در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | آوا فیاض
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 06:10:17
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نقد مارکتینگ نمایش «یخ‌بستگی»

هنگام بررسی روند تبلیغات سه دوره اجرای نمایش «یخ‌بستگی»، موضوعی توجه‌‌م را جلب کرد که مدت‌هاست به آن فکر می‌کنم. شاید در نگاه اول به نظر برسد که مستقیمن به مارکتینگ مربوط نیست، اما درواقع با ساختار تولید و معرفی یک اثر بی‌ارتباط هم نیست. تصمیم گرفتم این‌بار بی‌تفاوت از کنارش عبور نکنم و پیش از شروع نقد اصلی، چند خطی درباره‌ی آن بنویسم.

تهیه‌کنندگی؛ عنوانی بی‌تعریف

در دور اول اجراهای «یخ‌بستگی»، فیدیبو به‌عنوان تهیه‌کننده معرفی شده و در بخشی از متریال تبلیغاتی همان دوره، عبارت «فیدیبو تقدیم می‌کند» ... دیدن ادامه ›› هم دیده می‌شود. در دو دوره‌ی بعدی اجراها، در حالی که اسامی تمامی عوامل ثابت باقی مانده، عنوان تهیه‌کننده به طور کلی حذف شده است.
موضوع صحبت من این نیست که چرا و چه چیزی بین فیدیبو و گروه اجرایی گذشته؛ آن‌چه برایم مهم است، موضوعی کلی‌تر است: جای‌گاه «تهیه‌کنندگی» در تئاتر ایران. عنوانی که طی سال‌های اخیر به شکل جدی‌تر وارد این حوزه شده، اما هنوز نه شرح وظایف مشخصی دارد و نه مرزش با اسپانسرینگ، سرمایه‌گذاری یا مجری‌طرحی روشن است.
آیا وقتی نام برندی به‌عنوان تهیه‌کننده کنار یک اثر می‌آید یعنی صرفن اسپانسر یا سرمایه‌گذار آن اثر بوده یا واقعن مسئولیت تهیه‌کنندگی برعهده داشته‌است؟ مگر تهیه‌کننده یکی از ارکان اصلی تولید نیست؟ چطور یک اثر بدون او دوباره اجرا می‌رود؟ این پرسش مختص «یخ‌بستگی» نیست؛ در سال‌های اخیر بارها دیده‌ایم که یک نمایش در دوره‌های مختلف با تهیه‌کنندگان متفاوت اجرا شده یا اصلن نام تهیه‌کننده از آن حذف شده است. عنوانی که در تئاتر برخلاف جایگاه حقوقی مشخص در سینما، همچنان با ابهام‌های زیادی همراه است. نبود انجمنی مستقل برای تهیه‌کنندگان، مدیران تولید و مجریان طرح در خانه‌ی تئاتر نیز مهر تاییدی بر این ابهام است.

و اما مارکتینگ «یخ‌بستگی»

ظرفیتی که کامل استفاده نشده است

«یخ‌بستگی» از آن دسته نمایش‌هایی است که استقبال مخاطبان نشان می‌دهد اثر توانسته ارتباط مناسبی با تماشاگر برقرار کند.
به نظر می‌رسد بخش مهمی از فروش اولیه‌ی نمایش، متأثر از پرسونال برند دو بازیگر و کارگردان آن بوده و ادامه‌ی استقبال نیز نشان می‌دهد خود اثر توانسته رضایت مخاطبان را جلب کند. اگر کیفیت اجرا پایین بود، تبلیغات دهان‌به‌دهان منفی خیلی زود روند فروش را کند یا متوقف می‌کرد.
اما همین نکته، اهمیت مارکتینگ را بیشتر نشان می‌دهد.
وقتی نمایشی بدون یک استراتژی منسجم مارکتینگ و عمدتن بر پایه‌ی اعتبار عواملش می‌تواند به چنین استقبالی برسد، یعنی ظرفیت فروش آن احتمالن بسیار بیش‌تر از چیزی است که محقق شده است.
مارکتینگ فقط وظیفه ندارد سالن را پُر کند؛ وظیفه دارد حداکثر ظرفیت واقعی یک اثر را بالفعل کند.
ممکن است نمایشی در سالنی سیصد نفره تمام بلیت‌هایش را بفروشد، اما اگر همان اثر با یک استراتژی درست می‌توانست در سالنی بزرگ‌تر یا با تعداد سانس بیش‌تر اجرا شود، یعنی هنوز بخشی از ظرفیت واقعی آن استفاده نشده است.
این یادداشت قصد قضاوت درباره‌ی تصمیم گروه یا اظهار نظر قطعی درباره‌ی محدودیت‌های احتمالی اجرایی‌شان را ندارد. اما به‌عنوان یک کیس‌استادی، شواهد موجود به من می‌گوید «یخ‌بستگی» ظرفیتی بیش‌تر از آن‌چه امروز تجربه کرده، برای توسعه‌ی بازار خود داشته است.

محتواهای تبلیغاتی خوبی که به دست مخاطب نمی‌رسند

کیفیت بخشی از محتواهای تبلیغاتی نمایش قابل قبول و گاهی بسیار خوب است. بعضی از تیزرها از دیالوگ‌هایی استفاده می‌کنند که هوک‌های تبلیغاتی مناسبی هستند و می‌توانند مخاطب را برای دیدن نمایش کنجکاو کنند.
«دیامورفین، یا همون هروئین؛ معنی لغوی‌ش می‌شه قهرمانِ مؤنث! از بامداد پرسیدم چرا فقط این یکی مؤنثه؟ گفت: فقط توی آغوش یک زن می‌شه این‌طوری آروم گرفت.»
اما مسئله این است که این محتواها به درستی به مخاطب نمی‌رسند. برای هر سه دوره‌ی اجرا صفحه‌ای جداگانه در تیوال ساخته شده، اما در هیچ‌یک از آن‌ها حتا یک ویدیوی تبلیغاتی قرار نگرفته است!
برای نوشتن این یادداشت، صفحه‌ی کارگردان، مجری طرح و هر دو بازیگر اصلی و حتا را جداگانه بررسی کردم تا بتوانم ویدئوهای تبلیغاتی را پیدا کنم؛ اما حتا در این صفحات هم تمامی محتواهای تولیدشده، آرشیو نشده بود. طبیعتن مخاطب چنین کاری نمی‌کند و اصلن وظیفه‌ی او هم نیست. محتوا باید از مسیر و در زمان درست به مخاطب برسد؛ در غیر این صورت بخشی از هزینه و زمانی که صرف تولید محتوا شده، به دلیل نداشتن یک مرجع مشخص، اثرگذاری خود را از دست می‌دهد.

خلاصه داستانی که چیزی نمی‌گوید

خلاصه‌ی داستان روی تیوال این جمله است: «به هم‌دیگه قول داده بودیم که فصل آخرش رو با هم می‌سازیم؛ پس اگه این‌جا فصل آخره، در رو باز کن و بیا تو…»
این جمله بیش‌تر یک دیالوگ احساسی‌ست تا خلاصه‌ی داستان. نه اطلاعات مشخصی درباره‌ی جهان نمایش به مخاطب می‌دهد و نه توضیح می‌دهد قرار است با چه شخصیت‌ها، چه موقعیت و چه کشمکشی مواجه شویم. در حالی که «یخ‌بستگی» درباره‌ی عشق، رابطه، گذشته و شکست عاطفی است؛ سوژه‌ای که مستقیم از دل زندگی روزمره‌ی مخاطب امروز می‌آید و ظرفیت بالایی برای مارکتینگ دارد. همین فاصله میان ظرفیت واقعی سوژه و نحوه معرفی آن، یکی از نشانه‌های نبود یک نگاه استراتژیک در مارکتینگ اثر است.

دوره‌ی سوم؛ تغییرات محسوس اجرا بدون بازطراحی هویت تبلیغاتی

در دور سوم، نمایش به اندازه‌ای تغییرات داشته که نام آن از «یخ‌بستگی» به «یخ‌بستگی، درخت‌های خیابون ولیعصر» تبدیل شده است. با این وجود، بخش عمده‌ای از متریال تبلیغاتی هم‌چنان متعلق به اجراهای قبلی است.
طبیعتن محدودیت بودجه یا زمان در ابتدای اجرا قابل درک است؛ اما اکنون که این نقد در هفته‌ی پایانی دور سوم نوشته می‌شود، فرصت کافی برای تولیدات تازه بوده است. دیالوگ‌های جدید نمایش، تغییرات متن، طراحی صحنه و حتی انتخاب یک تگ‌لاین تازه، همه‌گی ظرفیت‌هایی تازه برای مارکتینگ هستند.

