلارام ترکی انقدر بالا بود که من شک کردم خودش نباشه و چقدر من این مدل لحن و بیان رو دوست دارم که با هنرمندی دلارام ترکی به باورپذیری داستان کمک کرد
محمد نژاد انقدر زمانبندی شده و دقیق و ریلکس در ابتدا دکمه های پیرهنش رو باز کرد و در انتها بست که من با خودم گفتم کارگردان حتما خودشه ( یادم نبود اسم کارگردان) از همون نفس نفس زدنهای اولش زمان ورود تماشاگر من جذب بازیش شدم تا اون سکوتهای بجا و عمیق و باز بدون دیالوگ مقابل بهزاد که متاسفانه به یک سیلی نصفه نیمه و نمادین تبدیل شد که با خودم گفتم عاخخخخ کاش اینو خوشگل میزدی بهراممممممم . از نوع صحبت ایشون در رورانس هم خیلی خوشم اومد
مثل خود نمایش بود کوتاه و تاثیرگزار و خودمونی
کامیاب زارع کاش اون لیوان فلزی رو پرت نمیکرد و اون چندتاضربه رو روی میز نمیزد . خیلی دیگه به نظرم اضافه کاری بود
یه جواد عزتی مخفی هم توی تنش بود که خیلی سعی میکرد از کالبد بهزاد بیرون نزنه ( نظر شخصی )
فردین شاه حسینی
بازیگر خوبی بود و مشخصا اگر تلاشگر باشه آینده درخشانی داره ولی نه برای این نقش و این نمایش . همسطح و هم قد بقیه نبود

قد داستان از بازیگران کوتاهتر بود و زیبایی بازیها تونست داستان رو باورپذیر و جذاب جلوه بده و پوینت مثبتش این بود که تایم نمایش به فرسایش داستان کشیده نشد و به زیر یکساعت تموم شد

اتاق فرمان خیلی خوب کارشون رو انجام دادند و صدای امیر جعفری و نور و مه بجا و سرضرب بود
صدای امیر جعفری اونقدر که توی کامنتها گفته شد وزنه خاص این کار نبود . از حق نگذریم بازیگرا هم خیلی نقش مهمی در وزین بودن کار داشتند خصوصا خود کارگردان
گاوداری میتونست مرغداری هم باشه یا کشتارگاه یا مسلخ یا شترداری و یا پرورش بوقلمون . به نظر من صرفا گاو حضور موثری در داستان نداشت .
چرا پوست گاو رو جنازه بود ؟ اگه اسم کار مرغداری بود رو جنازه چی میذاشتین به عنوان نماد ؟ ( این دو خط آخر مشخصا جنبه مزاح داشت )


با احترام . مهرداد مختاریان . گروه هنری جنگل
ای کاش من همه اعضا این گروه رو میشناختم و تک تک ازشون قدردانی میکردم که چنین تلاش پرثمر و زیبایی روی صحنه آوردند
ولی فقط پرنیان کبریایی رو میشناسم (پنلوپه ) که دیشب هم مثل نمایش شیپور بسیار زیبا و هنرمندانه روی صحنه ظاهر شد
خانمی که ویولون میزدی . نیمی از نگاه من به شما یک نفر بود بخاطر جاری بودنت در نقش و فعال بودنت حتی وقتی نوبت بازیت نبود و صدای زیبات و نواختن عالیت
تک تک ری اکتها و میمیک صورت و واژه های زیرلبی و .... رو دیدم و لذت بردم از این زیست هوشمندانه نقشت
خانوم ژاپنی با نمک . بانوی عمارت زیبا . مرد هندی خوش خنده . مرد عروسکی با اون رقص قشنگت . خانوم موفرفری جذاب که یه رپ خیلی سریع خوندی
لیای هنرمند . همسر لیای خوشرو . پسر نازی که همش میخواستی عمارت رو ترک کنی . دلقک بامزه . ( هر کسی رو از قلم انداختم ببخشه منو )
و در نهایت مرد فرشته چقد تو خوب بودی برای این نقش و چه زیرکانه و تکنیکی خنده میگرفتی از تماشاگر در هر بار که اومدی روی صحنه و رفتی اثر بخش ... دیدن ادامه ›› و زیبا بودی

اشکان ‌پیر ‌دل ‌زنده احسنت به این ارنجمنت و توزیع متوازن نقشها و دیالوگها و نظمی که این 16 بازیگر ( امیدوارم تعداد رو درست ذکر کرده باشم ) در صحنه داشتند و هر کدومشون زنجیره وار و هماهنگ با بقیه اعضا گروه عمل کردند

چقدر برگردان فارسی بیلیور و همخوانی رو دوست داشتم . صدای پرنیان و دختر ویولونی مشخصا لیدری میکردند و زیبا و بی نقص بود اجرای گروه
چقدر رپ ها روی کار خوب نشسته بود ( خیلی کم دیدم توی نمایشی رپ باشه و به کار بیاد و بیرون نزنه از خط داستان و روی بیت درست باشه)

اینکه یه کار با این تعداد بازیگر زیاد بتونه هم خوب بخندونه هم خوب به فکر وادار کنه و هم خوب اشک دربیاره و دچار ابتذال و التماس نشه خیلی برای من ارزشمنده

بین این همه بازیگر حتی یک نفر نبود که من بتونم بگم حضورش مفید و ارزشمند نبوده باشه
خسته نباشید میگم به تمامی عوامل و امتیاز من کامل هست 5

با احترام مهرداد مختاریان . گروه هنری جنگل

طبق روال ذهنیم اول کامنتها رو میخونم بعد مینویسم که البته خوندن این همه کامنت واقعا زمانبر بود ولی ارزش جمع بندی در ذهنم رو داشت
اوایل شهریور پارسال رفتم هما سالن شیشه ای و ماجرای عجیب سگی در شب رو دیدم و اتفاقا در اون نمایش هم مثل همین نمایش قبل از ورود تماشاگر بازیگران روی صحنه بودند و در حال تعامل با تماشاگر که در همون تاریک روشنی من بازیگر مورد توجهم رو پیدا کردم چون حرکاتش با بقیه فرق داشت
مهرناز بختیاری
که موازی با اون کار داشت توی نوفل همین هیپوکامپوس رو بازی میکرد و من تا دیشب قسمت نشده بود این کارو ببینم و اصلا بخاطر دیدن دوباره مهرناز و هنرش بود که بالاخره به دیدن این کار اومدم

اول از هر چیز برای اینکه گارد کسی بالا نیاد بگم که کارگردان بسیار برخورد شریف و محترمی با تماشاگرها داشتند و هم ابتدا هم انتهای نمایش مراتب ادب رو ... دیدن ادامه ›› بجا آوردند

حالا با اولین سوال شروع میکنم
آیا کلمه بی ادبانه و شوخی جنسی و اصطلاح مبتذلی باقی موند که توی این نمایش ازش برای خنده گرفتن از تماشاگر استفاده نشده باشه ؟
از پخشش چند باره صدای باد معده در بلندگوها و تفسیرش تا فحش های نامتعارف تا شوخی های جنسی تا اصطلاحات مبتذل با استفاده از راه در رو در صورت نقد ....
مثال : میز به حرف میفته و با حالات و جملات اروتیک میگه بیا بشین روم . بازیگر زن تکرار میکنه بیا بشین روش
مثال : بازیگر مرد دست میزنه به شلوار یک بازیگر مرد دیگه و میگه دنبلان دلم میخواد
همیشه واهمه داشتم از اینکه طنزهای سخیف اینستاگرام قبح و حیای شوخی ها در سطح صحنه تیاتر رو از بین ببره . ذائقه تماشاگر رو بیحس کنه و سنسورهای اصالت و نجابت رو غیر فعال کنه . متاسفانه روز به روز شاهد اینم که این ترسم بجا بود و شد و داره میشه و از همه بدتر !!!!!! خنده میگیره و افراد کمی نقدش میکنند
ما داریم بیحس میشیم به شرم و حیا . داریم قورباغه آرام پز میشیم ....

