"پنج تا گلوله شلیک شد،ما شیش نفر بودیم"
اول قصد نداشتم نظرمو اینجا بنویسم،چون حس میکردم قراره به نکات منفی اشاره کنم و این باعث
... دیدن ادامه ››
ناراحتی اعضای گروه میشه،اما بعد که متوجه شدم دور دوم اجراها قراره شروع بشه حس کردم شاید نظر من به عنوان مخاطب این اجرا،ذره ای تاثیر توی روند دور دوم اجرا داشته باشه،پس با نهایت احترامی که برای زحمتی که گروه کشیده قائلم،نکات منفی و مثبتو در کنار هم میگم؛
*بقیه رو نمیدونم اما برای من شروع اجرا خیلی اهمیت داره،اون چند دقیقه باید مجابم کنه که من تا آخر نمایشو با اشتیاق دنبال کنم،و شروع این اجرا از نظر من قدرتی که باید رو نداشت،شاید اگر همزمان با ورود مخاطب،موزیکی که در حال پخش بود با صدای بلندتری پخش میشد،یا بازیگرایی که توی صحنه بودن،بی صدا،مشغول تمرین تئاتر میبودن،تمپو میرفت بالاتر و شروع قدرت بیشتری داشت
*صدا و بیان بازیگرا خیلی جاها واقعا شنیده نمیشد و من خیلی از افعالو خودم توی ذهنم انتهای جمله میذاشتم و خوبه که خودتون هم اشاره کردید(بازیگری که صداش به صندلی آخر سالن نرسه بازیگر نیست!(آه سیزیف عزیزم♥️) )و من دقیقا صندلی آخر سالن بودم:))
*از قصهی هر اپیزود خیلی سریع میگذشت و واضح بهش پرداخته نمیشد،این باعث میشد پیامی هم که پشت اون اپیزوده به درستی منتقل نشه،درواقع هر اپیزود از وسط شروع میشد و به پایانِ مشخصی نرسیده تموم میشد
*اپیزود موسیقی واقعا آزار دهنده بود،کمدی که قرار بود دربیاد اصلا درنیومده بود،اگر روی فرم ساز گرفتن و صداهایی که به عنوان صدای ساز شنیده میشد،تمرین بیشتری میشد،و تمام تلاش متن،کارگردانی و بازیگرا در خنده گرفتن از مخاطب خلاصه نمیشد،شاید اپیزود بهتری میدیدیم
*فکر میکنم بخاطر تمپوی اشتباه بود که پیام کلی این اجرا و هدف از این متن،خیلی گنگ و نامفهوم بود،شاید هم هدف این بود که به کلیشه ای ترین شکل ممکن به کلیشه بودن مسائل اشاره بشه که خب باب سلیقهی من نبود.
*از نکات مثبت میتونم به نور اشاره کنم که دو جا جالب بود
*از بعد از حضور دستیار کارگردان یکم ریتم بالاتر رفت و تنها بازی قابل قبولی بود که شب اخر دیدم
*برخورد کارگردان با مخاطب خیلی خوب و صمیمانه بود
امیدوارم اوضاع این اجرا توی دور دوم خیلی بهتر بشه،همگی خسته نباشید؛