جمع‌بندی

مسئله‌ی «یخ‌بستگی» کمیت و کیفیت پایین محتوا نیست؛ مسئله این است که این محتواهای خوب یک مسیر واحد ندارند، در مرجع اصلی معرفی اثر ارائه نمی‌شوند و از ظرفیت واقعی خود اثر هم استفاده‌ی کافی نشده است.
نمایشی که با همین وضعیت توانسته مخاطب را جذب کند، با یک استراتژی منسجم می‌توانست به جای‌گاه بسیار بزرگ‌تری دست پیدا کند.

در پایان به دوستان هنرمندم احمد سلگی، سارا بهرامی، مجتبا پیرزاده، مریم رودبارانی، امیرحسین نجاح و سایر عوامل خسته ‌نباشید و خداقوت می‌گویم. خوش‌حال‌م که لذت دیدن اجرا و درخشش شما را از دست ندادم.
پی‌نوشت: یادداشتی که خواندید نقد خودِ نمایش «یخ‌بستگی» نیست؛ تمرکز آن صرفن بر بخش مارکتینگ این اجراست.
باسلام
مطالبی که می‌نویسن خیلی جالب و مفیده و فکر کنم برای عوامل نمایش ها مفیدتر باشه.. ممنون ازتون🌺🌺🌺🌺

اگر وقت کردید و تمایل داشتید درباره (خلاصه) نویسی نمایش هم یه کامنت آموزشی بنویسید. اینکه یه خلاصه خوب چه ویژگی‌هایی باید داشته باشه.
H.M.kiani2
درود خانم فیاض... من توضیحات تان را کامل می کنم.. خود نام " یخ بستگی " خالی یا " یخ بستگی خالخالی " یا " یخ بستگی خالخالی تنها نه فقط خالخالی " یا یخ بستگی ...
سلام به شما خانم/آقای کیانی عزیز
خیلی ممنون‌م که نقد من رو خوندید.

موضوعی که اشاره کردید اتفافن بسیار در مارکتینگ مهمه: «انتخاب نام اثر». من هنوز در هیچ‌کدوم از نقدها به این بخش وارد نشدم چون به نظرم اومد اول باید موضوعات پایه‌ای‌تر رو مطرح کنم. اما حتمن یک‌بار به طور کامل باید در مورد نام صحبت کرد. چون اولین چیزیه که مخاطب باهاش مواجه می‌شه و بهتره مجموعه‌ای از ویژگی‌ها رو دربر بگیره.

درخصوص تهیه‌کننده تمامی مواردی که گفتید در تئاتر ما اتفاق می‌افته اما همیشه‌گی نیست. ... دیدن ادامه ›› درواقع مشکل این‌جاست که هیچ رویه‌ی ثابتی وجود نداره ولو به اشتباه. تهیه‌کننده می‌تونه سرمایه‌گذار هم باشه اما نه لزومن. حتا حمایت معنوی از یک اثرِ خوب و کمک به دیده شدن‌ش، اصلن بد نیست.
به امید خدا اگر انجمن تهیه‌کنندگان و مدیران تولید در خانه‌ی تئاتر شکل بگیره، می‌شه امیدوار بود به مرور این مسیر حرفه‌ای‌تر ادامه پیدا کنه.
آوا فیاض
سلام به شما خانم/آقای کیانی عزیز خیلی ممنون‌م که نقد من رو خوندید. موضوعی که اشاره کردید اتفافن بسیار در مارکتینگ مهمه: «انتخاب نام اثر». من هنوز در هیچ‌کدوم از نقدها به این بخش وارد نشدم ...
انشالله
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نقد مارکتینگ نمایش «تابوت عهد»

در مارکتینگ «تابوت عهد» با متریال و ایده‌های خوبی مواجهیم، اما چیزی که بیش از هر چیز به چشم من آمد، نبود یک مدیریت یک‌پارچه برای کنار هم قرار دادن و هدایت این ظرفیت‌هاست. انگار یک مسئول واحد وجود نداشته که مجموعه‌ی اقدامات مارکتینگ را از تولید محتوا تا انتشار و ارائه‌ی اطلاعات، در یک مسیر مشخص مدیریت و پیگیری کند. به همین دلیل، با وجود نکات مثبت متعدد یک مسیر منسجم و هدف‌مند را شکل نگرفته است.

تیزرها؛ نقطه قوت مارکتینگ نمایش
یکی از نقاط قوت مارکتینگ «تابوت عهد»، مجموعه تیزرهای ویدیویی آن است. این تیزرها علاوه بر کیفیت قابل‌قبول تولید، خط روایی و ایده‌ی مشخصی برای معرفی ... دیدن ادامه ›› نمایش دارند.
بخشی از تیزرها پیش از وقوع رخداد نمایش را نشان می‌دهند. این انتخاب جذاب است، چون پیش‌زمینه‌ای برای اتفاق اصلی نمایش می‌سازد.
در تیزر اصلی‌تر نیز بخشی از داستان معرفی می‌شود و فرم اجرایی اثر تا حدی به مخاطب منتقل می‌شود. شخصیت‌هایی که در تصویر ساکت‌اند ولی دیالوگ‌های‌شان روی تصویر با نریشن آمده است، فضای مینیمالیستی نمایش را نشان می‌دهد و دیالوگ‌های انتخاب‌شده نیز هوک‌های تبلیغاتی مناسبی هستند.
اما مسئله از همین‌جا خودش را نشان می‌دهد: این محتوای خوب کجا استفاده شده است؟
در صفحه‌ی نمایش در تیوال، که مرجع اصلی مخاطب برای دریافت اطلاعات و خرید بلیت است، هیچ‌کدام از این تیزرها وجود ندارند. من برای نوشتن این یادداشت سرچ کردم و ویدیوهای دیگر را در صفحه‌ی عوامل در اینستاگرام دیدم؛ اما چند درصد مخاطبین به صفحات شخصی عوامل مراجعه می‌کنند؟ این محتواست که باید از کانال و در زمان درست، خودش را به دست مخاطب برساند.

خلاصه داستان و تگ‌لاین
خلاصه‌ی داستان نمایش بسیار کوتاه و بیش از حد مبهم است:
«در یک صبح تاریک و طولانی، زن و مردی با خود و با یکدیگر مواجه می‌شوند.»
این جمله بیش‌تر یک توصیف فضاساز است و تقریبن هیچ اطلاعاتی درباره‌ی رابطه‌ی این دو نفر، موقعیت آن‌ها یا کشمکش اصلی نمایش به مخاطب نمی‌دهد.
در مقابل، تگ‌لاین نمایش بسیار جذاب‌تر عمل می‌کند:
«تو می‌خوای با رئیس خودت رابطه داشته باشی ولی نمی‌خوای باهاش دیده بشی!»
این جمله موقعیت اصلی داستان را معرفی می‌کند، رابطه‌ی دو شخصیت را توضیح می‌دهد و هم‌زمان کنجکاوی ایجاد می‌کند. مخاطب می‌فهمد با دو هم‌کار مواجه است و میان آن‌ها رابطه‌ای احتمالن مخفی شکل گرفته؛ اطلاعاتی که خلاصه‌ی داستان از انتقال آن بازمانده است.

از طرف دیگر، در معرفی سبک نمایش نیز فقط به «اجتماعی» بودن آن اشاره شده؛ در حالی که نمایش، اثری رئالیستی و درام است و شیوه‌ی اجرایی آن نیز به‌شدت مینیمالیستی است. این اطلاعات می‌تواند در انتخاب مخاطب نقش مهمی داشته باشد.
بخشی از واکنش‌های منفی مخاطبان نیز می‌تواند از همین‌جا ناشی شود. نمایش، سکوت و سکون زیادی دارد و برای مخاطبی که به چنین فرم اجرایی علاقه ندارد، ممکن است تجربه‌ی مناسبی نباشد. اما موضوع فقط سلیقه نیست. افرادی که در شرایطی با اضطراب پنهان، استرس و تنش روانی بالایی قرار دارند ممکن است در مواجهه با یک اجرای بسیار ساکت، کم‌تحرک و مینیمالیستی، آزار جدی را تجربه کنند.
همان‌طور که وقتی اجرایی شامل صحنه‌های خشن، تیراندازی و خون‌ریزی شدید است، بهتر است به مخاطبانی مانند زنان باردار یا بیماران قلبی هشدار داده ‌شود، ذکر ویژگی‌های اجرایی که ممکن است برای بخشی از مخاطبانی که درگیر مشکلات روحی یا اضطراب هستند نیز می‌تواند بخشی از معرفی درست اثر باشد. اگر مخاطب از ابتدا بداند قرار است با چنین فرمی مواجه شود، می‌تواند آگاهانه انتخاب کند. در غیر این صورت، ممکن است فردی وارد سالن شود که این تجربه برای او مناسب نیست، دچار آزار شود و بعد نارضایتی خود را در قالب نظر منفی منتشر کند؛ اتفاقی که می‌تواند به ضدتبلیغ برای نمایش تبدیل شود.

اقتباس و تغییرات متن
نکته‌ی دیگری که باید در معرفی نمایش مورد توجه قرار می‌گرفت، اشاره به تغییرات و دراماتورژی متن نسبت به نمایش‌نامه‌ی اصلی «تابوت عهد» و برجسته کردن آن است.
مخاطبانی هستند که نمایش‌نامه را خوانده‌اند و با پیش‌زمینه‌ی ذهنی مشخصی وارد سالن می‌شوند. این مخاطب حق دارد بداند متنی که قرار است ببیند، با آن‌چه پیش‌تر خوانده متفاوت است.

هویت بصری؛ خوب، اما نه لزومن در خدمت معرفی اثر
لوگوتایپ نمایش از نظر طراحی قابل‌قبول و تمیز است و پوستر نیز از نظر اجرای گرافیکی کار باکیفیتی است؛ اما این کیفیت الزامن به معرفی نمایش کمک نمی‌کند.
پوستر اطلاعات مرتبطی درباره‌ی فضای داستان یا موقعیت شخصیت‌ها به مخاطب نمی‌دهد و مشخص نمی‌کند قرار است با چه جهانی مواجه شود. در نتیجه، با وجود کیفیت مناسب اجرای گرافیکی، این متریال در خدمت معرفی درست اثر قرار نگرفته است.
اگر از ابتدا یک مدیریت مشخص برای مارکتینگ نمایش وجود داشت، می‌شد از همین ظرفیت‌ها روایتی منسجم ساخت: معرفی رابطه‌ی شخصیت‌ها، تأکید بر مینیمالیستی و رئالیستی بودن اجرا، اشاره به تغییرات متن اصلی و مجموعه‌ای از اطلاعات که می‌توانست مخاطب هدف را دقیق‌تر به سمت نمایش هدایت کند و از ورود مخاطبی که اساسن انتخاب مناسبی برای این فرم اجرایی نیست نیز جلوگیری کند.

مشکل مارکتینگ «تابوت عهد» به نظر من نداشتن محتوای خوب نیست؛ نداشتن یک مدیریت واحد است برای این که این محتواهای خوب دقیقن چه چیزی را، به چه کسی، از چه کانالی و در چه زمانی منتقل کنند.

در پایان به مجتبا جدی، صادق برقعی (که همیشه از دیدن بازی‌اش لذت می‌برم) و تمامی عوامل نمایش خسته نباشید و خدا قوت می‌گویم.

پی‌نوشت: یادداشتی که خواندید نقد خودِ نمایش «تابوت عهد» نیست؛ تمرکز آن صرفن بر بخش مارکتینگ این اجراست. آگاهانه از نقد سایر جنبه‌های نمایش صرف‌نظر کرده‌ام تا تمرکز از موضوعی که بر اساس تجربه‌ی سالیانم در حوزه‌ی مارکتینگ هنر به آن می‌پردازم، برداشته نشود. «تابوت عهد» در این یادداشت می‌تواند یک کیس‌استادی باشد؛ چرا که بسیاری از نکاتی که درباره‌ی مارکتینگ این نمایش مطرح می‌کنم، در مورد نمایش‌های دیگر نیز صدق می‌کند.


نقد مارکتینگ نمایش «خطرنج»

زمانی که می‌خواستم این یادداشت را بنویسم، متوجه شدم تقریباً تمام نکاتی که در خصوص ایرادات مارکتینگ این نمایش به ذهن؟م می‌رسد، در یک نقطه تجمیع می‌شوند: نبود یک استراتژی تبلیغاتی مشخص و منسجم؛ معضلی که گریبان‌گیر بسیاری از نمایش‌ها و حتی دیگر آثار هنری‌ست.
بعد از دیدن نمایش متوجه شدم خود اثر متفاوت‌تر از چیزی‌ست که از مجموع متریال تبلیغاتی آن می‌توانستم تصور کنم. اگر آشنایی قبلی با گروه و اعتمادم به آن‌ها نبود، محتواهای تبلیغاتی انگیزه‌ی کافی برای دیدن این اجرا را در من ایجاد نمی‌کرد.
مخاطب پیش از خرید بلیت، از طریق این محتواهای تبلیغاتی تصمیم می‌گیرد که آیا این نمایش می‌تواند در دسته‌ی انتخاب‌های مورد علاقه‌اش قرار بگیرد یا نه. اینجا به نظر می‌رسد استراتژی مشخصی وجود نداشته که ابتدا تعیین کند «خطرنج» با چه ویژگی‌هایی باید معرفی شود، قرار است روی چه نکاتی مانور داده شود و مزیت رقابتی آن چیست؟

هویت بصری و پوستر
در خصوص «خطرنج»، هویت بصری اثر نه‌تنها اطلاعات کافی از نمایش به مخاطب منتقل نمی‌کند، بلکه حسی متفاوت‌تر از آن‌چه قرار ... دیدن ادامه ›› است روی صحنه ببیند را به او می‌دهد.
عکس استفاده‌شده در پوستر، از نظر کیفیت عکاسی، ترکیب‌بندی و نورپردازی، عکس خوبی‌ست و نقد من متوجه عمل‌کرد عکاس نیست. مسئله، کانسپت عکس و انتخاب آن برای معرفی اثر است؛ موضوعی که به نظرم باید در استراتژی مارکتینگ از ابتدا مشخص شده باشد.
حتی اگر به دلیل محدودیت زمان یا بودجه، امکان عکاسی با لباس و گریم اصلی نمایش وجود نداشته باشد، می‌توان با انتخاب لباس، استایل و فضاسازی، تصویری ساخت که با جهان اثر و شخصیت‌ها هم‌خوانی داشته باشد.
در پوستر «خطرنج» دو زن و یک مرد با چهره‌های بدون احساس، پشت یک میز روبه‌روی دوربین نشسته‌اند و چای می‌نوشند. این تصویر می‌تواند مخاطب را به یاد یک خانواده یا یک دورهمی دوستانه بیندازد؛ در حالی که ما در نمایش با یک مرد هنرمند، یک زن منتقد و دختری جوان از نسل زد یا آلفا مواجهیم با روابطی چالشی و پیچیده. بنابراین پوستر نه تنها اطلاعاتی درباره‌ی داستان اثر نمی‌دهد بلکه مخاطب را از جهان واقعی نمایش دور می‌کند.
طراحی پوستر و تایپوگرافی از نظر گرافیکی خالی از ایده و خلاقیت هستند. درواقع فقط از یک فونت برای نگارش نام نمایش استفاده شده است. در مجموع هویت بصری نمایش کم‌رمق و آماتور است.

تیزر و محتواهای ویدئویی
در صفحه‌ی نمایش در تیوال، که مرجع اصلی معرفی و فروش بلیت این نمایش است، تنها دو محتوای ویدیویی قرار گرفته که در واقع موشن‌هایی روی همان عکس‌های تبلیغاتی هستند و تیزر معرفی‌کننده‌ای از خود نمایش در این صفحه وجود ندارد.
ویدیوهای دیگری را می‌توان در صفحات اینستاگرام کارگردان و بازیگران پیدا کرد، اما این محتواها پراکنده‌اند و مخاطب برای دریافت اطلاعات اصلی یک نمایش، به صفحات مختلف عوامل مراجعه نمی‌کند.
از طرف دیگر، بعضی از این ویدیوها اتفاقن محتوای جذابی دارند. ویدیوهایی که زندگی روزمره‌ی شخصیت‌ها را به شکلی مستندگونه نشان می‌دهند و می‌توانند بخشی از رئالیسم نمایش را به مخاطب منتقل کنند. این ویدیوها می‌توانستند محتوای مکمل خوبی باشند؛ به شرط آن‌که در کنار یک تیزر اصلی قرار می‌گرفتند که اطلاعات و تصویر کلی نمایش را به مخاطب منتقل کند.
*نکته این است که ما مجموعه‌ای از محتواهای پراکنده داریم، نه مجموعه‌ای از محتواهایی که هر کدام در جای درست خود، بخشی از یک استراتژی مشخص را اجرا کنند.*

خلاصه داستان و فرصت‌های از دست‌رفته
خلاصه‌‌‌‌‌‌‌‌ی داستان نمایش در تیوال یک هوک تبلیغاتی جذاب است:
«نبود من دل‌تنگ‌ت نکرد؟ دل‌ت نخواست آهنگ‌هایی که گوش کردی را برای‌م بفرستی؟ دل‌ت نخواست چیزهایی که می‌بینی را نشان‌م بدهی؟ هیچ اتفاقی نیفتاد که دلت بخواهد راجع‌به آن با من حرف بزنی؟ اصلن نگران حال‌م نشدی؟»
این متن فضای احساسی ایجاد می‌کند و می‌توان حدس زد با داستانی درباره‌ی یک رابطه مواجهیم؛ رابطه‌ای که احتمالن دچار چالش شده یا در آستانه‌ی پایان است. اما برای تصمیم‌گیری درباره‌ی خرید بلیت، هنوز اطلاعات کافی را به مخاطب نمی‌دهد.
در توضیح ژانر و سبک، فقط «درام» ذکر شده است؛ درحالی که یکی از ویژگی‌های مهم «خطرنج»، رئالیستی بودن آن است. بعد از دیدن نمایش، متوجه می‌شویم این رئالیسم به‌درستی در اجرا شکل گرفته و اتفاقن می‌تواند برای بخشی از مخاطبان تئاتر، یک ویژگی جذاب باشد. مخاطبی که اجرای رئالیستی و فضای دراماتیک را دوست دارد، اگر این اطلاعات را نداشته باشد، ممکن است به‌سادگی از کنار نمایش عبور کند.
از طرف دیگر، خود موضوع نمایش نیز ظرفیت بالایی برای مارکتینگ دارد. ما امروز با شکل‌هایی از روابط عاطفی مواجهیم که الزامن در چارچوب‌های سنتی رابطه قرار نمی‌گیرند؛ همان چیزی که نسل جدیدتر با اصطلاح سیچوئیشنشیب از آن یاد می‌کند. «خطرنج» نیز با چنین رابطه‌ای سروکار دارد؛ آن هم میان یک هنرمند و یک منتقد. این موضوع هم به تجربه‌ی زیسته‌ی بسیاری از آدم‌های امروز نزدیک است و هم می‌توانست برای مخاطب نسل جدیدتر، به‌خصوص در جامعه‌ی هنری، جذابیت بیش‌تری ایجاد کند.
این دقیقن همان جایی‌ست که نبود استراتژی تبلیغاتی خودش را نشان می‌دهد. اگر از ابتدا مشخص می‌شد که قرار است کدام ویژگی‌های اثر به‌عنوان مزیت رقابتی معرفی شوند، می‌توانستیم ببینیم هرکدام از این محتواها چگونه باید در خدمت همان ایده قرار بگیرند.
نکته‌ی مثبتی که در معرفی اثر وجود دارد، اشاره به اقتباس آن از رمان «تصرف عدوانی» است. این اشاره برای مخاطبی که کتاب را خوانده یا با نویسنده‌ی آن آشناست می‌تواند بخشی از کمبود اطلاعات درباره‌ی جهان اثر را جبران کند. اما این نکته نیز صرفن در کنار نام نویسنده آمده و در سایر اقلام تبلیغاتی برجسته نشده؛ در حالی که می‌توانست یک بازوی کمکی برای معرفی و تولید محتوا باشد.
اگر کیفیت نمایش پایین باشد، نمی‌توان تقصیر آن را به گردن مارکتینگ انداخت. اما اگر نمایش کیفیت خوبی داشته باشد و مارکتینگ نتواند آن را درست معرفی کند، آن اثر ممکن است اساسن فرصت دیده‌شدن پیدا نکند. چون نمایش پیش از آن‌که دیده شود، باید توسط مخاطب انتخاب شود. مارکتینگ وظیفه دارد نمایش را به‌درستی معرفی کند و ویترینی بسازد که مخاطب را به خرید بلیت ترغیب کند.
«خطرنج» نمونه‌ی همین اتفاق است: نمایشی که بعد از دیدنش، بسیار جذاب‌تر و متفاوت‌تر از چیزی‌ست که پیش از آن، از ویترین تبلیغاتی‌اش تصور می‌کنید.

به تمامی عوامل نمایش که از دوستان و هم‌کاران قدیمی من هستند، خسته نباشید و خدا قوت می‌گویم. از دیدن هنرتان روی صحنه لذت بردم.

پی‌نوشت: یادداشتی که خواندید نقد خودِ نمایش «خطرنج» نیست؛ تمرکز آن صرفن بر بخش مارکتینگ این اجراست. آگاهانه از نقد سایر جنبه‌های نمایش صرف‌نظر کرده‌ام تا تمرکز از موضوعی که بر اساس تجربه‌ی سالیانم در حوزه‌ی مارکتینگ هنر به آن می‌پردازم، برداشته نشود. «خطرنج» در این یادداشت می‌تواند یک کیس‌استادی باشد؛ چرا که بسیاری از نکاتی که درباره‌ی مارکتینگ این نمایش مطرح می‌کنم، در مورد نمایش‌های دیگر نیز صدق می‌کند.

آوا جان چقدر خوشحالم که از منظر تخصصی به این امر نسبتاً مغفول مانده در تئاتر ما می‌پردازی. درسته چندان با دقت، جزء به جزء این چند نوشته‌های اخیرت رو درک و دریافت نکردم چون تخصصی در این زمینه ندارم؛ ولی از منظر کسی که تئاتر براش خیلی مهم و عزیزه و بخش عظیمی از زندگیش رو تشکیل میده خواستم هم ازت تشکر کنم، هم تلاش و دغدغه‌ات رو ستایش کنم... حال تئاتر که خوب نباشه، حال همهٔ ما خوب نیست؛ چه اونی که روی صحنه است، چه اونی که پشت صحنه است چه ماها که تو سالن نشستیم...
امیدوارم اون کسانی از گروه‌ها و روابط‌عمومی‌ها و سایر عزیزان که باید مطالبت رو بخونن و متوجه بشن و در تلاش‌هاشون تجدیدنظر کنن این کار رو بکنن.
آوا فیاض
امیرمسعود عزیز خیلی خوش‌حال شدم که دیدم پیامی از شما دارم. سال‌هاست شما رو به عنوان یک تماشاگر حرفه‌ای تئاتر می‌شناسم و بسیار برام ارزش‌منده که یادداشت من رو خوندی. خیلی دوست دارم برام مثال بزنی ...
آوا جان متن‌های شما قابل درک هستن، شاید من اون جمله رو درست ننوشتم. بیشتر منظورم این بود که چون تخصص و تجربهٔ این کار رو ندارم کامل نمی‌تونم متوجه بشم که آیا این اشکالات و انتقاداتی که مطرح می‌کنی به مارکتینگ این اجراها وارده یا نه؟ یا اون راهکارهایی که بیان کردی قابلیت اجرا دارن یا خیر؟ اونم از منظر درک و دریافت شخصی من، و الا که از نظر تخصصی شما قطعاً این انتقادات به جاست.
امیرمسعود فدائی
آوا جان متن‌های شما قابل درک هستن، شاید من اون جمله رو درست ننوشتم. بیشتر منظورم این بود که چون تخصص و تجربهٔ این کار رو ندارم کامل نمی‌تونم متوجه بشم که آیا این اشکالات و انتقاداتی که مطرح می‌کنی ...
خیلی ممنون بابت توضیح تکمیلی. خدارو شکر که تونستم با جملاتی حرف‌م رو بین کنم که قابل‌فهم باشه. بازهم تشکر می‌کنم که وقت گذاشتی و خوندی.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نقد مارکتینگ نمایش «شهرک»

پیش‌نوشت: این یادداشت نقد خودِ نمایش «شهرک» نیست؛ تمرکز آن صرفن بر بخش مارکتینگ این اجراست. آگاهانه از نقد سایر جنبه‌های نمایش صرف‌نظر کرده‌ام تا تمرکز از موضوعی که بر اساس تجربه‌ی سالیانم در حوزه‌ی مارکتینگ هنر به آن می‌پردازم، برداشته نشود. «شهرک» در این یادداشت می‌تواند یک کیس‌استادی باشد؛ چرا که بسیاری از نکاتی که درباره‌ی مارکتینگ این نمایش مطرح می‌کنم، در مورد نمایش‌های نیز دیگر صدق می‌کند.

یکی از اولین قدم‌ها برای طراحی استراتژی مارکتینگ و شیوه‌ی تبلیغات یک اثر، پیدا کردن (و گاهی ساختن) مزیت رقابتی است. به عبارت ساده، انتخاب یک ویژگی یا مجموعه‌ای از ویژگی‌های اثر که آن را از دیگر آثاری که هم‌زمان روی صحنه هستند متمایز کند و بتوان بر اساس آن مخاطب را برای خرید بلیت ترغیب کرد.
به نظر من ایده‌ی کارگردانی نمایش «شهرک» مزیت رقابتی اصلی این نمایش محسوب می‌شود؛ استفاده از عناصر سینمایی در تئاتر، به شکلی که اثر به تله‌تئاتر تبدیل نشود. سه دوربین که به‌صورت زنده از زوایای متفاوت از نمایش فیلم‌برداری می‌کنند و تصاویرشان هم‌زمان روی سه پرده پخش می‌شود. هم‌چنین ریلی که ... دیدن ادامه ›› به‌صورت دایره در صحنه چیده شده و در بخش‌هایی از اجرا برای تصویربرداری حرکتی از آن استفاده می‌شود. اما مهم‌تر آن‌که این ریل، دوربین‌ها و فیلم‌برداران خود جزیی از اجرا و طراحی صحنه هستند.
در واقع این نمایش حاصل تلفیق دو مدیوم تئاتر و سینماست. با تکیه بر همین ویژگی می‌توان به ایده‌های خلاقانه‌ای برای تولید محتوا و تبلیغات رسید.
من پیش از دیدن نمایش، با خواندن نظرات تماشاگران متوجه این شیوه‌ی اجرایی شده بودم، چون هفته‌ی دوم به تماشای اثر نشستم یعنی تماشاگرانی پیش از من تجربه‌ی دیدن این اجرا را داشتند. اما نکته این‌جاست که این وظیفه‌ی مارکتینگ اثر است که ویژگی مهم کار را پیش از دیدن نمایش به مخاطب نشان دهد. مارکتینگ نباید منتظر باشد نمایش به مرور و با گذشت چند اجرا، خودش مسیر تبلیغات‌ش را باز کند. هرچند تبلیغات دهان‌به‌دهان یکی از مسیرهای موثر مارکتینگ است اما نمی‌تواند جای معرفی روشن و هدف‌مند اثر را پیش از شروع اجرا بگیرد. تکلیف اجراهای نخستین چیست؟
مهم‌تر این‌که در هفته‌ی نخست، تماشاگری که ناآگاهانه این نمایش را انتخاب کرده باشد و به هر دلیلی این شیوه‌ی اجرایی را نپسندد، خودش می‌تواند به یک ضدتبلیغ بزرگ برای نمایش تبدیل شود. در حالی که اگر مخاطب بداند با چه سبک و فرمی مواجه خواهد شد و آن را بر اساس سلیقه‌اش انتخاب کند، به نمایش این فرصت را می‌دهد تا عادلانه مورد قضاوت او قرار گیرد.

مورد بعدی کامل نبودن اطلاعات صفحه‌ی نمایش در تیوال است. خلاصه‌ی داستان نوشته‌شده «ساحل بعد از سال‌ها، به دیدار خواهرش در شهرکی می‌رود که دست‌خوش انتخابات است»، نه قصه‌گویی جذابی دارد و نه اطلاعات کافی و کنجکاوی‌برانگیزی درباره‌ی آن‌چه قرار است مخاطب با آن مواجه شود، در اختیار او می‌گذارد.
نکته‌ی دیگری که در بخش مارکتینگ رعایت نشده، درج نشدن تگ‌لاین زیر نام اجراست. تگ‌لاین مناسب در کوتاه‌ترین زمان می‌تواند ایده یا حس اصلی اثر را به مخاطب منتقل کند و در تصمیم او برای خرید بلیت مؤثر باشد.
متن این نمایش اقتباسی از نمایش‌نامه‌ی شناخته‌شده‌ی «اتوبوسی به نام هوس» است. ذکر این مورد در تمامی مواد تبلیغاتی می‌توانست کمک بزرگی به انتقال سریع اطلاعات به مخاطب کند و مارکتینگ را چند قدم جلو بیندازد.

به احتمال زیاد «اتوبوسی به نام هوس» را خوانده‌اید؛ شاید اجرایی از آن یا حتی فیلم سینمایی آن را دیده باشید. اما این بار «اتوبوسی به نام هوس» به یک شهرک در ایران رسیده است؛ با شخصیت‌هایی ایرانی که بسیار شبیه خود ما هستند و قرار است آن را در قالبی چندرسانه‌ای ببینید؛ جایی که سینما و تئاتر درهم تنیده می‌شوند.
فرض کنید پاراگراف بالا را به عنوان یادداشت درباره‌ی این نمایش می‌خوانید. چه‌قدر ممکن است تاثیر بیش‌تری روی شما داشته باشد؟ حالا مفهوم اصلی این پاراگراف می‌تواند به یک پیام تبلیغاتی تبدیل شود یا حتی ایده‌ی محوری تولید محتواهای تبلیغاتی اثر قرار بگیرد.

در آخر به علی‌رضا مهران، مه‌لقا باقری، مریم ناظران و سایر عوامل عزیز این نمایش خسته نباشید و خداقوت می‌گویم. این روزها به‌صحنه بردن یک نمایش بسیار سخت‌تر از آن‌چیزی‌ست که از بیرون دیده می‌شود. امیدوارم تا پایان اجراهایی درخشان و موفق داشته باشید.
در این یادداشت، موضوع صحبت من خودِ اجرا نیست؛ بلکه دو حوزه‌ای است که سال‌ها در آن تجربه دارم؛ تولید و مارکتینگ.

تهیه‌کنندگی تئاتر در سال‌های اخیر دیگر از مرحله‌ی ریسک عبور کرده بود اما امروز که جنگ و تبعات آن نیز به تمامی مشکلات پیشین افزوده شده، این ریسک را به یک قمار تمام‌عیار تبدیل کرده است.
شاید کم‌تر برای مخاطب ملموس باشد که به صحنه بردن متنی با بیش از دو کاراکتر، انتخاب بازیگران شناخته‌شده، طراحی صحنه‌ای که فراتر از آن‌چه در سال‌های اخیر به دلیل نبود بودجه باب شده (در حد یک لته یا نهایتن چند صندلی) همراه با بسیاری از هزینه‌های دیگر، چه‌قدر سخت و استرس‌زاست.
این‌جاست که فروش بلیت تک‌تک صندلی‌های یک سالن اهمیت پیدا می‌کند. چون در بسیاری از موارد، وقتی همین قیمت افزایش‌یافته‌ی بلیت را ضرب‌در تعداد صندلی‌های فروخته‌شده کنی و ۲۵٪ سهم سالن و سایت فروش، هم‌چنین هزینه‌های عجیب‌وغریب تولید را از آن کم کنی، باز هم به ضرر می‌رسی؛ یا اگر خوش‌اقبال باشی، نهایتن سرمایه‌ی اولیه بازمی‌گردد. سود کردن در تئاتر به امری نادر تبدیل شده است؛ مگر در اجراهایی با مؤلفه‌های خاص که بعدن بیش‌تر به آن خواهم‌پرداخت.
پس می‌خواهم به علیرضا گیل‌وری و میلاد اسکندری بگویم کاری که شما کردید بسیار ارزش‌مند است و فقط از عشق‌تان به تئاتر نشأت می‌گیرد. خدا قوت ... دیدن ادامه ›› به شما، حسین میرزامحمدی، پویا مهدوی‌زاده و همه‌ی تیم اجرایی.

و اما بخش مارکتینگی کار که فکر می‌کنم نقد آن، به‌عنوان یک کیس‌استادی، می‌تواند هم به این اثر و هم به بسیاری دیگر از اجراها کمک کند تا مسیر درست‌تری را در ارائه‌ی زحمات‌شان به مخاطب انتخاب کنند.

به نظر من، وظیفه‌ی تبلیغات یک اثر این است که تصویر درستی از تجربه‌ی تماشای آن به مخاطب بدهد. اگر حسی که مخاطب از متریال تبلیغاتی دریافت می‌کند با خود اثر مغایر باشد، افرادی آن را انتخاب می‌کنند که پس از دیدن اجرا پشیمان می‌شوند، چون با انتظار سبک یا موضوع دیگری بلیت خریده‌اند و در نتیجه تعداد نظرات منفی بالا می‌رود. از طرف دیگر، مخاطبانی که دقیقن سلیقه‌شان چنین روایت و اجرایی است، چون ویترین اشتباهی از اثر می‌بینند، اصلن آن را انتخاب نمی‌کنند. درنتیجه بخشی از مخاطبان بالقوه هرگز به مخاطب بالفعل تبدیل نمی‌شوند، یا اگر هم بشوند، تازه در هفته‌های پایانی اجرا و به‌واسطه‌ی تبلیغ سنتی دهان‌به‌دهان این اتفاق رخ می‌دهد.