سوال بعد
واقعا اگر مهرناز بختیاری و مرتضی علی دادی و از همه مهمتر حامد قنبری رو از این نمایش بیرون بیاریم چی ازش میمونه جز یک تعداد بازیگر خسته و فرسوده که تمام فرم و اکت و حرکات بدنی جمعی رو فرمالیته و نصف نیمه و از سر تکلیف انجام میدادند ؟
شما تفاوت اجرای فرم و حرکت در مهرناز بختیاری با سایر بازیگران رو تفاوت 10 به 1 درنظر بگیرید
موقع خم شدن ها مهرناز حدقل 90 درجه خم میشد یا بیشتر و راکورد شده و بدون تغییر و سایرین تاحد انجام وظیفه
موقع پاکوبیدن ها و حرکات دست و بدن مهرناز مثل یک سرباز مکلف عمل میکرد و سایرین مثل اینکه از پارسال تا الان هر شب اجرا داشتن و خسته ان
موقع سر چرخاندن و بدنهای دست به دست دهنده مهرناز مثل یک سماع گر یکدست و با تمرکز روی راکورد و تنفس و مابقی بازیگران در حالت حفظ بقا و ذخیره انرژی

سطح انرژی . قدرت بازیگری و توانایی خنده گفتن با استفاده از بیان و رزونانس و گویش و سرعت ادای دیالوگ بدون تپق و بر پایه احساسات در حامد قنبری اینقدر زیبا بود که وزن نمایش رو سنگین میکرد و من تماشاگر هر لحظه منتظر ورود دوباره گوسفند یا تیر یا روح فروید بودم ( هر سه نقش حامد )

مرتضی علی دادی حیف شد !!!! ای کاش طراحی برای حرکات موزونش داشت . ای کاش طنز نمایش رو بجای ابتذال ، تزریق میکردید در بیان روستایی و صدای دلنشین و انرژی و قدرت مونولوگ گویی مرتضی که چقدر این بازیگر از دل و جان ایفای نقش کرد .

در سراسر نمایش از تنها کسی که بدون دیالوگ هم صحنه رو زنده و جاری نگه میداشت مهرناز بختیاری بود
گوش کردن فعال و ری اکت های صورت و بدن
زیست در نقش بدون فوکوس کشیدن و بازی دزدی از بقیه
حفظ نیت و انرژی درونی و منفصل نشدن از گروه در زمان نداشتن دیالوگ
و در مقابل باز هم سوال دارم !!!
چرا قبل از شروع نمایش با پخش موسیقی در زمانیکه تمام کاراکتر ها در حالت فریز نشستن خانم اسدپور در حال ریتم گرفتن با بدن و خنده هستند و خانم شجاعیان هم بهشون میپیوندند ؟
چرا در بخش اجرای روح فروید خانم شجاعیان بلند بلند میخندن و آقای ایرجی همزمان با خندیدن مدام به کارگردان نگاه میکنند ؟

سوال بعدی
جدا از بحث سمبلیک بودن کاراکترها
اگر مرد پرنده و بازرس و دانشجو و روانشناس رو از نمایش بیرون بیاریم و دیالوگها و نقششون رو پخش کنیم توی زیست بازیگران فعال آیا تایم نمایش رو نصف این تایم فعلی بکنیم به نظرتون کیفیت کار بالاتر نمیره ؟

سوال بعدی
بعد از یکسال که توی کامنتها از صدای موسیقی ابراز ناراحتی و نارضایتی شده وقتش نرسیده کارگردان محترم اون ولوم ها رو کمی مهربون تر بچرخونن تا یهو موزیک وصدا گوش تماشاگر رو خراش نده و یهو کم نشه و اجازه بده صدای بازیگر برسه ؟ مگه سالن اتاق فرمان نداشت که کارگدان محترم و سیستم دیجی روی میزشون بخشی از فضای صحنه رو اشغال کرده بود ؟

افق ایرجی در خون خفته هم نگاهش رو از تماشاگر میدزدید و در این کار هم تا جاییکه امکانش بود این اتفاق افتاد که من علتش رو نمیدونم . اما صدای رسا و پر قدرتی داشت در این نمایش که من پسندیدم

گریم یکدست نبود . سطح بازی بازیگران متفاوت بود سن و سالها و نوع کاراکترها متناقض بودند
طراحی لباس مرد پرنده با کت شلوار و پلیس با کت شلوار و صاحبخونه با کت شلوار و کشاورز با کت شلوار !!!! چرا ؟
گوسفند فروید تیر در هر سه نقش با لباسی شبیه نانوا !!!!! یعنی نیاز به گریم و لباس متفاوت نداشت برای سه نقش متفاوت ؟

در نهایت داستانی معلق بین طنز تاریک و حماسی و سورئال که به سرمنزل مقصود هیچ کدام نرسید و پی رنگی درش دیده نشد

با نهایت احترام به تلاش و زحمات تمام اعضا گروه که در این تایم طولانی نمایش سعی در انتقال مفاهیمی متعدد به تماشاگر داشتند

مهرداد مختاریان . گروه هنری جنگل
امتیاز کامل 5 دادم به احترام هنرمندی مهرناز بختیاری و مرتضی علی دادی و از همه مهمتر حامد قنبری و شخصیت محترم و تماشاگر دوست آقای میثم عبدی
طبق روال ذهنیم اول کامنتها رو خوندم بعد مینویسم

من دیشب هم از رحمان و هم از افسانه اجازه گرفتم که نقد بنویسم و هر دو گفتند بنویس . رحمان گفت رحم نکن . بنویس
اما قبل از بحث نمایش و نقد به خودم لازم و واجب میدونم از چیزی بگم که توی کامنتها هم گفته شد
شخصیت بسیار دوست داشتنی و گرم این دو بازیگر و تعامل و برخوردشون با مخاطب و تماشاگر باعث شد من امتیاز 5 رو به این کار بدم

