گاهی بعد از اجرا، بیشتر از هر نقدی، یک سؤال در ذهنم میماند؛ اینکه چرا هنوز بدن زن، بهجای اینکه بخشی طبیعی از بیان یک بازیگر باشد، تبدیل به محل قضاوت، حساسیت یا سوءبرداشت میشود.
برای من، بدن روی صحنه نه ابزار اغواست، نه شعار، نه تبلیغ. بدن، اولین زبان بازیگر است؛ همانقدر مهم که صدا، سکوت یا نگاه. اگر قرار باشد از ترس قضاوت، این زبان را حذف کنیم، بخش بزر
گی از امکان بیان در تئاتر را از خودمان گرفتهایم.
میشود درباره کیفیت اجرا، میزانسن، بیان، ریتم، دراماتورژی یا هر انتخاب هنری نقد کرد؛ اتفاقاً این نقدها برای رشد ضروریاند. اما دوست دارم یادمان بماند که نمایش بدن، لزوماً به معنای نمایشدادن «بدن زنانه» نیست. گاهی فقط یک بدن است؛ بدنی که قرار است احساس، رنج، خشم، ترس یا مقاومت
... دیدن ادامه ››
را روایت کند.
شاید اگر نگاهمان از جنس قضاوت فاصله بگیرد، بتوانیم به جای آنکه مدام از خودِ بدن حرف بزنیم، درباره آنچه این بدن میخواهد روایت کند گفتوگو کنیم. فکر میکنم آن روز، هم تئاتر جای امنتری برای بازیگر خواهد بود و هم مخاطب فرصت بیشتری برای دیدن خود پیدا میکند