طراحی گرافیک، انتخاب تگ‌لاین مناسب، تیزر نمایش، عکس‌ها و حتی درست ذکر شدن ژانر و سبک اجرا، از جمله پارامترهای تبلیغاتی هستند که باید بر اساس یک «استراتژی» از پیش طراحی‌شده و متناسب با «مخاطب هدف» انتخاب شوند.
در این نمایش، استفاده از لباس‌های سیاه در عکس‌های تبلیغاتی، فضای دارک تیزر و تگ‌لاین «داستان یک زلزله» بیش‌تر به لایه‌ی زیرین داستان اشاره می‌کنند؛ اما این تصور را به مخاطب می‌دهند که قرار است با اثری رئالیستی و صرفن درام روبه‌رو شود و احتمالن آن را نمایشی فقط غمگین پیش‌بینی کند.
حتی در تیوال نیز ذیل عنوان «سبک»، تنها واژه‌ی «درام» ذکر شده است؛ در حالی که «درام» ژانر اثر است و به گمان من، جذابیت اصلی این نمایش در روایت آن با عناصری از رئالیسم جادویی و ابزورد و همچنین طراحی صحنه‌ای با گرایش‌های اکسپرسیونیستی شکل می‌گیرد. همین تفاوت میان آن‌چه مخاطب پیش از خرید بلیت تصور می‌کند و آن‌چه روی صحنه می‌بیند، می‌تواند تجربه‌ی بخشی از تماشاگران را تحت تأثیر قرار دهد.

یکی از مهم‌ترین وظایف مارکتینگ، جذب مخاطبِ درست است و در قدم بعدی افزایش تعداد تماشاگر. گاهی یک اثر، پیش از آن‌که فرصت قضاوت درباره‌ی کیفیت‌ش را پیدا کند، قربانی معرفی نادرست‌ش می‌شود.
به گمان من، اگر استراتژی تبلیغاتی این نمایش بیش‌تر با جنس واقعی روایت و اجرای آن هم‌سو بود، احتمالان مخاطبان مناسب‌تری را جذب می‌کرد و در نتیجه رضایت مخاطب نیز بیش‌تر می‌شد.

در پایان امیدوارم این نمایش که تازه وارد هفته‌ی دوم اجرای خود می‌شود، فرصت دیده‌شدن توسط مخاطبان درست‌ش را پیدا کند و اجرای موفقی را تا آخرین شب پشت‌سر بگذارد.
ممنونم آواجان فیاض هم از تعریف تون و هم از نقد تون، و قطعا این کار جز با عشق و محبت تمام گروه به تهیه کنندگان ساخته نمیشد.🙏🏻🙏🏻
مریم باقری
با احترام تمام به نظرتون من کمی مخالفم درسته که این اجرا با بازی های خانوم رسول زاده در کارهای دکتر رفیعی که در سه اثر آخر ایشون حضور پررنگ داشتند و یا کار آقای جلال تهرانی که کار بسیار سختی ...
وقت بخیر 🙏
ممنون از اشتراک نظرتون
آوا جان سپاسگذارم و ممنونم از شما
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گویا اجراها ار همین یکی‌دو روز شروع می‌شه. به نظر شما استقبال می‌شه؟ دلیل‌تون رو هم بگید ممنون می‌شم.
با سلام و احترام، بله خانم فیاض، به نظر من اگه نمایشی نسبتا دارای استانداردهای مناسبی باشه و در حدی نباشه که همون اجراهای اول بازخورد منفی بگیره، میتونه این روزها فروش نسبتا رضایتبخشی داشته باشه.
چون فعلا اجراهای زیادی رو صحنه نرفته و طبعا بین تعداد کم اگه اجرایی کمی بهتر از بقیه باشه، میتونه تماشاگر بیشتریو جذب کنه، به نظرم صرفا اگه از منظر بیزینسی ببینیم، بازار رقابتی در حال حاضر بازار کم رقیبتریه.
ضمناً در نبود چندده روزه هیچ نمایشی عطش و اشتیاق تماشاگرای تئاترم بیشتره و صرفاً اگه نمایشی کمی حالشونو بهتر کنه یا لااقل تو ذوقشون نزنه برای رفع دلتنگیشون از صحنه هم که شده به احتمال زیاد از نمایشهای نسبتا خوب استقبال میکنند.
۰۲ اردیبهشت
سیدمهدی
با سلام و احترام، بله خانم فیاض، به نظر من اگه نمایشی نسبتا دارای استانداردهای مناسبی باشه و در حدی نباشه که همون اجراهای اول بازخورد منفی بگیره، میتونه این روزها فروش نسبتا رضایتبخشی داشته باشه. چون ...
ممنون که نظرتون رو گفتید.
۱۸ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فکر کنم فقط من موندم که عضو پیام‌رسان‌های ایرانی نشدم!
ماهان محمودیان
دوست دارم یه پیام رسان درست کنم ،اسمشو بذارم لقاءالله ،هرکی جوین بشه بزنه فلانی به لقاءالله پیوست
جدی خندیدم :))))
۰۲ اردیبهشت
شقایق مطیع
مگه روبیکا نصب کردنیه؟؟؟؟
بله اپ هم داره. هم پیام‌رسان داره و هم پخش فیلم و اینا.
۰۲ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رفقا سلام

امیدوارم هرجا که هستید در امان باشید و سلامت بمونید.
امیدوارم امسال در ادامه برای همه‌مون امنیت، آرامش و حال خوش به هم‌راه داشته.

نوروز پیروز.
آیلار آریانمهر
آوا نازنین سلام من فکر کنم یکسال یا شاید هم بیشتر پیج اینستاگرام قبلیم هک شده و دسترسی ندارم. گفتم اینجا حالت رو بپرسم و ازت خبر بگیرم. امیدوارم سالم و سلامت باشی. نوروزت پیروز🪻
سلام عزیز جان
بد نیستم، مثل همه در حال گذروندن این روزهای عجیب. تو خوبی؟ در امانی؟
ممنون از احوال‌پرسی‌ت
۰۸ فروردین
آوا فیاض
سلام عزیز جان بد نیستم، مثل همه در حال گذروندن این روزهای عجیب. تو خوبی؟ در امانی؟ ممنون از احوال‌پرسی‌ت
خوب که نمیتونم بگم هستم... مثل تو فقط سعی میکنم بگذرونم این روزهای سیاه رو...
امیدوارم عالی باشی، هم تو هم خانواده مهربونت 🌿
۱۰ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به وقت دیده شدن
تأملی در موقعیت بازیگری امیرحسین فتحی
آوا فیاض

روزنامه ایران | پنج‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴ | صفحه ۱۹

بعضی داشته‌ها همان‌قدر که از بیرون فرصت دیده می‌شوند، برای خود شخص، تهدید هستند.
به دنیا آمدن در یک خانواده شناخته شده یعنی هویت فرد از همان اول بر اساس نام خانوادگی‌اش تعیین می‌شود، نه عمل‌کرد یا دست‌آورد شخصی.
در ... دیدن ادامه ›› بازیگری، پسر یا دختر فلانی بودن شاید کاتالیزوری برای ورود به این عرصه باشد اما ساخت هویت فردی و اثبات استعداد و توانایی شخصی خیلی سخت‌تر و زمان‌برتر از زمانی‌ست که یک فرد ناشناس پا به این حوزه می‌گذارد چرا که اجازه آزمون و خطا دارد و بدون پیش‌زمینه فقط به خروجی نهایی کار او دقت می‌شود.
امیرحسین فتحی یکی از مثال‌هایی‌ست که شاید اگر پسر یک کارگردان حرفه‌ای و کاربلد نبود خیلی زودتر از این‌ها نقش‌های متفاوت از او‌ می‌دیدیم، نه لزومن به معنای کیفیت بیش‌تر بلکه فضا داشتن برای تجربه‌های متعدد.
نقش «کامیار» در سریال شغال که این روزها در حال پخش است، وقت دیده شدن امیرحسین فتحی است. انرژی و تلاش‌‌های او برای به تصویر کشیدن این کاراکتر چندلایه با انتخاب یک بازی بیرونی و متفاوت نسبت به نقش‌های قبلی‌اش، در کل کار دیده می‌شود اما چرا این تلاش‌ها گاه به درستی به ثمر نشسته و گاه غلوشده به چشم می‌آیند؟

این بازی بیرونی جایی که لایه جدیدی از کاراکتر کامیار را در سکانس استخر با پدرش (مهدی سلطانی) می‌بینیم، بسیار درست و تاثیرگذار است. دوربین حرکت اضافه ندارد و اجازه می‌دهد تماشاگر قصه کاراکتر را بشنود.
فتحی در این سکانس قرار است رازی از کودکی خود را فاش کند که دلیل اصلی رفتارهای خشن، عصبی و عدم توانایی او در رفتار بالغانه است. فتحی جوری کامیار را بازی‌ می‌کند که بدون شکستن غرور، التماس کردن یا ترحم خریدن، بزرگ‌ترین دردش را به پدرش می‌گوید و جوری او را گوشه‌ی رینگ می‌گذارد که جز سکوت چیزی باقی نمی‌ماند. او در این سکانس از آن کامیار بی‌عقل، پررو و منزجرکننده در حرکتی ظریف با تلفیق حس درونی و بازی بیرونی به آرامی لایه تازه‌ای از شخصیت را رو می‌کند. حالا شاید هم‌چنان تماشاگر گناه تجاوز را بر او نبخشد اما دیگر کامیار را سیاه نمی‌بیند و احتمالن بتواند درک‌ش کند.
یا در سکانس اولین گفت‌و‌گو با زن‌ پدرش (شبنم مقدمی) حس اضطراب پنهان‌شده شده زیر اعتمادبه‌نفس ساختگی و صحبت در مورد کتاب هیتلر را به خوبی بازی می‌کند.