رحمان ظاهری مرددددددددد ( اشاره به دیالوگش ) مردانه و درونیاتی لطیف داره که شخصیتش رو دوست داشتنی کرد برای من
کارگردان بازیگری که بعد از دو سانس اجرا با خستگی جلوی در می ایسته و تک تک تماشاگران رو خوش آمد و بدرقه میکنه
چندین بار بابت تاخیر از ... دیدن ادامه ›› همه عذرخواهی میکنه و اینقدر به صحنه نمایش خودش اعتماد داره که راه رو باز میزاره برای تعامل تماشاگر با متن و کاراکتر داستانش
برای من جای استاده تشویق کردن داره

دیالکتیک برای من یه تناقض بزرگ بود و شاید اصلا برای همین اسمش دیالکتیکه !
ارتباط زن و مرد در ذهن من لحظه ای واقعی نشد
زن با یه مرد خیالی حرف میزد که اصلا نه میدیدش نه میشنوید و نه ازش تاثیر میگرفت
مرد با جماعت زن حرف میزد نه با زنش و با درونیاتش درگیر بود نه با بیرون
نمیدونم اینایی که مینویسم نقد حساب میشه یا دارم درجهت فکری صحیح کارگردان مینویسم
جمله ای که میخوام به رحمان بگم اینه
انقد طولانی حرف نزن . یا کوتاه حرف بزن یا اصن نزن ( دیالوگ زن )
خیلی تک گوییها زیاد بود و خیلی تکرار و تکرار
هر دو بازیگر مونولوگ میگفتند و نوبتی
ارتباط زن و شوهری در هیچ جایی محقق دیده نشد
زن تمام مدت به زمین نگاه میکرد و هیچ ری اکتی به حرفها و تاثیر کلام و حرکت مرد نداشت
تا زمانی که دیالوگش فریاد داشته باشه و حتی اون فریاد هم خالی از احساس و فقط ادا کردن متن بود
مرد پشت هم یه مفهوم رو تکرار میکرد و پشت هم ارتباط تکراری با مخاطب میگرفت و من مدام منتظر یه تمپوی متفاوت بودم
یه تعلیق و چرخش دراماتیک که از این سیر خطی خارجم کنه که در نهایت اتفاق نیفتاد و در جاهایی که قرار بود تمپو تغییر کنه هم بدن و اکت بازیگر با دیالوگ غریبه بود که ارنجمنت اشتباه نور صحنه هم چاشنی شد و همه چیز دست به دست هم داد تا کار توی ذهن من به قوام نرسه
دکور مورد نیاز این نمایش رو اگر من طراحی میکردم فقط یک کاناپه نیاز بود و دیگر هیچ
صداهای پخش شده از بلندگوهای سالن مثل نور، صحیح ارنج نشده بود
من هر شب پوستر این کار روی روی دیوار نوفل میدیدم و با خودم میگفتم کی برم اینو ببینم
کاش توی نوفل میدیدم که فضا کوچکتر بود . احتمالا تاثیر بیشتری داشت
پیشنهاد میکنم به رحمان که یه میزگردی از کسانیکه نقد نوشتن برای این کار تدارک ببینه بشینیم دور هم گپ بزنیم
اینو گفتم چون دیدم چنین پیشنهادی رو خود رحمان توی کامنتها مطرح کرده بود و این نشونه خضوع و انعطاف یه کارگردان حرفه ایه
در نهایت من کارهای رحمان رو دنبال خواهم کرد چون احساس میکنم نوع تفکرش در احترام به مخاطب زیباست و ارزشمند
با سلام و احترام
از اینکه با دقت و حوصله نمایش رو دیدید و نظر مفصل‌تان رو نوشتید، صمیمانه سپاسگزارم. برام ارزشمنده که تماشاگر، حتی در صورت داشتن نقد جدی، اثر را با دقت دنبال کنه و تجربه‌شون رو بی‌پرده و محترمانه به اشتراک بذاره. از لطف و دقت شما و همچنین نگاهتان به احترام به تماشاگر، بسیار خوشحالم. این بخش از دیدگاه‌تون برای من و گروه اجرا دلگرم‌کننده است و قدردانش هستیم. در مورد نکاتی که درباره‌ی ریتم، مونولوگ‌ها، ارتباط میان دو شخصیت، طراحی صحنه و صدا مطرح کردید، آن‌ها را با دقت دوباره میخونم و برام حتما قابل تأمل‌اند. و البته شما بهتر میدونید که طبیعتاً هر اجرایی می‌تواند از زاویه‌های مختلف خوانده شود و چه بسا بخشی از آنچه جنابعالی تناقض دیده‌اید، دقیقاً در امتداد ایده‌ی دراماتیک نمایش بوده باشه؛ با این حال، این برداشت شما را محترم و قابل تأمل‌ می‌دونم، چون از دل تماشای واقعی و صادقانه بیرون اومده. از پیشنهادتون برای گفت‌وگوی جمعی یا میزگرد هم استقبال می‌کنم؛ گفت‌وگو با مخاطب و منتقد، حتما می‌تونه برای خود اثر هم مفید باشه و هم برای ما در مسیر کارهای بعدی روشن‌کننده. و در پایان، از اینکه با وجود نقدهای جدی، همچنان برای مسیر کاری بنده ارزش قائل شدید، بسیار ممنونم. پنج ستاره تون رو هم خیلی دوست داشتم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش رو دیدم
متن کار خیلی وزین و دیااوگها بسیار ثقیل بود و خصوصا بخش مشاعره زن و شوهر به نظرم نقطه قوت متن بود
خسته نباشید میگم به تمام هنرمندان گروه که تک تکشون در نهایت حد توان و تلاششون روی صحنه اومدن ولی باز هم وزن دیالوگها و داستان بیش از توان بازیگران بود و در این تایم طولانی کمی فرسایشی برای منه تماشاگر پیش رفت که حضور راوی هر بار روی صحنه خستگی رو از تنم به در میکرد و لبخند روی لبم مینشست
بازی بانمک و دلپذیر راوی واقعا زیبا بود
سیاه که هیچ دیالوگی نداشت با اختلاف بهترین بدن و در اختیارترین کاراکتر داستان بود که حقیقتا این حد از رهایی بدن و در خدمت نقش بودن مهارت بالایی میطلبه که در این بازیگر دیده شد و اکت هایی که در جایگاه کنترل شدن توسط دیگران داشت بسیار باورپذیر بود و طنز زیبایی رو خلق کرد
کیمیا نجاری زن شمالی رو بسیار زیبا به نمایش درآورد
صدای دایره زنگی و نواختن مستمر در طول نمایش از نظرم آزاردهنده بود و جوان پر انرژی که ابتدا خوش آمد گویی کرد و در تعویض صحنه ها کمک میکرد ... دیدن ادامه ›› بهتر یود هیجاناتش رو کنترل کنه و موقع خندیدن حداقل خودشو نزنه و فوکوس نکشه
خانمی هم که هم نوازندگی تنبک و هم بازیگری میکردند بسیار مسلط بودند و در طول نمایش وقتی بازی نداشتند مثل یه مادر مهربون به بازی دوستانشون با اشتیاق نگاه میکردند و همراه تماشاچیا میخندیدن که به نظرم نمادی از همدلی بین اعضا گروه بود

یه جمله شنیدم امشب که خیلی بهم لذت داد
ای کاش در ابتدای تمام نمایش ها این جمله رو بشنوم

عکاسی و فیلمبرداری در طول نمایش آزاد هست
ما جز شما کسی رو نداریم

این نماد و نشانه ای از اعتماد به نفس کارگردان و اطمینانش از اعضا گروهشه که با هیچ نور گوشی موبایلی قرار نیست تمرکزشون بهم بخوره و چه لذت بخش بود این حس جایگزین ممنوع ممنوع ممنوع که در ابتدای هر نمایشی شنیده میشه

با احترام . مهرداد مختاریان . گروه هنری جنگل
شروع نمایش چه ساعتی هست ؟
توی بلیط خورده ۱۹.۳۰
اینجا نوشته ۱۹
کدوم درسته ؟
احترام به اثر رضاجاویدی عزیز که هنر عکاسیشون در نمایش مدوسا چشمان تماشاگران ما رو نوازش کرد من رو به تماشای این کار برد
خسته نباشید میگم به همه دانشجویان عزیز این گروه تلاشگر و آرزوی خلق آثار موفق و پیشرفت برای تک تک هنرمندان این گروه دارم ولی برای روشا حمزه پور که هم نمک این کار بود هم با آمادگی بدنی و اجرای فرم چشم نوازش حتی با اون چرخ و فلک نصفه نیمه ای که توی رورانس زد بیشتر . برای شکستن دیوار چهارم نفر بغل دستی منو انتخاب کردید که خجالتی بود اگه کمونه میکرد به من آماده بودم به داستانتون اضافه بشم و اتفاق جالبی که در شکستن دیوار چهارم نمایش شکستم شکستی شکست در سالن شیشه ای هما افتاد تکرار بشه و منم توی رورانس درکنار شما باشم . موفق باشید
با احترام . مهرداد مختاریان . گروه هنری جنگل
طبق روال ذهنیم اول کامنتها رو میخونم بعد مینویسم
کاش دیشب پریشب که نمایش رو دیدم کامنت مینوشتم تا اولین نفر من از پریسا روزبهانی و لبخند زیبا و هنر نوازندگیش بگم
پریسا تو با احسان سامانی منش انگار بازیگران مخفی این اثر بودید
نیمی از نگاه من به دیالوگ کردن شما با هم و لبخندهای زیبای تو بود
چه شب خوبی بود که آقای بهزاد عبدی کارگردان اثر درخشان باخ که پریسا روزبهانی دستیارشون بودند هم حضور داشتند

نمیدونم با چه شعفی و از چه کسی و چه چیزی بگم
که این نمایش چقدر شش دانگ و تمام عیار بود
محمد هادی عطایی توی کار قبلیش آذری دیدم اینجا شیرازی که الحق هر دو رو خوب اجرا کرد و توی این ... دیدن ادامه ›› کار واقعا درخشید
وحید نفر و امیر عدل پرور رو با هم توی من کشی دیدم که اینجا مشخص شد چقدر نویسنده و کارگردان یک اثر در توان بازیگری یک هنرمند تاثیر دارند . در من کشی پله اول و اینجا در اوج بودند
امیر عدل پرور بهترین لالی بود که تاحالا دیدم . یه لال که همه میفهمن چی میگه ولی لال بودنشم کاملا درست و پذیرفته ست
خیلی هنر میخواد واقعا که در امیر بود
توی کامنتها گفته شده چرا وحید نفر چند تا کار با هم رو صحنه داره
من به حاشیه ها کار ندارم ولی تمام کارای وحید نفر رو دیدم در سه سال اخیر و نقد هم کردم در جایگاه خودش . اما انصافا در این کار و کار زندانی خیابان وحید نفر عالی بود و در سلول و من کشی جای نقد داشت که اون رو هم نوشتم . درکل خیلی عالی بود در این کار وحید

الهه شه پرست چقدر مناسب نقشش بود و گویش و بیان عالی و گریم و طراحی لباس و اکت و نگاهش بسیار زیبا و کامل بود

چه صداهای پر و پیمونی ، چه قدرت صداهایی که واقعا از ته جون و دل دیالوگ میگفتن و عرق میریختن . واقعا راکورد کردن این بیان و این حجم صدا برای تمام اجراها کار سختیه .

شخصیت معتاد مثل مدل های آناتومیک چوبی مفصلی بود
چقدر نرم و منعطف و آماده و زیبا

فکر میکردم شخصیت اصفهانی که ماشالله با اون جثه و وزن سرتاپا نمک خالص بود و زبل و زرنگ تنها کسیه که وحید نفر کنارش کوچولو دیده میشه تا اینکه کارگردان در رورانس اومد رو صحنه و دیدم این اصفهانیه چه کوچولوئه و سخنرانی هادی عطایی کنار کارگردان خودش از نظر قد و جثه جنبه طنز خاصی داشت

گروه موسیقی درجه یک . دمتون گرم

در پایان یه گیلتی پلژر خودمم بگم و برم
طنزهای سطحی اینستاگرامی ذهن من رو نسبت به زن پوش و شوخی های جنسی و اروتیک حساس کرده و گارد منو بالا نگه میداره در مقابل این موارد . اما توی این دو هفته بار اول مهرداد ضیایی با زن پوشی توی سالن سمندریان مقاومت منو شکست و بار بعدی بازیگران این نمایش . خیلی سخت بود قهقهه نزنم با این شوخیای زن پوشها
و حرکات موزونی که حتی یکبار در طول نمایش تکراری نشد

از دست ندید این نمایشو که بو میداد
بوی خاک بارون زده ، بوی نون تازه ، بوی غذای مامان پز و روغن محلی ایرانی و بوی رب خونگی و سمنو

تمام . با احترام مهرداد مختاریان . گروه هنری جنگل
خیلی ممنونم آقای مختاریان از اینهمه دقت نظر در تماشای اجرا و همینطور لطف فراوانی که به بنده داشتین . با دیدن محبت شما و دیگر دوستانِ تماشاگر خستگی به معنای واقعی از تن همه ی ما به در میشه و قطعاً هر شب با انگیزه و شوق بیشتری روی صحنه خواهیم رفت 🙏🏻
خواندن این متنِ دقیق، پرجزئیات و پر از عشق به تئاتر، برای همه ما لذت‌بخش و دلگرم‌کننده بود 🌹
اینکه با چنین دقتی بازی‌ها، موسیقی، طراحی حرکت، صداها، ریتم اجرا و حتی حال و هوای پشت صحنه را دیده‌اید، نشان از نگاه حرفه‌ای و شریف شما به تئاتر دارد.

از اشاره‌تان به تک‌تک بازیگران، گروه موسیقی و جزئیات اجرا بی‌نهایت سپاسگزاریم. برای یک گروه نمایشی، هیچ‌چیز ارزشمندتر از این نیست که مخاطب، اجرا را فقط «تماشا» نکند، بلکه آن را زندگی کند و با تمام جزئیاتش به خاطر بسپارد.

