دو اثر قبلی ای که از جناب آقای اخوان دیده بودم (سنتز و ترس و نکبت رایش سوم) من رو ترغیب کرد که حتما این اثر رو هم تماشا کنم و اثری هست که حداقل یکبار تماشای آن را میتوانم به همه پیشنهاد کنم.
واقعیت این است که این اجرا در زمان کوتاهش ناگزیر بوده است بین عمق عاطفی و عمق دراماتیک یکی را انتخاب کند و همین باعث میشود برای من به پختگی دو اثری که بالاتر به آن ها اشاره کرده ام نباشد.
واقعیت این است که در نمایش ویران تن، به نظر من بیشتر با انباشت سوگها مواجه هستیم و "به نسبت" کمتر با کیفیت مواجه با سوگ؛ امری که باعث میشود حداقل به نظرم روند تبدیل شخصیت به آنچه در پایان نمایش تبدیل میشود به اندازه کافی پخته نباشد و سوگواری او به مثابه یک فرآیند روانی و دراماتیک کمتر بسط پیدا کند.
و البته برای من برانگیخته شدن موثر احساسات مخاطب در یک نمایش خیلی ارزشمند است و حاکی از کیفیت قابل توجه برای آن نمایش دارد اما موضوع این است که تاثیرگذاری اجرا از منظر احساسی بیشتر متاثر از خود موضوعات و نه حاصل معماری دراماتیک اثر است.
مرگ مادر، بیماری پدر، جنگ و مرگ معشوق، به طرز قابل توجهی حامل بار عاطفیاند و این ها در کنار پردازش خوب شخصیت نمایش پیش از سوگ به نظرم باعث ارتباط موثر اکثر مخاطبان نمایش از جمله خودم با آن شخصیت شد.
همچنان مشتاق به پیگیری مسیر هنری آقای اخوان هستم و برای ایشان آرزوی موفقیت دارم.
خسته نباشید.