همین جنس از بازی در برخی سکانس‌‌ها نپخته و غلو‌آمیز شده‌ است؛ به‌خصوص در سکانس‌هایی که سطح کیفی بازیگران تراز نیست. این‌جاست که نقش مهم کارگردان در هدایت بازیگر و انتخاب درست موقعیت به چشم می‌آید. برای مثال انتخاب بازیگر زن نقش مقابل کامیار (تارا) به قدری اشتباه است که پاس‌کاری‌های عاطفی و‌ حسی اتفاق نمی‌افتد. بی‌تجربگی بازیگر نقش تارا در بیان دیالوگ، انتقال حس و‌ درک درست از موقعیت سکانس کاملن مشهود است. در سکانس‌های پرتنش وقتی حس از یک کاراکتر منتقل نمی‌شود، مانند دعوا در خانه‌ی کامیار که منجر به خودزنی او می‌شود یا درگیری در کافه، بار اضافه روی دوش کاراکتر دیگر می‌افتد. این‌جا اگر بازیگر تجربه کافی نداشته باشد و کارگردان نیز اندازه‌ی بازی بیرونی را کنترل نکند، هم‌چنین انتخاب درستی در اندازه‌ی نما و زاویه نداشته باشد، طبیعی‌ست آن میزان از خشم و واکنش کامیار نیز زیاد از حد دیده شود. بالانس در حس و کیفیت ارائه بازیگران بر عهده‌ی کارگردان است که از بیرون کلیت قاب را می‌بیند.
اما در کنار تمام سکانس‌های پر دیالوگ و پر اکت، یک پلان کوتاه است که توانایی فتحی در بازیگری را بیش از قبل نشان می‌دهد. جایی که آوا در آینه‌ی دست‌شویی رستوران، تصویر کامیار را می‌بیند. تمرکز قاب روی‌ کاراکتر آواست، اما نگاه عمیق کامیار که ترس، استیصال و شرمندگی را توامان دارد، در همان آینه به خوبی منتقل می‌شود.
این بازی درونی شاید در امتداد نقش صابر عبدلی در «شهرزاد» مانند سکانس شوخی‌های عاشقانه با شیرین کنار حوض یا نقش سیاوش در «جیران» مانند سکانس دیدار با جیران و شاه هنگام اسارت و‌ شکنجه باشد.
فتحی بازیگری‌ست که با تغییر لحن و حالت چشم‌ها می‌تواند حس را به خوبی منتقل کند. نیازی به حرکات پررنگ بیرونی ندارد اما هر بازیگری دوست دارد نقش‌های متفاوت بازی کند و حالا بعد از نقش سامان در سریال «قطب شمال»، این دومین بار است در یک نقش اصلی متفاوت در پروژه‌ای مستقل از پدرش، ظاهر شده است. پس از گذشت سال‌ها از ورود او‌ به بازیگری، این دو فرصت اخیر شاید باعث شود کارگردانان جسارت سپردن نقش‌های جدید را به خود امیرحسین فتحی پیدا کنند، نه به پسر حسن فتحی.

«بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» دو اجرایی شد.

دوستان عزیز تیوال، مخاطبان محترم تئاتر

با توجه به تکمیل ظرفیت تمامی بلیت‌های نمایش، در دو روز پایانی، دو سانس ویژه با ساعت متفاوت در نظر گرفته‌ایم تا انتخاب راحت‌تری داشته باشید:

پنج‌شنبه ۳ مهر – ساعت ۲۲:۴۵
جمعه ۴ مهر – ساعت ۱۷
نمایش «بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» امروز پنج‌شنبه ۲۷ شهریور فقط ساعت ۱۹ روی صحنه می‌رود.
امیرمسعود فدائی، شاهین محمدی و حمیدرضا طالبی این را خواندند
مهرناز خلیلی این را دوست دارد
سلام وقتتون بخیر
آقای زارعی هم هستند؟
۲۷ شهریور ۱۴۰۴
سعید زارعی
سلام و ارادت نه متاسفانه... تموم تلاشمون رو کردیم اما نشد... به اصرار من و برای احترام به همه عزیزان قرار شد اجرا برقرار بشه این ۲ ۳ شب رو تا من برسم به شرایطی که بتونم ادامه اجرا هارو خودم ...
امیدوارم بهبودی کامل را بدست آورید
برای بار دوم اومدم که ببینم ولی متاسفانه شما نیستید و قطعا جای شما در این اجرا خالی است
۲۷ شهریور ۱۴۰۴
آقای زارعی واقعا جای خالی شما امشب در این اجرا حس می‌شد بخاطر دیالوگی که شما میگفتید و امشب گفته نشد
زمانی که ماهی اصرار به این داشت که بهمن رو هم با خودش ببره
🥹بابا این چنارا منم
ولیعصر منم
ونک منم
تجریش منم
ترافیک منم
تهران منم
۲۸ شهریور ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اطلاعیه: لغو اجرا

نمایش «بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» امشب یکشنبه ۲۳ شهریور روی‌ صحنه نمی‌رود.

متاسفانه سعید زارعی، ایفاگر نقش «کسرا» در این نمایش دو شب پیش و در حین اجرای جمعه‌شب، دچار مصدومیت شد. با وجود درد شدید اجرای جمعه را کامل و اجرای شنبه را با تغییر میزانسن و درد بیش‌تر به پایان رساند؛ اما با تشدید درد و سخت‌تر شدن دامنه حرکتی، طبق نظر پزشک، حضور او امشب روی صحنه ممکن نیست. با پوزش از تمامی تماشاگران محترم که بلیت امشب را برای اجرا و‌ پنل روانشناسی پس از آن، خریداری کرده بودند، ما ناچار به لغو اجرای یک‌شنبه ۲۳ شهریور هستیم.
به‌محض مشخص‌شدن وضعیت درمان، در مورد اجراهای بعدی اطلاع‌رسانی خواهد شد.

بلیت‌های امشب طبق مقررات فروش در tiwall.com با همان کدپیگیری و صندلی به تاریخ پنج‌شنبه ۲۷ شهریور انتقال یافته است. اگر امکان حضور در ... دیدن ادامه ›› شرایط تازه را ندارید، لطفا حتما برای لغو بلیت تا ساعت ۱۶ سه‌شنبه ۲۵ شهریور با مراجعه به بخش خریدها https://tiw.al/uR6 و کلیک روی دکمه «لغو» پایین رسید خرید، نسبت به لغو بلیت اقدام نمایید. پس از اقدام شما، وجه بلیت ۶-۷ روز کاری آینده به صورت خودکار بازگشت خواهدشد.

از هم‌راهی و درکِ شما سپاس‌گزاریم و برای سعید که یکی از ارکان «بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» است، آرزوی بهبودی سریع داریم.

گروه نمایش «بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم»/ تماشاخانه‌ی هما/ تیوال
ایشالا سعید عزیز هر چه زودتر بهبودی کامل پیدا کنه🙏🏻🙏🏻🌹🌹
۲۳ شهریور ۱۴۰۴
سلام دوستان بنده دوتا بلیط برای ساعت ۱۹ امروز دارم که متاسفانه نمیرسیم به اجرا.اگر کسی از دوستان خواست لطفا هماهنگ بشیم.
۲۷ شهریور ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اطلاعیه
دوستان عزیز، مخاطبان گرامی

فردا‌ یکشنبه ۲۳ شهریور پس از اجرای نمایش، گفت‌و‌گو روانشناسی با حضور دکتر حسن عماری (زوج درمان‌گر و مدیر و موسس کلینیک بهروان) و شبنم وطن‌پور (روان‌شناس ، درمان‌گر فردی) در همین سالن برگزار خواهد شد که فقط تماشاگران همین سانس در صورت تمایل می‌توانند حضور داشته باشند و در این گفت‌و‌گو شرکت کنند.
حسین مشکاتی، شاهین محمدی و رویا ۷۶۶ این را خواندند
پریسا توکلی و مهبد مکّی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اطلاعیه:
از چهارشنبه ۱۹ شهریور برای راحتی بیش‌تر مخاطبان، اجرای نمایش «بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» با هم‌راهی تماشاخانه‌ی هما به چیدمانِ چهارسویه تغییر کرده است.