و چه تعبیر زیبایی در پایان نوشتید...
اینکه ... دیدن ادامه ›› نمایش برایتان بوی خاک باران‌خورده و نان تازه و سمنو داشته، شاید بهترین توصیفی باشد که می‌شد از جهان «طُوروپِ طَرب» شنید؛ جهانی که تلاش کرد ایرانی، زنده، پرشور و از جنس خاطره و مردم این خاک باشد.

سپاس از این همراهی عمیق و شریف 🌹
با احترام به شما و گروه هنری جنگل 🙏🎭
وای خدا چقدر عالی و دقیق نوشتید. سپاس سپاس
مو به مو و لحظه به لحظه ی نمایش دیشب و دوباره مرور کردم و دوباره لذت بردم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش رو دیدم
خسته نباشید میگم به عوامل محترم گروه
با امید دیدن آثاری حاصل پیشرفت و موفقیت این عزیزان در آینده
امیر مسعود و حسین مولانیا این را خواندند
سپیده ایمانی و بهناز شهسوار این را دوست دارند
با سلام و احترام، سپاس از حضورتان و ممنونم از نظرات شما 🌹
افتخار میدید اگر در شب های پایانی نمایش «سفارتخانه » به تماشای ما بنشینند. این نمایش حاصل تلاش های یک گروه تئاتری در یک سال و نیم اخیر است و تا الان با اقبال مخاطبان مواجه شده.
۰۸ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعضی از ماها یه تابلو میخریم
مثلا شب پرستاره ونگوک
میزنیم رو دیوار اتاقمون
دو روز بعد میگیم خب اگه یه نور از بالاش بتابونم خیلی قشنگتر میشه
دو روز بعد میگیم اگه دورشو با برگ های سبز پر کنم بهتر میشه
تهش اون تابلویی که روی دیوارمون دیده میشه به هر حسی نزدیکه غیر از اثر اصلی ونگوگ
منظورم از این مثال چیه ؟
یه کاری که توی خیلی از نمایشها میبینم اضافه کاری روی یه داستان خوبه
اولین جاذبه این نمایش برام داستانش بود.
یه داستان قوی بدون اضافه ... دیدن ادامه ›› کاری و در کوتاهترین زمان تونست با منه تماشاگر ارتباط بگیره و راضی از روی صندلی بلندم کنه
عین یه تابلوی هنری فاخر روی یه دیوار خالی

بازیها . موسیقی جاری در پس ضمینه . متن . نور . میزانسن همه به اندازه و هم قد و در خدمت معنا بود
آفرین علیرضا معروفی که خاموشی بین صحنه ها نذاشتی و ما رو در از فضای داستان نگه داشتی
چقدر خوب میشه حالم وقتی یه نمایش بدون اغراق و ادا و اضافه کاری میبینم
استفاده از آجرها برای القا تمام مفاهیم مورد نظرتون دقیق و درست پیش رفت
خیلی خلاقانه بود این کار . همتون عالی بودید .

طبق روال ذهنیم اول کامنتها رو میخونم بعد مینویسم
در این متن میخوام از منظر نگاه خودم نانوشته های تا این لحظه رو بنویسم
خانمی که نورهای سبز فرودگاه رو روی صحنه میاورد گریم همسو با بازیگران داشت که احسنت به این توجه به جزئیات و نکته سنجی کارگردان
ای کاش ایشون هم در رورانس میومدن روی صحنه
دور تیزی چاقو چسب محافظ داشت . آفرین به این احتیاط کارگردان
خانم داخل اتاق فرمان بسیار دقیق و متمرکز عمل میکرد و حتی کاغذهایی که برمیداشت و کنار میذاشت با زمانبندی تاریکی صحنه سینک بود . آفرین
آبان کفش تمرین تیاتر داشت که توجیه داره ولی کاش طراحی کفشهای رها و آزاده هم در یکنواختی طراحی لباس گنجانده شده بود
در قوام و گیرایی صدا و بیان خانم بیرانوند تعاریف زیادی گفته شد و به حق هم زیبا بود و اگر میمیک صورتشون هم به سطح این توانایی اضافه برسه ... دیدن ادامه ›› عالی میشه و ایشون نگاه های بسیار جذاب و دراماتیکی هم داشتند
کسی از بیان و نگاه و میمیک صورت و صدای بی نظیر ناهید عساکره که یک پکیج حرفه ای در کنار هنر ایفای نقشش بود هنوز ننوشته
حرکات صورت متناسب با دیالوگهای ناهید عساکره تمام ریز جزئیات احساسات آبان رو با سوییچهای بسیار سریع و هنرمندانه بین دیالوگها به تماشاگر منتقل میکرد و فراز و فرودهای زیبای مظلومانه و رنج دیده بیان و صدا که خاص نقش آبان بود . آفرین ناهید

در یک فضای باورپذیر و ملموس داستانی استفاده از واژه ابلیس یا شیطان در گوشم گفت ...
به نظرم همخوانی با سیر عامیانه مونولوگ نداشت

علت مرگ آبان به نظرم باورپذیر نبود مگر اینکه داستان بر اساس واقعیت بوده باشه
نمینویسم که اسپویل نشه
پایان بندی داستان داشت خیلی زیبا پیش میرفت که با خبری که آزاده داد و ری اکشنش به چاقو و واکنش مصنوعی رها اصلا شالوده داستان رو توی ذهن من از هم پاشید
شرح ندادم که اسپویل نشه

این داستان به این زیبایی شایسته یه پایان بندی با همون ریتم قوی جاری در متن و بازی کاراکترها بود که امیدوارم بازنگری بشه

افکت های صوتی عالی
نور عالی
صدای مرد عالی
روایت داستان در مونولوگ ها جای پختگی و بازبینی داره

در مورد دکور توی روروانس آقای بهکام با یه دلشکستگی خاصی گفت ممکنه بعضیا هم نپسندن
میخوام اینجا بگم که آقای بهکام دکور شما با داستانتون و بازی کاراکترهاتون کاملا همسو و مفهومی بود . درست بود و به جا بود طراحیتون
من پسندیدم ؟ نه
اما فهمیدم !!! اینکه آدم بفهمه یه چیزی خوبه و درسته ولی سلیقه شخصیش نیست به نظرم خیلی مهمه

