نقد مارکتینگ نمایش «شهرک»
پیشنوشت: این یادداشت نقد خودِ نمایش «شهرک» نیست؛ تمرکز آن صرفن بر بخش مارکتینگ این اجراست. آگاهانه از نقد سایر جنبههای نمایش صرفنظر کردهام تا تمرکز از موضوعی که بر اساس تجربهی سالیانم در حوزهی مارکتینگ هنر به آن میپردازم، برداشته نشود. «شهرک» در این یادداشت میتواند یک کیساستادی باشد؛ چرا که بسیاری از نکاتی که دربارهی مارکتینگ این نمایش مطرح میکنم، در مورد نمایشهای نیز دیگر صدق میکند.
یکی از اولین قدمها برای طراحی استراتژی مارکتینگ و شیوهی تبلیغات یک اثر، پیدا کردن (و گاهی ساختن) مزیت رقابتی است. به عبارت ساده، انتخاب یک ویژگی یا مجموعهای از ویژگیهای اثر که آن را از دیگر آثاری که همزمان روی صحنه هستند متمایز کند و بتوان بر اساس آن مخاطب را برای خرید بلیت ترغیب کرد.
به نظر من ایدهی کارگردانی نمایش «شهرک» مزیت رقابتی اصلی این نمایش محسوب میشود؛ استفاده از عناصر سینمایی در تئاتر، به شکلی که اثر به تلهتئاتر تبدیل نشود. سه دوربین که بهصورت زنده از زوایای متفاوت از نمایش فیلمبرداری میکنند و تصاویرشان همزمان روی سه پرده پخش میشود. همچنین ریلی که
... دیدن ادامه ››
بهصورت دایره در صحنه چیده شده و در بخشهایی از اجرا برای تصویربرداری حرکتی از آن استفاده میشود. اما مهمتر آنکه این ریل، دوربینها و فیلمبرداران خود جزیی از اجرا و طراحی صحنه هستند.
در واقع این نمایش حاصل تلفیق دو مدیوم تئاتر و سینماست. با تکیه بر همین ویژگی میتوان به ایدههای خلاقانهای برای تولید محتوا و تبلیغات رسید.
من پیش از دیدن نمایش، با خواندن نظرات تماشاگران متوجه این شیوهی اجرایی شده بودم، چون هفتهی دوم به تماشای اثر نشستم یعنی تماشاگرانی پیش از من تجربهی دیدن این اجرا را داشتند. اما نکته اینجاست که این وظیفهی مارکتینگ اثر است که ویژگی مهم کار را پیش از دیدن نمایش به مخاطب نشان دهد. مارکتینگ نباید منتظر باشد نمایش به مرور و با گذشت چند اجرا، خودش مسیر تبلیغاتش را باز کند. هرچند تبلیغات دهانبهدهان یکی از مسیرهای موثر مارکتینگ است اما نمیتواند جای معرفی روشن و هدفمند اثر را پیش از شروع اجرا بگیرد. تکلیف اجراهای نخستین چیست؟
مهمتر اینکه در هفتهی نخست، تماشاگری که ناآگاهانه این نمایش را انتخاب کرده باشد و به هر دلیلی این شیوهی اجرایی را نپسندد، خودش میتواند به یک ضدتبلیغ بزرگ برای نمایش تبدیل شود. در حالی که اگر مخاطب بداند با چه سبک و فرمی مواجه خواهد شد و آن را بر اساس سلیقهاش انتخاب کند، به نمایش این فرصت را میدهد تا عادلانه مورد قضاوت او قرار گیرد.
مورد بعدی کامل نبودن اطلاعات صفحهی نمایش در تیوال است. خلاصهی داستان نوشتهشده «ساحل بعد از سالها، به دیدار خواهرش در شهرکی میرود که دستخوش انتخابات است»، نه قصهگویی جذابی دارد و نه اطلاعات کافی و کنجکاویبرانگیزی دربارهی آنچه قرار است مخاطب با آن مواجه شود، در اختیار او میگذارد.
نکتهی دیگری که در بخش مارکتینگ رعایت نشده، درج نشدن تگلاین زیر نام اجراست. تگلاین مناسب در کوتاهترین زمان میتواند ایده یا حس اصلی اثر را به مخاطب منتقل کند و در تصمیم او برای خرید بلیت مؤثر باشد.
متن این نمایش اقتباسی از نمایشنامهی شناختهشدهی «اتوبوسی به نام هوس» است. ذکر این مورد در تمامی مواد تبلیغاتی میتوانست کمک بزرگی به انتقال سریع اطلاعات به مخاطب کند و مارکتینگ را چند قدم جلو بیندازد.
به احتمال زیاد «اتوبوسی به نام هوس» را خواندهاید؛ شاید اجرایی از آن یا حتی فیلم سینمایی آن را دیده باشید. اما این بار «اتوبوسی به نام هوس» به یک شهرک در ایران رسیده است؛ با شخصیتهایی ایرانی که بسیار شبیه خود ما هستند و قرار است آن را در قالبی چندرسانهای ببینید؛ جایی که سینما و تئاتر درهم تنیده میشوند.
فرض کنید پاراگراف بالا را به عنوان یادداشت دربارهی این نمایش میخوانید. چهقدر ممکن است تاثیر بیشتری روی شما داشته باشد؟ حالا مفهوم اصلی این پاراگراف میتواند به یک پیام تبلیغاتی تبدیل شود یا حتی ایدهی محوری تولید محتواهای تبلیغاتی اثر قرار بگیرد.
در آخر به علیرضا مهران، مهلقا باقری، مریم ناظران و سایر عوامل عزیز این نمایش خسته نباشید و خداقوت میگویم. این روزها بهصحنه بردن یک نمایش بسیار سختتر از آنچیزیست که از بیرون دیده میشود. امیدوارم تا پایان اجراهایی درخشان و موفق داشته باشید.