در این بازآرایی:
فاصله‌ی میان تماشاگران افزایش یافته و فضای نشستن روی صندلی‌ها و نیمکت‌ها اصلاح شده است
هم‌چنین؛ صندلی‌هایی که دید کم‌تری به اجرا داشتند از فروش خارج شده‌اند تا کیفیت تماشای همه‌ی مخاطبان یک‌دست شود.
سلام وقتتون بخیر
سوالی داشتم خدمتتون اونم این بود که بهتر نبود قبل از شروع اجرا به این موضوع فکر میکردید بعد بلیط فروشی میکردید؟
واقعا من ردیف اخر نابود شدم و فقط منتظر بودم نمایش تموم بشه بتونم پاهام رو صاف کنم،نه تنها من همه کسایی که ردیف اخر بودن نمیتونستن راحت بشینند
با این فرضیه که جوابتون این باشه که اون موقع امکان تغییر چیدمان رو نداشتید سوال دیگه ای مطرح میشه که آیا بلیط فروشی صندلی هایی که دید نداشته چی اون هم امکان عدم فروشش نبود؟
من به شخصه اجرای شمارو دوس داشتم به چند تا از دوستانم پیشنهاد کردم با این توصیه که ردیف اخر نگیرن ... دیدن ادامه ›› فقط اما از بد داستان دقیقا جایی بلیط گرفته بودن که کاملا نقطه کور صحنه بودن و به محض خروج از سالن تماس گرفتن و این موضوع باعث شرمندگی من بابت معرفی این اجرا شد چرا چون الویت اول و حداقل انتظار برای تماشای یک اجرا صندلی و جایگاه تماشاگر هست بعد نمایشنامه و ...
من خودم اگر اعتراضی نکردم احساس کردم به خاطر بلند بودن قدم همچین مشکلی داشتم اما بعد فهمیدم که خیلی از دوستان همچین مشکلی داشتن
به نظرم سالن شیشه ای هما به شدت غیر استاندارد هست و معتقدم گروهی که این سالن رو انتخاب میکنه برای اجرا، راحتی تماشاگر اصلا حتی یک درصد براشون اهمیت نداره
این نظر شخصی بنده اس و میتونه با نظر دیگر دوستان اختلاف داشته باشه
موفق باشید 🌻
۱۹ شهریور ۱۴۰۴
پویا رزمگاه
سلام وقتتون بخیر سوالی داشتم خدمتتون اونم این بود که بهتر نبود قبل از شروع اجرا به این موضوع فکر میکردید بعد بلیط فروشی میکردید؟ واقعا من ردیف اخر نابود شدم و فقط منتظر بودم نمایش تموم بشه ...
douste man moteasefaneh har chi tozih dade misheh javabe sarbala o bi mantegh mishnavim be nazaram nabayad raft inke ba vojude in hame moshkel va agahi ke mokhatab dar jaryane baz ham hozour peida mikonan bilit mikharan eshtebahe ma khodemun be khodemun ehteram nemizarim bayad naraft ta mesle salon haye dige mesle labkhand iranshahr core box baghe ketab malek saloni dar shano shoure tamashachie teatre erae bedan homa va shahrzad faghat janbeyeh decori dare eftezahe na tahvieh dare na sandalihash standarde dar yek kalam nabayad raft
۲۰ شهریور ۱۴۰۴
خسرو نقیبی
ما وقتی سالنی را در اختیار می‌گیریم باید با مقررات، ظرفیت‌های تعیین‌شده و مجموعه‌ی خوب و بدش اجرای کار را شروع کنیم. این که تلاش ما را برای بهبود و شنیدن نظرات مخاطبان در طول یک اجرای محدود ۲۰شبه، ...
😳😳😳
۲۱ شهریور ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
*توجه*
تماشاگران عزیز، رفقای تیوالی

متاسفانه بعضی روزها و به خصوص آخر هفته‌ها اگر شلوغ باشه، زیرپل حافط که ورودی خیابان نوفل لوشاتو هست، توسط پلیس بسته می‌شه. اگر‌ با ماشین شخصی می‌آین علاوه بر جای پارک، برای این مورد هم محاسبه‌ی زمانی لازم رو انجام بدید.

مشتاق دیدار شما هستیم.
شما اگر مجبور باشید به انتخاب بین رویایی که همیشه دنبال‌ش بودید و کسی که عاشق‌ش هستید، کدوم سمت می‌ایستید؟
والا من تو این چهل سالی که از خدا عمر گرفتم همیشه رویام عشق بوده😊😊😊
۰۵ شهریور ۱۴۰۴
امیرمسعود فدائی
والا من تو این چهل سالی که از خدا عمر گرفتم همیشه رویام عشق بوده😊😊😊
این خیلی خوش‌بختیه که عشق و رویا هم‌سو باشن.
۰۵ شهریور ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام به همه‌ی دوستان تیوالی و تماشاگران محترم تئاتر

پیش‌فروش بلیت‌های نمایش «بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» از روز جمعه ۳۱ مرداد ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.

مشتاق دیدار شما در سالن اجرای نمایش هستیم.
< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
هر اتفاق تازه‌ای در شروع ممکنه ضعف‌‌هایی داشته باشه، اما به مرور مشکلات‌ش دیده و برطرف می‌شه. الان صندلی‌های سالن در حال تعویض هست.
شاید دیدن نمایش ما کمی نظرتون رو تغییر بده. سالن فرم تجربی داره، حتمن که با بلک‌باکس یا قاب‌عکسی خیلی متفاوته. ما برای اجرا به دنبال فضای تجربی و خیلی نزدیک با تماشاگر بودیم.
۰۲ شهریور ۱۴۰۴
امیرمسعود فدائی
ببین دست گروه‌های تئاتری ما انقدر باز نیست که هر جایی دلشون بخواد اجرا برن! اینجا تهرانه، پاریس و لندن و نیویورک که نیست. در نود و چند درصد موارد مجبورن!
قبول دارم که انتخابها محدودند ولی به نظرم میشه سختگیری هم کرد تا کارشون بیشتر و بهتر دیده بشه. حیفه
۰۵ شهریور ۱۴۰۴
خسرو نقیبی
سلام. کارگردان تلاش‌ش رو کرده و با همراهی مدیریت تماشاخانه با تغییر شکل چینش به دوسویه و حذف تعدادی از بلوک‌ها و کاهش ظرفیت هم‌زمان با تغییر عمده‌ی صندلی‌ها توسط تماشاخانه شرایط شما رو در این ...
سلام. ممنون از توضیحات‌تان. بله شنیدم تغییراتی در جای نشستن داده شده. اگر به دلایل فنی اینجا را انتخاب کردید که به قول خودتان باید دید و نظر داد
صحبتهای ما و اعتراضمون به دو دلیل است: تجربه ناخوشایند قبلی و دلسوزی 😊
مثال بزنم: نمیدانم نمایش جک نارن رو در تاترشهر دیدید یا خیر. به دلیل عمق کم صحنه، ردیفهای چهار (فکر کنم) به بالا عملا خیلی از این نمایش جذاب رو نمیتوانستند ببینند در نتیجه لذتی هم نمیبردند (بگذریم از هزینه ای که صرف کرده بودند). بعدها شنیدم مشکل را رفع کردند.
امیدوارم موفق باشید
۰۵ شهریور ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام به همه‌ی مخاطبان تئاتر و‌ تیوالی‌های عزیز

ما فردا جمعه که روز آخر اجرامون هست، یک‌ سانس ویژه ساعت ۱۸ داریم.

منتظرتون هستیم. تمدید هم نخواهیم شد.
رسیدیم به ۱۰ اجرای پایانی «غرب غمگین»
تمدید نخواهد شد.

پیش‌فروش سانس‌های جدید از فردا چهارشنبه ساعت ۱۳
متن پویا سعیدی و بازی محمد حیدری. باید برم ببینم، یحتمل جذاب باشه.
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
تئاتر

تماس‌ها

avafayyaz@gmail.com
avafayyaz