درود و خوش آمدها🌱 و سپاس از نظرات و نکته اندیشی شما، با مهر 🌹
درود بر آقا مهردادِ گُل ؛
واقعاً گُل گفتی برادر 🌹
ناهید عَساکرهٔ عزیز و خفن (بخصوص روی صحنه) برای بنده همچون اُسطوره و اُستادِ مسلّطیه که هربار با برگشتنش روی صحنه به وجد و سر ذوق میام و دیدنِ درخششِ همیشگیِ ایشون روی صحنه ، من رو امیدوار نگه‌می‌داره به آینده‌ی فرهنگ و هنر مملکت و دلخوش میشم که هنوزم همچین بازیگرانِ درجه یک و کاربلدی روی صحنه هستن و با همه‌ی سختی‌ها و مشکلاتی که هست ، تئاترمون رو تنها نگذاشتند ، همچنان حضور پر قدرت ، مثمر ثمر و حتی بعضاً معجزه‌گر ، روی صحنه دارند و این حضور اندازه و دوام متعهدانه و هنرمندانهٔ امثال این بزرگوار(مثل امید اولیایی یا آذین نظری که متأسفانه خیلی کم شده تعداد این بزرگوارانی که میشه به عنوانِ هنرمندانِ واقعی ، باشخصیت ، بی‌حاشیه و بازیگرانِ کاربلد ازشون یاد کرد و کیف کرد از دیدنشون روی صحنه) ... دیدن ادامه ›› ، برام در دل این‌همه سیاهی و بی‌هنری و بی‌خردیِ خیلی‌ها که فقط ژست‌های بی‌اثر و بی‌محتوای بظاهر هنری می‌گیرند اینروزا و فاز روشنفکریِ پوچ و بی‌هویت بر می‌دارند ، بسیااااار دلگرم‌کننده ، شریف و غنیمته 💖💖💖
خدا شما و امثال شما رو برای ما و مملکتمون حفظ کنه ناهید جان ، دست‌بوسم هنرمندِ دغدغه‌مند 🧿🌻🧿
با سلام و عرض ادب خدمت شما هنردوست عزیز
نمایش «ایستگاه آخر» دیگر تمدید نخواهد شد . شما با کد تخفیف E30 مهمان ما هستین . باعث خوشحالی ما است که در شبهای پایانی میزبان شما باشیم و با نگاه و حضورتان ، به ما انرژی بخشید🌱🍀🙏🎭
۰۷ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای کاش میتونستم فقط از خوبیهای این نمایش بنویسم اما احترام به تماشاگر یکی از خط قرمزهای ذهنی منه که اهمیتش میتونه تاثیر اجرای قوی رو کم کنه
صحنه تاریک شد بازیگر اول ( کارگردان ) وارد شد یکی از تماشاگران هنوز صفحه موبایلشو خاموش نکرده بود که قطعا سهوی بوده و کارگردان ( بازیگر ) در تاریک صحنه سر اون خانم فریاد کشید و تذکر داد و همونجا منو ازجا بلند کرد برد توی نمایش دردنوشان که کارگردانش بیش از هر هنری روی صحنه منیت و غرورش رو آورده بود به تماشاگران عرضه کنه
مسئول سالن ترجیح داد صندلی های اول و وسط خالی بمونه ولی به آقایی که از انتهای ردیف آخر بخاطر تنگی جا اجازه میخواست بیاد جلوتر بشینه بگه نه نه همونجا بشین
ردیفهای آخر پر حتی با خارج از ظرفیتها ولی وسط و اول خالی و در سالن بسته شد و مطمئن شدم این تنبیه اختلاف قیمت 200 هزارتومنی تماشاگر بود اونم در سالنی که نیمی از تماشاگر ها نیمی از صحنه ها رو به علت زاویه دید دو سویه از دست میدن و برای این موضوع هیچ تدبیری اندیشیده نشده بود چیزی که در کماژ و بازی های شبانه خیلی حرفه ای بهش پرداخته شده بود که تماشاگران هر دو طرف یکسان کار ... دیدن ادامه ›› رو ببینند

نمایش خصوصا در بخش دیالوگهای راسکلنیکف و دیمیتری ( کاراکتر دیمیتری بسیار صدا و بیان خوبی داشت ) دچار یکنواختی و عدم کشش دراماتیک شد که با ورود کاراکتر خانم کاملا افول کرد و صرفا انرژی اکت و بیان خود کارگردان نمایش رو تا ورود پیرزن حفظ کرد ولی ورود پیرزن ( آقای اینانلو ) چنان تاثیر و تعلیق داشت که کار جان تازه ای گرفت و جو سالن ریکاوری شد . با اختلاف آقای اینانلو بهترین بازیگر دیشب بود و تفاوت هر دو نقشی که ایفا کردند ایستاده جای تشویق داشت اماااااااا
اینجا انگار قرار بود شوخی های سخیف جنسی و حرکات نامتعارف اروتیک روی صحنه دوباره کار رو برای متقاعد کردن من به ننوشتن نقد سخت کنه
بسیار زننده و خارج از عرف و ادب دیدم این صحنه ها و دیالوگها رو که البته میتونه نظر شخصی من باشه چون خنده گرفت از تماشاگر !!! متحیرم !!!! چه تناسبی بین این متن و این ریتم نمایش با دیالوگهای جنسی ایرانیزه شده و اینستاگرامی وجود داشت ؟ من درک نکردم که احتمالا از سواد کم من و درک محدودم از جنایت و مکافات داستایوفسکیه

نور عالی بود
موسیقی عالی بود
میزانسن ها عالی بود
گریم بسیار باورپذیر و عالی بود
آفرین جواد اینانلو که چنین بدن و بیان و هنرسطح بالایی رو روی صحنه آوردی
من امتیاز 5 و کامل دادم که نقدم بدون سوگیری خوانده و امیدوارم موثر باشه
در مورد پاراگراف اول تون و واکنش جناب منظور یسیار از ایشون بابت این تذکر سپاسگزارم ، وقتی بازیگر وارد صحنه شده و مخاطب هنوز دارن با گوشی اش ور می می ره باید با همین برخوردها مواجه بشه تا برای همیشه یادش بمونه و به موقع از گوشی اش برای یک ساعت دل بکنه!
پیمان لسان
آقا حداقل کنایه ی آقای فدایی رو تعبیر به تفاهم نفرمایید :)
شما میتونید خودتون با خودتون بحث رو ادامه بدید و همدیگرو تایید کنید فکر کنید ما هنوز اینجاییم و داریم باهاتون ادامه بحث میدیم ، سرگرم باشید

این کامنت برای دوستان فهیمی هست که این بحث رو دنبال میکنند
هدف از ... دیدن ادامه ›› این کامنت
دعوت شما مخاطبان گرامی به یک سرچ کوتاه و رویت سوابق این تیم هست در تیوال
سرچ کنید ببینید چندمین بار هست که این اسامی کنار هم با هدف تخریب ، سمت یک نفر یا یک گروه هنری ( حتی پیشکسوتان ) همزمان هجمه و حاشیه ایجاد میکنند !!!!!
نتیجه جالب خواهد بود
حالا سوابق کامنتهای مهرداد و فرزاد مختاریان را سرچ کنید
جای حرفی باقی نمیمونه !
اظهر من الشمس . ممنون از توجهتون و زمان و صبوریتون
دوستان الان نفع این دوبرادر در مقاومت مقابل فهمیدنه، الان هر جوابی غیر از این فرار رو به جلو بدند ینی واضحه که اشتباه کردند. هم درمورد حرف اول این پست هم اون حرفهای برادر بعدا ورود کرده.
اصولا تو‌ هر بحثی وقتی شما دلایل مختلف میارید با سند و مدرک و فکت و ادرس، و دیدید طرف مقابلتون شروع کرد به در و دیوار زدن و تکرار همون جملات این بار بصورت کلی و بدون هیچ فکت و مدرکی، بدونید اونجا پایان بحثه و شما حرفتون حقه
جملاتی مثل ' برید ببینید " " خیلیا میگن" " برید سرچ‌ کنید " تو هر بحثی دیدید اون نقطه ادامه ندادنه.
هروقت دیدید طرفتون ادرس درست داد، با سند حرف زد،تو موضوع حرف زد اون بحث به نتیجه میرسه
اینجا بحث کنندگان یک سمت، تک تک با سند، ... دیدن ادامه ›› فکت، آدرس اسامی مشخص، نمایشهای مشخص، اتفاقات با فکت و تاریخی قابل پیدا شدن دادند، بنده هم که در ادامه دقیق اسم نمایش این دوبرادر، تعداد کامنتهای زیرش، نسبت کامنتهای اول و چندروزه همه رو با جزئیات گفتم. حالا پاسخ چیه؟
" با خودتون سرگرم شید'
" خواننده ها سرچ‌کنند "
"چندمین بار هست" ...
اینا ینی جواب ندارم، به محض اینکه معلوم شه که " فهمیدم " اونجاست که باختم،پس نفع افرادی با این مدل بحث، مقاومت مقابل فهمیدنه.
چون خب ازشون سؤال میشه آقا لااقل یکمورد ازین چندمین بارها رو عنوان کن خب.

به هرحال این هم تجربه‌ای بود 😊
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فراز عزیز خسته نباشی
دوس دارم یه کار دو پرسوناژ از ایمان نظیفی و آذین نظری ببینم
این دو نفر نمکهای های نمایش هاورشام و ضیق مکان بودند
حضورشون کارو وزین میکنه و جذاب
تصمیم ندارم برای این کار نقد بنویسم
اما انتظار من از این گروه توانمند بیش از اینه
انشالله در کار بعدی ، در شرایط بهتر روحی روانی ، هم برای ما تماشاگر ها هم برای گروه هنرمندان روی صحنه دوباره شاهد هنر گروه شما باشم
آفرین آذین نظری ، این سومین کار بود از تو دیدم و سومین بار بود که با خودم گفتم : صحنه نمایش انگار خونه ی این آدمه
اقا مهرداد فداتون شم
عزیز هستید قربان
خیلی ممنونم
مرسی که تشریف آوردید
۰۳ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آخه مرد باید کارهاش رو بکنه، باید ناهارش رو بخوره بگه نخوردم باید چایی اش رو بخوره بگه نخوردم باید سیگارش رو بکشه بگه نکشیدم! این دروغ ها از راست هم قشنگ تر به حساب میاد.اون همیشه میگفت غذایی که با زن و بچه خورده نشه مثه مرگ موش میمونه ولی..

«کی میگه وقتی آدم میمیره همه چی یادش میره؟
پس چرا من همه چی یادمه...
من بعد از اون روز چند بار مُردَم
هر روز مُردَم
اصلا دیگه خود ... دیدن ادامه ›› مرگُ نمی بینم
چون اون همش داره جلو چشمام بالا پایین میشه
اصلا ماها قرارِ دیگه چندتا جدایی رو ببینیم
چندتا مرگ...»


ما با نکنه داریم زندگی می کنیم!

یه آدم ،چقدر میتونه با نکنه زندگی بکنه…

و من توی اون خونه تموم شدم ...

نمیتونستم از این دیالوگها بگذرم و نوشتم تا شاید افراد خوش ذوق ترغیب بشن به دیدن این اثر یا حداقل گوش و چشمشون حال خوشی پیدا کنه از خوندن و فکر کردن به این کلمات

در مورد این اثر چی میشه گفت ، وقتی تماشاگرا نمیتونن حتی توی پرده آخر که آقای ضیایی نمک خالص رو روی صحنه میاره جلوی هق هق گریه شون رو بگیرن و در زمان رورانس تمام سالن با گریه کارگردان و عوامل همصدا میشن و همدل . اینه ترومای جمعی ....
تمام وجودم خشم بود حسرت بود خنده بود گریه بود و همدلی و این هنر نویسنده و کارگردان بود که چندین حس متضاد رو در منه تماشاگر بیدار نگه داشتند

شب قبل سالن روبرو نمایش کشتارگاه همین اتفاق افتاد
همه سالن همراه عوامل نمایش در رورانس اشک ریختیم
انگار دیگه قراره همینطوری باشه . ما اهالی تیاتر انگار سرمون رو شونه همدیگه ست و چشمامون به گوش هم
دیشب آقای ضیایی طوری اشک ریخت و از ته دلش از حال و اوضاع تیاتر گفت که اگه یه روز حتی تمرین تیاتر کرده باشی یا بیش از اون تجربه صحنه داشته باشی با این جملات و اشک های ایشون از دورن متلاشی میشی . عاخه چه دردی بزرگتر از اینکه کارگردان برای اثر خودش گریه کنه اونم با هر اجرا

بگذریم ....
خیلی گفتنی دارم و ممنونم که وقت میزارید میخونید نوشته هامو

یه تیک آف قوی با فرنوش - یه تعادل و تعلیق زیبا با شادی - یه لندینگ حرفه ای با مهرداد
نمایش مهندسی شده بود وگرنه نمیشد این همه موضوع متفاوت رو کنار هم چید و مرتبط کرد و تاثیر گذاشت

من همیشه منتظر شنیدن صدای فرنوشم . یعنی گوشام تیک تاک عقربه ساعتی میزنه تا شروع کنه به دیالوگ گفتن
انقد که این صدا به صورت مجزا از مابقی تواناییها و زیباییهاش اثربخشه
شادی که اومد دیدم به به ه ه ه ه . یه صدای جوندار دیگه که بازم عین فرنوش یه سرو گردن از تنش قد بلندتره مابقی هنرش رو تکمیل کرد به علاوه نگاه های دقیق و درست و بجا و موثر شادی که خودش جای ده تا دیالوگ بود
بعد دیدم نه ه ه ه ماشالله همه شیش دانگن روی صحنه . صداها و بیان های پخته و بازیهای اندازه و موثر و شلاق خورده تمرین ( به قول ورزشکارا )

مثل همیشه روالم اینه کامنتا رو میخونم و بعد خودم مینویسم
سوال من از اون عزیزانی که نوشتن چرا مهرداد ضیایی نقش زن بازی کرد اینه که : بعد از کاظم افرندنیا کدوم بازیگر مرد در تیاتر دیدید که نقش زن رو به این زیبایی و جزئیات و ریز بینی اجرا کنه ؟ شما بگید منم یادم بیاد اگر بوده !
از چرایی بگذرید و چگونگی رو دریابید . آقااااااا کدوم زن پوش تونسته همزمان بخندونه و اشکتو دربیاره رو صندلی تماشاگر؟ بعد دیوار چهارم رو نه از پشت آوانسن بلکه از روی دلت بشکنه و وایسی کنارش اشک بریزی !!!!! هزار نکته باریکتر از مو اینجاست نه هر که سر تراشد قلندری داند

