در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | فریال آذری درباره نمایش روال عادی: بخش اول نمایش روال عادی از آن دست آثاری است که با حداقل عناصر صحنه‌ا
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 13:19:58
بخش اول
نمایش روال عادی از آن دست آثاری است که با حداقل عناصر صحنه‌ای، حداکثر بحران روانی و فلسفی را تولید می‌کند. در سطح ظاهری، با موقعیتی ساده روبه‌رو هستیم: مردی که جهانش را بر پایه نظم، ثبت، طبقه‌بندی و تکرار ساخته، با حضوری مواجه می‌شود که آرام‌آرام این نظم را مختل می‌کند. اما در لایه زیرین، نمایش از همان آغاز درباره فروپاشی یک نظام دفاعی است؛ نظامی که شخصیت اصلی برای در امان ماندن از آشوب درون و از نگاه دیگری بنا کرده است. در این جهان، گفت‌وگو فقط وسیله ارتباط نیست، بلکه میدان نبردی است برای پنهان‌سازی، خنثی‌سازی، کنترل و افشا. از این منظر، «خوداتهام‌زنی» در نمایش کارکردی بسیار فراتر از احساس گناه پیدا می‌کند: هم به مثابه نوعی واکسیناسیون روانی عمل می‌کند و هم به مثابه مجرایی برای ظهور سایه، یعنی همان بخش‌های سرکوب‌شده، تاریک و انکارشده وجود.
شخصیت مرکزی، انسانی است که می‌خواهد زندگی را از طریق فهرست‌کردن و انتظام‌بخشی مهار کند. برای او جهان تا وقتی قابل تحمل است که بتوان آن را در قالب پرونده، عنوان، عادت و روال جای داد. این میل به نظم، در نگاه نخست نوعی منش عقلانی و محافظه‌کارانه به نظر می‌رسد، اما هرچه نمایش پیش می‌رود، روشن‌تر می‌شود که این نظم بیش از آن‌که نشانه تعادل باشد، سپری در برابر ترس است. او جهان را بایگانی می‌کند، چون از رویارویی با امر پیش‌بینی‌ناپذیر می‌ترسد. درست در همین نقطه است که خوداتهام‌زنی اهمیت پیدا می‌کند. او وقتی به ضعف‌هایش اشاره می‌کند، وقتی خود را تحقیر یا متهم می‌سازد، در واقع صرفاً صادق نیست؛ دارد پیش‌دستی می‌کند. پیش از آن‌که دیگری پرده را کنار بزند، خود بخشی از حقیقت را به زبان می‌آورد تا از شدت ضربه بکاهد. این همان منطق واکسیناسیون است: تزریق دوزی ضعیف‌شده از زهر، برای مصون ماندن در برابر هجوم کامل آن.
به این معنا، خوداتهام‌زنی در «روال عادی» نوعی سازوکار ایمنی روانی است. شخصیت اصلی ... دیدن ادامه ›› با اعتراف کنترل‌شده می‌کوشد خود را از خطر اتهام واقعی حفظ کند. وقتی فرد خودش درباره نقصان‌ها، وسواس‌ها یا خلأهایش سخن می‌گوید، امکان غافلگیری را از دیگری می‌گیرد. او صحنه محاکمه را پیشاپیش طراحی می‌کند و تا حدی از این طریق بر آن مسلط می‌ماند. بنابراین، اعتراف در این اثر ضرورتاً نشانه رهایی یا صداقت نیست؛ می‌تواند شکل پیچیده‌ای از حفظ قدرت باشد. کسی که خود را متهم می‌کند، فقط در حال تسلیم نیست؛ او هم‌زمان مرز اتهام را هم تعیین می‌کند. از همین رو، خوداتهام‌زنی در این نمایش کنشی دوگانه است: هم ضعف را آشکار می‌کند و هم میل به کنترل را.
اما اگر این رفتار را فقط در سطح دفاع روانی بخوانیم، از ژرف‌ترین لایه اثر غافل می‌شویم. خوداتهام‌زنی در «روال عادی» فقط سپر نیست، بلکه شکافی است که از خلال آن سایه آدمی دیده می‌شود. در خوانش یونگی، سایه شامل همه آن چیزهایی است که منِ آگاه نمی‌خواهد به خود نسبت دهد: ترس، میل، خشونت، حسادت، نابسندگی، میل به سلطه و حتی تمنای رهایی. این عناصر وقتی سرکوب می‌شوند، از میان نمی‌روند؛ فقط به شکلی دیگر بازمی‌گردند. یکی از شکل‌های بازگشت آن‌ها، همین خودسرزنشی است. شخصیت اصلی وقتی خود را متهم می‌کند، تنها از خطاهایش سخن می‌گفت؛ ناخواسته لبه‌هایی از وجود پنهانش را لو می‌دهد. خوداتهام‌زنی در اینجا زبان کج‌ومعوج سایه است؛ زبانی که در آن فرد می‌کوشد خود را مهار کند، اما در همان حال بخشی از آنچه را پنهان کرده بود، افشا می‌کند.
شخصیتی که در برابر او قرار می‌گیرد، در این خوانش فقط یک فرد نیست، بلکه صورتی از هجوم دیگری به قلمرو بسته و کنترل‌شده اوست. اگر بخواهیم این چهره را در دلالت‌های نمایشی‌اش بخوانیم، او گاه «کمیسر» است؛ یعنی نیروی بازجویی، قضاوت و نفوذ به حریم بسته فرد. گاه «خبرچین» است؛ حضوری که از درون سکوت، اطلاعات پنهان را بیرون می‌کشد و جهان مرتب شخصیت اصلی را علیه خودش به کار می‌گیرد. و گاه «آرتو» است؛ نیروی تنانه، آشوب‌گر و ضدساختاری که علیه زبان اهلی‌شده، نزاکت صوری و نظم بوروکراتیک طغیان می‌کند. این چندچهرگی باعث می‌شود که او تنها یک شخصیت رئالیستی نباشد، بلکه بدل به نیرویی استعاری شود؛ نیرویی که هم قاضی است، هم اغواگر، هم ویران‌کننده و هم برملاکننده.
در همین‌جا مفهوم تنانگی اهمیت پیدا می‌کند. تنانگی در «روال عادی» فقط حضور فیزیکی یک بدن در صحنه نیست، بلکه ورود امر زنده، سیال و مهارنشدنی به جهانی است که می‌خواهد همه‌چیز را به نشانه، پرونده و عادت فروبکاهد. شخصیت اصلی در قلمرو ذهنی و بایگانی‌شده خود زندگی می‌کند؛ قلمرویی که در آن تجربه زیسته باید رام، ثبت و بی‌خطر شود. در برابر او، تنانگی همچون نیرویی برهم‌زننده ظاهر می‌شود: حضوری که با لحن، مکث، نزدیکی، جابه‌جایی، و حتی با کیفیت بودنش، از حصار انتزاع عبور می‌کند. این تنانگی همان چیزی است که او نمی‌تواند در جدول‌هایش جا بدهد. به همین دلیل، هراس او فقط از یک فرد نیست، بلکه از خودِ زندگی در صورت تنانه و پیش‌بینی‌ناپذیر آن است. خوداتهام‌زنی در چنین وضعی به واکنش بدنی-روانی فردی بدل می‌شود که می‌خواهد در برابر هجوم امر زنده، انسجام نمادین خود را نجات دهد.
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید