بهعنوان کسی که دغدغهاش نمایشنامه و ساختمان کلمات است، تماشای «آتشسوزیها» برایم تجربهای ارزشمند و عمیقاً درگیرکننده بود.
پیش از اجرا، کامنتهای تماشاگران شب اول را خوانده بودم. همین ابتدا بگویم که به دوستانی که دیشب بابت گرمای کلافهکنندهی سالن و ضعف صدا اذیت و خشمگین بودند، کاملاً حق میدهم؛ قطعاً شرایط فیزیکی سالن روی ارتباط با اثر تأثیر مستقیم میگذارد و تمرکز را میگیرد. اما خوشبختانه امشب این مشکلات تا حد زیادی حل شده بود و شرایط برای یک تماشای استاندارد فراهم بود.
دربارهی متن و انتقادی که به «سنگین بودن» دیالوگها میشد دوست دارم نکتهای بگویم؛ از زاویه دید یک نویسنده، معماری کلمات در این اجرا کاملاً با جهان اثر همخوان بود. کلماتِ ساده و روزمره، معمولاً تابِ کشیدنِ بارِ این حجم از تروما و رنجی که کاراکترها به دوش میکشند را ندارند. دیالوگها در اینجا باید خودِ "درد" را نمایندگی میکردند تا مخاطب عمق فاجعه را لمس کند و به نظرم متن در این زمینه موفق بود.
طراحی لباس هم با همین رویکردِ تحلیلی و به دور از زرقوبرقِ اضافه انجام شده بود. لباسها بیشتر از آنکه بخواهند زمان و مکان خاصی را فریاد بزنند، شناسنامهی روانی شخصیتها بودند که اتفاقاً برای چنین نمایشنامهای انتخاب هوشمندانهای است. بازیهای بهاندازه و کارگردانی مسلط هم باعث شد تماشاگرانِ امشب، تا لحظه آخر با داستان همراه بمانند.
امیدوارم تماشاگرانی که شب اول به خاطر شرایط سالن اذیت شدند، فرصت پیدا کنند تا دوباره و در آرامش به تماشای این اجرای دغدغهمند بنشینند و با آن ارتباط بگیرند.
خداقوت به رفقای هنرمندم در این گروه؛ از تماشای کارتان لذت بردم و یاد گرفتم