در پایان ( هنوز خیلی گفتنی دارم )
آفرین صدرا سبحانیان با اون سقوط زیبات روی زمین و اون معتاد نابی که ساختی برامون ( تو توی خرده انسان هم درخشیدی )
آفرین فرنوش نیک اندیش . هر کاری بازی کنی من صندلی اولم
آفرین شادی ضیایی نگاه تو دیالوگ داره
آفرین مجید رحمتی با اون دیالوگ گفتنت با سیگار در حال سقوط از روی لب . میام برای دیکته طور
و آفرین مهرداد ضیایی که طراحی صحنه رو بردی توی دل قدرت ایفای نقش بازیگرات



سلام جناب مختاریان
ممنون از اینکه ما را تماشا کردین
و
برامون نوشتید
🙏🏻🎭
تاج سرید
۳۱ اردیبهشت
سپاس از توجه شما آقای مختاریان🌹🙏🏻
۳۱ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من طبق روال ذهنی همیشگیم اول کامنتها رو خوندم بعد اومدم منظر نگاه خودم در حد دانش و سوادم رو بنویسم

اول اینکه تجربه تیاتر دیدن به من اثبات کرده جایزه ها و منتخب بودن در جشنواره ها نمیتونه ملاک عدم ورود نقد به یک اثر بشه
اون داورهایی که یک نمایش رو برتر انتخاب میکنند هم جدا از اسم و رسم و تجربه و دانش ، سلیقه شخصی دارند که ممکنه با سلایق هزاران نفر متخصص و با تجربه و صاحبنظر همخوانی نداشته باشه . پس ملاک نقد هر شخص نگاه و نظر مبنی بر زیست شخصی خودشه و نباید متاثر از اسم و رسم و جایگاه نمایش باشه

نور و طراحی صحنه و لباس در این اثر از نظر من کوتاه قد تر از توانایی بازیگران و بی تناسب با داستان به نظر میومد . شایسته بود کارگردان نور رو بر اساس اهمیت دیالوگ و صحنه مهندسی کنند و لباس ها در خور شان بازیگران و توانایی بالای اجراشون باشه و طراحی صحنه مثل دیالوگها در خدمت داستان باشه
پس اینجا من به این سه موضوع جایزه نمیدم و حتی جای کار میدم

پریشان حالی صداهای ضبط شده صحنه و گنگ بودن و بی کیفیت بودن صداها سطح کار ... دیدن ادامه ›› به این خوبی رو بسیار تنزل داد
ارگ نوازی روی پلکان و رها کردن ساز تا پایان کار مزید بر این شد

دیالوگها بسیار پربار و مهندسی شده و چیدمان کلمات و الفاظ با تحقیق و بسیار صحیح نوشته شده بود و تک تک بازیگران در بیان این حجم بالای دیالوگ به حق زحمت در خور تشویقی کشیدند اما سرعت انتقال و ریتم بازیها به قدری تند بود که اجازه تفکر و چشیدن و مزه مزه کردن و هضم مفاهیم و قافیه بندی های به این زیبایی رو از تماشگر سلب میکرد

اصلی ترین موضوع که من در کامنتها متوجه شدم اینه که اکثر تماشاچی ها مثل خود من در داستان گم شدند . در تعویض سالها و صحنه ها دچار ابهام و معما شدند ده ها سوال بی پاسخ در طی داستان ذهن بیننده رو از فهم بقیه نمایش جا میگذاره و این کلافگی باعث شده کامنتهایی منفی متوجه نویسنده اثر بشه که در واقع شاید حقش نیست ولی زبان و بیان تماشاگر همیشه فنی و آکادمیک نیست و گاهی با پرخاش و تندی و نارضایتی همراهه

از مهسا مهجور و سحر پیرعلی زیاد گفته شد و به حق این دونفر پاشنه آشیل کار بودند
دو عزیزی که با وجود غم و سوگ به کارشون مومن موندن و متعهد و همه ما با اونها اشک ریختیم همونطور که خندیده بودیم
آقایان خلیلیان و همتی ( خواهش میکنم عکس پروفایل بگذارید چون مطمئن نیستم درست نام برده باشم ) هم ستونهای کار بودند

اما من میخوام از هماهنگی بازی نسیم خیری و فاطمه رحمتی تشکر کنم
از مینا آشفته و سئودا رضایی در بازی سازی خوب برای پارتنرشون تشکر کنم
علی پورستوده و محمد گلستانی زاده شده بودن برای نقشهاشون و چقدر 6 دانگ بودند
از صدای زیبا و رسای آقای ریش بلند سپید که باز هم بخاط نداشتن عکس پروفایل مردد در نامشون هستم لذت بردم
و در پایان
سحر پیرعلی
من برای هنر تو ایستاده دست میزنم که اینقدر در این کار سریع الانتقال و باهوش و بانمک و زیبا بودی
من کامنتها و نقدها رو خوندم و میخوام یه توضیحی در حد دانش و سواد خودم بنویسم
این کار اول از این گروه بود و موضوعی که خانم محمدی بهش پرداخته بود رویکرد اکت بود
دیتایی که جمع آوری شده بود و تبدیل به دیالوگ شده بود بسیار گسترده بود و انتقال این حجم از دیتا با موضوع سایکو به تماشاگر بسیار کار دشواریه
جلب رضایت تماشاگر هم وظیفه سنگینی بود که اثراتش رو من در تلاش کارگردان برای مدیریت استرس و فشاری که روی دوشش بود روی صحنه میدیدم
طراحی فرم و هماهنگی با موسیقی زنده و اجرای هماهنگ حرکات بدن رو هم که در کنار اینها بزاریم
از نظر من این گروه در اون فضای کوچیک و تایم اجرای طولانی و دیالوگهای زیاد خوب تونستن در قد و اندازه خودشون ایفای نقش کنن
در طول نمایش انواع رویکردهای روانشناختی با ذکر مثال و در غالب حرکات توضیح داده شد و سعی شد آگاهی مخاطب در مورد انتخاب تراپیست و مسیر تراپی بالابره و دیدگاه های مبسوطی ... دیدن ادامه ›› پیدا کنه
نقص وجود داشت ؟ بله جای نقد هست ؟ بله
اما تلاش این گروه برای اجرای این مفاهیم ثقیل نباید از دیدمون پنهان بمونه و از نظر من شهامت کارگردان در کار اولش جای تحسین داره

پس به احترام نفس این اجرا من فقط تشکر و خسته نباشید به گروه میگم و نقدها رو میزارم پای میز گفتگوی دوستانه حضوری اگر مجالی دست داد
 

زمینه‌های فعالیت

موسیقی
تئاتر

تماس‌ها

amu_mehrdad
ارتباط با من در تلگرام